تبليغاتX
مشکان - هفته نامه مشکان 19 ـ شنبه 5 آذر84

مشکان

گاهنامه علمی ـ فرهنگی ـ اجتماعی و امدادی

هفته نامه مشکان 19 ـ شنبه 5 آذر84

بهت خبرنگار آمريكايي از نگاه دوسويه دختران بسيجي به آمريكا

 

خبرنگار تلويزيون آمريكايي «فاكس‌نيوز» كه به تازگي از ايران ديدن كرده، در بازگشت به كشورش، يك گزارش چندقسمتي از درون ايران مخابره كرده است. خانم «برت هيوم» كه در روز 13 آبان، سالروز تسخير سفارت سابق آمريكا و هم‌زمان با برگزاري تجمع ضدآمريكايي وارد تهران شده، ضمن شرح حضورش در ميان تجمع‌كنندگان مقابل سفارت آمريكا، از برخورد برخي دختران بسيجي درباره آمريكا اظهار شگفتي مي‌كند. آنان پس از احوالپرسي گرم با خبرنگار «فاكس‌نيوز»، صراحتا به او گفته‌اند از سياست خارجي آمريكا متنفريم و مردم آمريكا را دوست داريم.

«برت هيوم» مي‌نويسد: من با پرواز نيمه شب لندن، وارد ايران شدم و ساعت 6:30 دقيقه صبح به تهران رسيدم. بنا به گفته ايران مبني بر دادن تنها يك ويزا به «فاكس‌نيوز»، من اين بار بدون تهيه‌كننده و فيلمبردار سفر كردم و از آنجايي كه يك شهروند آمريكايي بودم و ايران و آمريكا روابط ديپلماتيك ندارند، با پرداخت مبلغ صد دلار از سرويس CIP بهره بردم؛ يعني همان سرويس اشخاص مهم اقتصادي تجاري.

با توجه به اين‌كه در ايران، بنا بر قانون، زنان بايد سر خود را بپوشانند؛ بنابراين، پيش از ترك هواپيما، يك روسري و كت بلند پشمي پوشيدم. در برخي اماكن، استفاده از يك پوشش سراسري به نام چادر، اجباري است، حال آن‌كه روسري و كت معمولي نيز همين كار خواهد كرد. فقط مشكل آن است كه پوشيدن كت به طور تمام وقت، آن هم در هواي گرم ساختمان‌هاي اداري سخت است. در اتاق بازرسي، از من انگشت‌نگاري كردند، چراكه آمريكا آشكارا در GFK از ايراني‌ها اثر انگشت مي‌گيرد، اين كار به معناي آن است كه «اين به آن در». اول فكر كردم كه يك يا دو اثر انگشت كافي است، ولي بعدا معلوم شد كه اثر هر ده انگشت لازم است. پاك كردن ده انگشت آسان نبود و به نظر مي‌آمد كه مأموران براي جابه‌جايي من، عجله فراواني داشتند.

پس از اين مرحله، با فيكسر خود روبه‌رو شدم؛ در اصطلاح ما خبرنگارها، به كساني گفته مي‌شود كه مقدمات ورود ما به يك كشور خارجي را فراهم و در فيلمبرداري و انجام مصاحبه به ما كمك مي‌كنند. من ماه‌ها، تلفني با او صحبت كرده بودم. در لحظه برخورد، او به گرمي با من دست داد، با اين‌كه در ايران معمولا زنان و مردان با هم دست نمي‌دهند. روزي كه وارد ايران شدم، سالروز تسخير سفارت آمريكا و ماجراي گروگان‌گيري ده‌هان تن از آمريكايي‌ها بود و بايد سر مهلت مقرر، خود را به محل تظاهرات مي‌رسانديم. تظاهرات شروع شده بود و بدون اين‌كه متوجه شوم، در ميان جمعيتي از جوانان قرار گرفته بودم كه در حال آتش زدن پرچم‌هاي آمريكا و سر دادن شعارهاي «مرگ بر آمريكا»، «مرگ بر اسرائيل» و «مرگ بر انگليس» بودند. ما با يك گروه فيلمبرداري به راه افتاديم و به دو دسته زن‌ و مرد تقسيم شديم. روي سكوي يك تريبون، تاج‌هاي گل تزيين‌شده‌اي قرار داده شده بود و سرگروه دانش‌آموزان بسيجي كه بچه كم سن و سالي به نظر مي‌آمد و شبيه جواني‌هاي رئيس‌جمهور جديد ايران بود با صداي بلند و فرياد، مشغول سخنراني بود.

او پي‌درپي چپ و راست را نگاه مي‌كرد و با اشاره به دو دسته زنان و مردان، سعي در تهييج آنان و تحريك احساسات جمعيت صدها هزار نفري داشت. در آنجا من به ميان دختران بسيجي رفتم كه چادر پوشيده و پيشاني‌بندهاي سبزي را كه علامت و آرم بسيجي است، به سر بسته بودند. يك گروه از آنان دور من حلقه زدند و به من خيره شدند؛ يكي پس از ديگري. نماينده هر كدام از اين گروه‌ها كه مي‌توانست انگليسي صحبت كند، به من نزديك مي‌شد و از من مي‌پرسيد كه من اهل كدام كشورم و من هر بار در پاسخ مي‌گفتم كه از آمريكا آمده‌ام و در ازاي آن، لبخند گرم و آرامش‌بخشي دريافت مي‌كردم. آنان با تعجب مي‌پرسيدند، آمريكا‌؟ و بعد از آن مي‌گفتند به ايران خوش آمديد. حال شما چه طور است؟ آيا اين نخستين باري است كه به ايران مي‌آييد؟ اميدوارم كه خوشتان آمده و سفرتان موفقيت‌آميز باشد. تناقض خوشامد‌گويي‌هاي گرمشان در آن شرايط سورئال و بسيار شگفت‌انگيز مي‌نمود. در عين حال، هر كدام از آنان به من مي‌گفتند كه تا چه حد از سياست خارجي آمريكا متنفرند و تا چه اندازه نيز مردم آمريكا را دوست دارند.

خانم جواني به من گفت كه اگر او در آن زمان بود و شرايط نيز به همان نحو بود، خودش دست به گروگان‌گيري مي‌زد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 18:19  توسط حمید رضا الوندی  |