تبليغاتX
مشکان - از سیزدهمین شماره هفته نامه مشکان

مشکان

گاهنامه علمی ـ فرهنگی ـ اجتماعی و امدادی

از سیزدهمین شماره هفته نامه مشکان

من و احمدی‌نژاد در چهار اپیزود

 

 

رضا شکیبایی

اپیزود اول ـ خیابان بهشت:

اولین بار، محمود احمدی‌نژاد را در دفتر كارش در شهرداری تهران دیدم، خیابان بهشت. دی ماه پارسال بود. آن موقع هنوز بحث حضورش در انتخابات جدی نشده بود و معلوم هم نبود كه چه خواهد كرد. برای همین با تحریریه رفته بودیم از نزدیك با او به گفت‌وگو بنشینیم. از میان حرف‌هایی كه زد این از همه برای من جالب‌تر بود.

گفت: «بر خلاف آنچه سیاسیون فكر می‏كنند، انتخابات هنوز مساله افكار عمومی نشده و همه چیز در افكار عمومی، هفته‌های ‌آخر رقم می‏خورد.» این را دی ماه 1383 می‏گفت و آن زمان بحث انتخابات مساله اول گروه‌های ‌سیاسی و رسانه‌ها ‌بود.

جلسه تمام شد، عقربه‌های ‌ساعت 12 شب را نشان می‌داد و خیابان‌های تهران خلوت. نظر اعضای تحریریه را در مورد جلسه جویا شدم و هر یك از دوستان به رسم معمول به بررسی و ارزیابی‌های ‌اولیه از جلسه پرداختند، نوبت به من كه رسید، گفتم: در یك جمله اگر بخواهم او را توصیف كنم، دركش از افكار عمومی فوق‌العاده است و برای كسی كه هر چند ضعیف احتمال ریاست جمهوری‌اش می‏رود، نقطه قوت مهمی است.

فردای 27 خرداد و كامل‌تر از آن در 3 تیر 84، صحت برآورد احمدی‌نژاد و برداشت من از درك صحیح وی از افكار عمومی و مردم‌شناسی ثابت شد.

اپیزود دوم ـ گروه مشاوران جوان:

ایده تشكیل گروه مشاوران جوان، نمایی دیگر از دولتی به ریاست احمدی نژاد به دست می‏دهد. امروزه در بسیاری از حوزه‌های تخصصی، تغییرات سریع تكنولوژیك، اساسا تجربه‌های دهه‌های قبل را غیركارآمد كرده است و این لزوم به كارگیری دانش‌های نوین كه اكثرا در اختیار نیروهای جوان‌تر است را می‏طلبد. البته شكی نیست كه تجربه‌های طولانی‌مدت در اجرا و مدیریت حرف اول را می‌زند، اما در امور علمی و دانش‌های ‌روز، تجربه‌های سال‌های اخیر كاراترند و مشاوران جوان چون قرار نیست در منسب مدیریتی قرار بگیرند در بعد مشاوره مناسب و مفید خواهند بود.

وجود شكاف بین نسلی در مدیریت كشور، نیاز به تربیت مدیران آینده و دادن نقش‌های ‌جدی تر به جوانان از جمله عوامل به وجود آورنده این مجموعه بوده‌اند، همان‌طور كه «مهرداد بذرپاش» مسئول این گروه در مصاحبه‌ای یكی از دلائل تشكیل این گروه را پیر شدن مدیریت در كشور و نیاز به ورود تدریجی مدیران جوان‌تر دانست.

 او اظهار داشت: «اگر رویكرد مدیریتی در كشور به سمت جوانان نباشد و به تربیت نیروی انسانی ماهر نپردازیم، مطمئنا در برخی حوزه‌ها دچار انفعال شده و نخواهیم توانست از ظرفیت‌هایی كه در اختیارداریم به نحو مطلوب استفاده كنیم.»

وی با بیان این كه نسل اول انقلاب در جریان انقلاب رشد پیدا كرد و بعد از آن در عرصه‌های مدیریتی مشغول به كار و فعالیت شد، اظهار داشت: «نسل دوم انقلاب نیز در جریان جنگ توانست شایستگی‌های خود را نشان دهد و در این عرصه رشد و نمو پیدا كند، با توجه به این كه نسل سوم تجربه انقلاب و جنگ را ندارد وشرایط خاصی نیز حاكم نبوده كه تحت آن لیاقت‌ها و شایستگی‌های خود را نشان دهد، به نظر می‌رسد باید اقدامی ‌جدی در به‌كارگیری جوانان در عرصه‌های مدیریتی از سوی دولت جدید آغاز شود وگرنه از نظر نیروی انسانی ماهر در دولت‌های بعدی دچار مشكل خواهیم شد.»

علاوه بر دلائل فوق، تشكیل گروه مشاوران جوان در كنار هر وزیر با توجه به روحیه جوانی و تحول‌خواهی و تمایل به روش‌های ‌جدید، مطمئنا منشا خدمات خوبی در دولت خواهد شد تا شاید این مشاوران بتوانند فارغ از بروكراسی سنگین اداری و مناسبات بین مسئولین وزارتخانه به نوآوری فكر كنند. ضمن اینکه حضور این مشاوران در حوزه ستادی و عدم حضور در صف، شائبه بروز مشكل در «عملیات» به دلیل ناهماهنگی را از بین می‏برد.

نكته دیگر، در مورد نام‌های شنیده شده برای برخی مشاوران جوان احتمالی است؛ كه نه تنها جوانان خام و بی‌تجربه ای نیستند، بلكه دارای مدارج علمی بالا و چند سال سابقه كار مدیریتی و اجرایی در كارنامه خود هستند، و واضح است كه «تجربه جوانی» ، تجربه ‌ای «تازه» است كه غیرمفید نیست.

از نظر نگارنده در صورتی كه وزیران به تعامل خوبی با مشاوران جوان برسند، و مشاوران نیز اهمیت حوزه كاری خود را درك كند و آن را با مسائل مدیریتی خلط نكنند، و همچنین یك سیستم هماهنگ‌كننده و نظارتی خوب در مجموعه وجود داشته باشد، این طرح می‏تواند به نقطه قوت كابینه و تمایز آن با دولت‌های قبل تبدیل شود.

پائیز 1383 یكی از محققین برجسته حوزه و دانشگاه در مقاله‌ای با نگاهی متفاوت و نو در مقوله تمایزات نسلی، به بررسی ویژگی‌های مدیران نسل اول و دوم انقلاب پرداخت. حجت‌الاسلام دكتر سید عباس نبوی با برشمردن تمایزاتی همچون «مبارزه‌جویی نسل اول؛ تعامل‌جویی نسل دوم» ، «سرور مداری و گروه سالاری نسل اول؛ شایسته‌سالاری نسل دوم» ، «بسیط‌نگری نسل اول؛ پیچیده نگری نسل دوم» ، «سطحی‌گرایی نسل اول؛ عمق‌نگری نسل دوم» ، و «عمل‌گرایی نسل اول؛ اصول‌گرایی نسل دوم» می‏نویسد: «نسل دوم «هدف‌گرا» ، «راهبردمحور» و «جامع‌گرا» شد و هرگز نتوانست قدرت سیاسی و دیوانسالاری حکومت عمدتا مبتنی بر «فرآیند گرایی دیوانی» و «عمل گرایی محض» را بپذیرد. لذا این نسل به جای هضم شدن در دو جناح سیاسی برآمده از سال‌های پایانی دهه شصت و امید بستن به مدیریت کلان جامعه برپایه اعتماد محض به دیوانسالاری، جای خود را در سه پایگاه مهم و بزرگ، نهادهای انقلابی، دانشگاه‌ها و حوزه‌ها جستجو کرد. و اگر چه در دو پایگاه اخیر نیز با مجموعه تنومند نسل اولی‌ها مواجه شد، اما رشد سریع و حیرت افزای علوم و تکنولوژی در دو دهه اخیر، به طور طبیعی و تدریجی بخش مؤثری از زمام علم و تکنولوژی و پژوهش حتی در حوزه علوم دینی را به نسل دوم منتقل کرد و مدیران برجسته نهادهای انقلابی و دانشمندان جدید برخاسته از این نسل، پرچمدار ارائه خدمات سرنوشت ساز به جامعه شدند؛ جنگ را مدیریت کردند، بسیاری از علوم را بومی‌کردند، زمام مسائل حساس علوم انسانی را به دست گرفتند و اگرنه در جایگاه تولیدکننده‌ای قوی، حداقل در جایگاه برملاکننده تار و پود نقاط ضعف و قوت این علوم نشستند، از منظر دینی مفاهیم جدید را تبیین و تئوریزه کردند و در حقیقت ریشه‌های هدفمندی و بنیان‌های جمهوری اسلامی‌ را در برابر تندبادهای فکری و فرهنگی پاسداری و استوار نمودند.»

با تامل در آنچه كه به عنوان تمایزات مدیریتی نسل اول و دوم انقلاب ذكر شد، آیا نمی‌توان نسبتی از همین دست را در مورد نسل دوم و سوم قائل شد و از اكنون نسبت به ضرورت حضور نسل سوم در مدیریت كشور توجه داشت؟ ایده مشاوران جوان می‌تواند آغازی بر این توجه باشد. شكل كوچك‌تر این طرح در شهرداری تهران اجرا شده بود و نتایج قابل قبولی هم به دنبال داشت، اما اجرای آن در سطح دولت و ابعاد غیرقابل مقایسه با شهرداری چیز دیگری است.

اپیزود سوم ـ مقابله با مركزگرایی:

مخالفت رئیس‌جمهور با مركزگرایی را اولین بار درسخنرانی‌های ‌انتخاباتی و تحت عنوان تشكیل كابینه در استان‌ها متوجه شدیم. گمانه‌ای كه در انتخاب وزرا تقویت شد؛ برای اولین بار افرادی به كابینه راه می‌یافتند كه ساكن تهران نبودند. شاید بتوان تا حدودی این را یكی از نشانه‌های ‌تفكر مقابله رییس جمهور با مركز گرایی دانست.

دانیل لرنر، یکی از طرفداران مکتب نوسازی کشورهای جهان سوم، بر این اعتقاد بود که برای رشد و توسعه کشورهای جهان سوم باید به ترویج و گسترش کلان‌شهرها همت گماشت و برای تقویت تحرک اجتماعی جهت ایجاد همدلی و تلاش در بین مردم، باید به تحرک جغرافیایی دامن زد و روستائیان را تشویق(یا مجبور) کرد تا به شهرها مهاجرت کنند و همینطور ساکنین شهرهای کوچکتر به شهرهای بزرگتر و پایتخت. شاه تحت تاثیر الگوی توسعه وابستگان مکتب «نوسازی» ، در طی 6 برنامه توسعه ای که اجرا کرد به شدت به این اصل پایبند بود.

در این زمینه، «عزیز نجف‌پور» طی یادداشتی كه در «شریف نیوز» منتشر شد می‏نویسد: «تمرکز زیاد امکانات اقتصادی در شهرهای بزرگ خصوصا تهران و انحصار تصمیم گیری‌های کلان سیاسی دولت و حرکت‌های فرهنگی اجتماعی سیاسی غیر دولتی در تهران، عواملی هستند که انگیزه مهاجرت را در دل ساکنین سایر نقاط کشور ایجاد می‌کنند. تداوم روند ذکر شده به ایجاد شکاف فرهنگی اقتصادی سیاسی­ای منجر می­گردد که به ناهمگونی و تضادهای اجتماعی و شکل‌گیری تحقیرهای فرهنگی اجتماعی بیشتری می‌انجامد که این خود به تشدید نارضایتی­های اجتماعی دامن می‌زند. آن چه مابین پایتخت و شهرهای پیرامون و شهرهای بزرگ، و شهرهای کوچک‌تر و روستاها می‌توان مشاهده کرد،  عملا به فرار سرمایه و فکر و نیروی کار از قشر پایین‌دستی به قشر بالادستی و در نهایت به کشورهای توسعه یافته می‌انجامد. مهاجرت دانشجویان نخبه که چکیده نخبگان کشور هستند از شهرهای کوچک و روستاها به شهرهای بزرگ‌تر و تهران و متعاقبا به کشورهای صنعتی، مثال خوبی برای این ادعا است. مشخص است که اگر ما هیچ انگیزه استعماری‌ای را هم پشت سر این روند ندانیم، همان‌طور که اندیشمندان مکتب وابستگی ادعا می­کنند، باید قبول کنیم که این روند بسترساز نابرابری‌های اجتماعی خواهد بود.»

اعلام برنامه تشکیل جلسات دولت در استان‌ها برخلاف تحلیل یک سایت خبری که آن را محدود به «ارزش‌گرایی» و «مردم­مداری» کرده است، علاوه بر آنکه نوعی نزدیکی با مردم به حساب می‌آید، یک اقدام سمبلیک خوب، جهت شکستن روند مرکزگرایی شکل گرفته است. هرچند که این مقابله نیاز به برنامه ریزی بلندمدت، علمی و فراتر از عمر دولت احمدی‌نژاد دارد و پیش از آنکه وعده‌ای باشد که باید تحقق بپذیرد، اجباری سیستماتیک است که تمام دولت‌های اصولگرا باید بدان تن دهند.

 

اپیزود چهارم ـ سخنرانی در سازمان ملل:

هر چند وزیرخارجه انگلیس موضع جمهوری اسلامی كه در سخنرانی دوم احمدی نژاد در نشست مجمع عمومی سازمان ملل بیان شد را «غیر مفید» توصیف كرد، اما صحت این مدعا به خوبی از نگاه‌های نگران «جك استراو» در مجمع عمومی سازمان ملل مشخص بود. البته به گزارش بی.بی.سی، استراو سخنان خود را این گونه تكمیل می‏كند، كه این سخنرانی «غیر مفید» و «ناامید كننده» بود. درست است، این سخنرانی احمدی نژاد برای كسانی كه خواهان گذشتن ایران از حق خود بودند ناامیدكننده بود. اما بعد از 8 سال ـ برخلاف سید محمد خاتمی كه از وقت 30 دقیقه‌ای خود در برابر سران كشورهای جهان هم از لگد زدن به اسلام و چسباندن گروه‌های ‌تروریستی(گروه‌هایی كه در وابستگی‌شان به آمریكا كمترین تردیدی نبود و نیست) به اسلام دریغ نكرد ـ طعم شیرین روشن شدن مواضع جمهوری اسلامی هم به كام خیلی‌ها ‌نشست. احمدی نژاد كه به ظرافت و ماهرانه نامی از آمریكا در سخنرانی خود نبرده بود، چهره آمریكا را با متانت و از موضع قوت ترسیم كرد، و بر حقوق مستضعفین و مظلومان پای فشرد.

از لزوم عدالت، دموكراسی و اخلاق در وهله اول در خود سازمان ملل سخن گفت. و این پرسش را مطرح كرد كه اگر اركان سازمان ملل نتواند بر مبنای این اصول استوار شود، چگونه می‏تواند الگوی كاملی از دموكراسی برای كشورهای جهان باشد؟ «سازمان ملل متحد باید نماد دمكراسی و حق برابر ملتها باشد. اگر ما از حق برابر انسانها در هر واحد سیاسی سخن می‌رانیم باید از حق برابر ملتها در این سازمان نیز سخن برانیم. اگر از اعمال حق حاكمیت ملتها سخن می‌گوییم باید تمام كشورها بتوانند در روند دموكراتیك و با حقوق مساوی این حق را اعمال نمایند. سازمان ملل متحد آنگاه می‌تواند منادی دموكراسی در جهان باشد كه خود مظهر دموكراسی باشد. یادآوری می‌كنم آرامش و صلح پایدار فقط و فقط بر مبنای عدالت و معنویت برپا می‌شود.»

صحبت از فرسایش روحی انسان‌ها، امنیت روانی و زیستی و نام بردن از پیامبران الهی و موعود امت‌ها، و آنجا كه به تضییع حقوق ملت ایران توسط قدرت‌ها اشاره كرد كه: «به راستی این تجهیزات را چه كسانی در اختیار صدام گذاشتند؟» همه و همه از نقاط قوت این دو سخنرانی بود. اشاره به‌جای او در مورد تردیدهای موجود در ماهیت گروه‌های تروریستی و حوادث 11 سپتامبر، مدت‌ها انتظار ما را در مورد شنیدن این سخنان از زبان رییس جمهوری اسلامی ایران برآورده كرد، سخنانی كه رییس جمهور پیشین ترجیح داد برای حفظ چهره در برابر برخی سازمان‌ها، و به‌خاطر  «گفتگوی تمدن‌ها» (البته در سال جنگ‌ها ‌و تجاوزها) و... به زبان نیاورد. احمدی‌نژاد حرف دل مردم ایران و مسلمانان جهان را زد: «بعد از ۱۱ سپتامبر گروهی خاص و تندرو، متهم به اقدامات تروریستی شد هر چند كه هیچگاه توضیح داده نشد چرا با وجود سازمانهای پیچیده امنیتی و اطلاعاتی از عملیاتی بااین وسعت و دقت پیشگیری به عمل نیامد. چرا قدرتهایی كه تا دیروز با حمایت از اقدامات این گروهها درافغانستان، خود را طرفدار مردم و حقوق بشر معرفی می‌كردند امروز یكباره مخالف سرسخت آنان شده‌اند. آیا كنترل از دست حامیان اصلی یعنی همان قدرتهای سلطه گر خارج شده است؟

درصورت مثبت بودن پاسخ آیا بهتر نیست این قدرتها در برخورد با جامعه جهانی راه صداقت در پیش گیرند و با ارایه مشخصات دقیق عناصر اصلی و شبكه حمایت مالی وتسلیحاتی، ضمن پذیرفتن مسوولیت اقدامات ضد بشری آنان، ملت‌ها ‌و كشورها را در مبارزه صحیح، عالمانه و صادقانه با ریشه‌های تروریسم یاری نمایند.»

و اما، «آخر نفهمیدیم طرح(*) هسته‌ای ایران چه بود!» این جمله ای است كه پس از نطق دوم احمدی نژاد، زیاد شنیده می‏شد. آیا طرح را باید اكسیری دانست حل كننده تمامی مشكلات با كشورهای زورگو؟! در بحران هسته ای موجود بین ما و این كشورها، یك مساله بسیار واضح و شفاف است: یك طرف پافشاری بر گذشتنن از حق هسته ای ماست و طرف دیگر پافشاری ما بر نگذشتن از این حق، و به نظر می‌رسد، افق آینده نیز  تغییری را در دو موضع ذكر شده نشان نمی‌دهد، لذا انتظار طرحی «اكسیرمانند» انتظاری از روی ساده‌انگاری است. آنچه در این بین كشورها به آن مشغولند، دیپلماسی، بازی‌های سیاسی و جنگ رسانه ای است تا هم توپ را در زمین مقابل بیاندازند و هم زمان لازم برای سایر اقدامات سیاسی خود به دست بیاورند؛ لذا اطلاق كلمه «طرح» نیز در چارچوب همین دیپلماسی است، و سخنرانی دكتر احمدی نژاد در مورد طرح هسته‌ای ایران نیز بدون داشتن نمایی از جنس این درگیری سیاسی قابل بررسی نیست. درگیری ای كه یك طرف آن ایران و طرف دیگر اروپا و آمریكاست.

* مهم‌ترین بندهای اين طرح عبارتند از: «تشكیل كمیته ویژه‌ای برای تهیه و ارایه گزارش جامع پیرامون تدوین راهكارهای عملی خلع سلاح كامل در سازمان ملل» و «مشاركت بخش‌های خصوصی و دولتی سایر كشورها در پروژه غنی‌سازی اورانیوم درایران برای شفاف‌سازی و اعتمادسازی» .

 

شریف نیوز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:9  توسط حمید رضا الوندی  |