مقاله از سیزدهمین شماره هفته نامه مشکان
چالش روشنفکری و دینداری
آیا روشنفکری به عنوان عاملی در مقابل دین مطرح بوده است یا اینکه این دو موضوع هم جهت بوده و قلمروی دینداری هم راستا با قلمروی روشنفکری است؟ مدتهاست که افرادی زیادی بر روی این موضوع کار کرده اند ولی نظریات متفاوت است عده ای معتقدند یک روشنفکر نمی تواند دیندار باشد و در مقابل عده ای معتقد به فرد روشنفکری که بر اساس دین خود، رفتار و زندگی می کند می باشند و از آن تحت نام روشنفکر دینی یاد می کنند. اینجا هدف این نیست که مشخص نماییم که کدام گروه درست می گوید چه بسا از دیدگاههای مختلف هر دو صاحب حق باشند.
در مورد گروه اول وضع مشخص است زیرا معتقدند در یک زمان نمی توان روشنفکر و دیندار بود اما در مورد گروه دوم باید گفت همیشه در حالت بی تکلیفی قرار دارند گاهی اوقات عقاید دینی بروز می دهند و گاهی اوقات عقاید روشنفکری این دسته از افراد در جامعه ما کم نیستند. در این متن در مورد گروه دوم صحبت می شود.
این افراد تصميم دارند تا از وضع سنتی دین خارج شوند و دین را به عنوان نجات دهنده انسان به شکل مدرن آن ارائه نمایند. اما وقتی به سخنانشان توجه می کنید متوجه می شوید تناقض گویی در کلامشان وجود دارد گاهی از موضع دینداری سخنانی به زبان می آورند و مطالبی بیان می کنند و گاهی از موضع یک روشنفکر دینی که درد دین دارد و هدفش منطبق سازی دین و دنیای مدرن است، مطالبی می گوید که این تناقض گویی ها آشکار می شود.
مساله مهم این است که این موضوع امروزه کمتر مورد توجه قرار می گیرد و کمتر افرادی سعی دارند تا یک تعادل میان این دو عامل به وجود آورند شاید علت این امر این باشد که متفکران دینی به این باور رسیده اند که امکان دوستی دین کنترگر و دنیای مدرن وجود ندارد و صرفا دین را می توان به عنوان یک مساله شخصی مورد توجه قرار داد و شاید همان تناقض گویی ها مسیر را به سمتی سوق داده است که این موضوع را یک موضوع کهنه جلوه گر نموده است و وقت گذاشتن بر روی آن کاری عبث باشد.
در هر صورت گویا متفکران به مرور زمان هم عقیده می شوند که دین مداخله گر و جامعه مدرن در یک جا جمع نمی شوند البته این موضوع در بین مسیحیان مدتهاست که حل شده است اما در بین متفکران اسلامی به مرور این جریان فکری در حال توسعه است از آنجاییکه ماهیتا اسلام ساختار فردی و اجتماعی دارد لذا در آن قسمت هایی که در مورد مسائل اجتماعی نظر دارد باعث بروز اهرمهای کنترلی در جامعه می گردد و به عبارت دیگر اسلام در مفهوم اجتماعی یک کنترل کننده امور محسوب می شود که این قدرت و این کنترل در اختیار صاحبان اجرایی آن قرار می گیرد و اصولا وقتی گروهی صاحب قدرت اجرایی شوند به فساد کشیده می شوند و از موضع قدرت در جهت منافع شخصی سود می برند بنابراین نمی توان قدرت را به فردی تفویض نمود بلکه در جامعه مدرن قدرت و کنترل در اختیار قانون است و چون قانون ماهیت انتزاعی دارد دچار فساد نمی شود و حتی بلند مرتبه ترین فرد یک جامعه باید در برابر قانون پاسخگو باشد.
از این رو وقتی به مشکلاتی از این دست نگاه می کنیم متوجه می شویم که روشنفکران دینی سعی در منطبق سازی دو عاملی داشته اند که در مقابل هم قرار می گیرند ، جامعه مدرن به گروه خاصی اجازه بدست آوردن قدرت نمی دهد درست است که برای عقاید احترام قایل بوده و اجازه فعالیت می دهد اما یک ایده نمی تواند کنترل امور را بدست گیرد شاید علت اینکه روشنفکران دینی موفقیتی در این راه کسب ننموده اند دلایلی از این قبیل باشد.
در پایان این سوال مطرح می شود که آیا عدم موفقیت روشنفکران دینی به معنای این است که اصولا طرح دو کلمه روشنفکر و دین در کنار هم و ساخت روشنفکر دینی اشتباه می باشد یا اینکه می توان تصوری از روشنفکر دینی داشت اما نه در دنیای واقعیت؟
این متن کاملا بی غرض بیان شده و صرفا یک دیدگاه است و برای تمام عقاید دیگر احترام قایل است.
لطفاً پیشنهادات خود را بفرستید.
پیام جهانشاهی Payam_jh@yahoo.com
16/7/84
