تبليغاتX
مشکان

مشکان

گاهنامه علمی ـ فرهنگی ـ اجتماعی و امدادی

هفته نامه مشکان 44

گزارش ویژه هفته

 

سرگيجه هاي بي اساس


مهدي محمدي
نامه رئيس جمهور به همتاي آمريكايي خود بسياري را در داخل و خارج ايران سردرگم كرده است. اين البته نخستين بار نيست كه عده اي در تحليل رفتاررئيس جمهور اصولگرا در مي مانند و اين درماندگي را كه عمدتاً ناشي از ضعف چارچوب هاي تحليلي، فقر مفهومي و افق ذهني محدود آنهاست، به فهم ناپذير بودن رفتارهاي احمدي نژاد حمل مي كنند. روشن است كه احمدي نژاد به نسبت آنچه مطلوب هاي تكنوكراسي محسوب مي شود انسان ويژه و متمايزي است و معيارهاي اهل اين فرقه را چندان به چيزي نمي گيرد. اين هم بي نياز از توضيح است كه رئيس جمهور اصولگرا از همان روز نخست بنا را بر اين گذاشته است كه بي اعتنا به سر و صداهايي كه پس از هر اقدام دولت به طور پروژه اي و به نحو انبوه توليد مي شود، كار خود را بكند و چندان در بند خوشايند و بدآيند كساني كه تكليفشان حتي با خودشان هم به درستي معلوم نيست نباشد. مشكل احمدي نژاد - يا درست تر بگويم، مشكل اين جماعت با احمدي نژاد- قبل از هر چيز پيش بيني ناپذيري اوست و اينكه رفتار و گفتار خود را مطابق با معيارهاي كهنه و غبار گرفته كساني كه فقط جهت وزيدن باد بايد معلوم باشد تا بتوان جهت چرخش آنها را هم معين كرد، تنظيم نمي كند. پس عجالتاً معلوم باشد كه ما مي فهميم حال آنهايي را كه اين روزها سخت از دست اين مرد ساختار شكن در محنتند و آشفتگي جان ،گاه در زبانشان هم نمودي مي يابد.
اما بعد، به راستي رئيس جمهور اصولگرا مگر چه كرده است؟ مي گويند او رئيس جمهور است و مردم هم بابت رتق و فتق امور زندگي روزمره شان به او رأي داده اند پس لزومي ندارد به كسوت پيامبران درآيد و ارزش هاي فراموش شده الهي و انساني را به اين و آن يادآوري كند. بعد هم براي اينكه حسابي شيرفهم شويم مقصودشان را روشن تر بيان مي كنند كه يعني كار رئيس جمهور عمل كردن است نه حرف زدن . بسيار خوب، همين مقدار كه آقايان بالاخره بعد از 9-8 سال فهميده اند پرگويان بي عمل جايشان برصدر قوه اجرايي كشور نيست، جاي صد شكر بي شكايت و حمد بي نهايت دارد. از اين پرسش هم كه پس تكليف اين همه سرمايه مادي و معنوي كه از اين ملك در دوره صدارت حرافان بي عمل هدر رفته چه مي شود، عجالتاً مي گذريم. اما اگر دقيقاً روي نقطه اصلي بحث متمركز شويم معلوم مي شود كه اساس آن بريك سوء تفاهم استوار است. احمدي نژاد به شهادت همين چند ماه كه رئيس الوزراست، عملگراترين رئيس جمهور ايران پس از انقلاب اسلامي است. حجم كار احمدي نژاد- يك تنه- از حيث كارهايي كه در داخل پايتخت و سپس استان ها چه در زمينه اصلاح ساختارها و كاركردهاي پيشين و چه از حيث تأسيس نهادهاي جديد انجام داده، با هيچ موردي در گذشته قابل قياس نيست. پس كسي نمي تواند احمدي نژاد را به سكون و بي عملي متهم كند. آنچه مي ماند اين است كه او در اين مدت حرف هم فراوان زده است. اما اجازه بدهيد؛ چه اشكالي دارد؟! مشكلي هم اگر باشد آنجاست كه كساني فقط حرف مي زدند و در قاموس آنها از عمل خبري نبود. و الا چه عيبي دارد كه كسي در عين حال كه در ميدان عمل و تحرك، گوي سبقت از همگنان ربوده و رشك اين و آن را به جان خريده، از گفتن آنچه مي انديشد هم مضايقه نداشته باشد. اين ادعا هم كه آنچه رئيس جمهور اصولگرا تا امروز گفته براي ملك و ملت هزينه هاي غير ضروري دربر داشته را چندان جدي نبايد گرفت، اگرچه فعلاً در مقام بحث از آن نيستيم.
علاوه بر اينها يك نكته را هم درباره تفاوت هاي حكومت داري ديني و سكولار به ياد بايد داشت كه در واقع بنياد نظري نامه نگاري احمدي نژاد به بوش را مي سازد. همه آن وظايفي را كه حكومت هاي سكولار در تدبير دنياي مردم برعهده دارند، حكومت هاي ديني هم عهده دارند اما يك وظيفه هست كه حاكمان سكولار خود را در مقابل آن فاقد مسئوليت مي دانند در حالي كه جزو مهم ترين مسئوليت هاي حكومت ديني است و آن مسئله توجه به مباني ديني است. حكومت هاي ديني همانقدر كه نسبت به دنياي مردم دغدغه دارند و بايد داشته باشند بايد دلمشغول ارزش هاي ديني آنها هم باشند و اين مقدور نيست الا اينكه به هنگام خطاكاري و كج روي -كه عموماً تشخيص آن چندان هم پيچيده و دشوار نيست- در امر تذكر و يادآوري كاهلي نكنند. نامه احمدي نژاد به بوش نمونه روشني از عمل به اين وظيفه اجتناب ناپذير است. احمدي نژاد حتي نخواسته است راه درست را به بوش نشان دهد. همه آنچه رئيس جمهور انجام داده اين است كه رئيس جمهورايالات متحده را با همان معيارهايي سنجيده كه او با آن معيارها ديگران را مي سنجد و درباره آنها داوري مي كند. حاصل اين سنجش هم اين بوده كه بوش صلاحيت كافي براي نمايندگي هيچ كدام از آن معيارها را ندارد چه رسد به اينكه خود را موظف به بسط آنها در سراسر جهان بداند.
رئيس جمهور اصولگرا واسطه غيب و حضور نيست؛ چنين ادعايي ندارد و نمي تواند داشته باشد. اما مردي متوكل و متوسل، است و از ياد نمي برد كه اين عالم را صاحبي است و به جز آنچه ما به چشم ظاهر مي بينيم و به عقل معاش درمي يابيم، موثرات ديگري هم در اين عالم هست. موثراتي كاملا واقعي كه خود به خود به تاثير مطلوب خويش مي انجامند به شرط اينكه آداب آنها درست به جاي آورده شده باشد: اگر خداوند را ياري كنيد، او شما راياري خواهد كرد؛ هر كس تقوا بورزد خداوند براي او راه برون رفت از سختي ها قرار مي دهد و روزي بي حساب به او عطا مي نمايد، ميان خود و خداوند را اصلاح كنيد تا او ميان شما و خلق را اصلاح كند و... اگر احمدي نژاد اين توفيق را دارد كه رفتار خود را بر مبناي چنين فرمول هايي تنظيم كند، در عين حال كه از تدبير و انديشه اين جهاني حداكثر بهره را مي برد، بايد او را به سبب اين توفيق ستود و آن را مهم ترين نقطه قوت او به حساب آورد. والا ما ديده ايم آنها را كه خود را بي نياز از امداد الهي مي دانستند و در همان حال ادعاي معجزه هم داشتند و به ياد داريم كه بهشت زميني كه آنها وعده مي دادند چه سان بدل به بيغوله اي خوفناك شده است. اين البته هيچ ربطي به اين ندارد كه دولت خود را مقدس يا مصون از خطا بداند. دولت تا آنجا كه مجموعه اي از سياست ها و عملكردهاست، امري كاملا عرفي است و آنكه مقدس است فقط اصل نظام جمهوري اسلامي است و سكاندار آن. به اين معنا انتقاد از دولت، در افتادن با مقدسات نيست و دولت را گاهي خطاكار انگاشتن هرگز نمي تواند ملاك اسلام و كفر كسي تلقي شود.
در نهايت يك مسئله ديگر را هم نبايد فراموش كرد. برخلاف آنچه اين روزها گاه از اين سو و آن سو شنيده مي شود، نامه احمدي نژاد هرگز نبايد يك اقدام نمادين صرف و بدون تاثير واقعي در صحنه روابط بين الملل دانسته شود. اين نامه تاثير خود را بر نقطه اي كه هدف خويش قرار داده بود گذارده و امروز هراس از مواجه شدن با آن به جايي رسيده كه بسياري از شبكه ها و خبرگزاري هاي معتبر جهاني از بيم سيل سؤالاتي كه ناگزير از جانب افكار عمومي با آن مواجه خواهند شد، ترجيح داده اند با عدم انتشار متن كامل نامه خاطر خود را علي الظاهر آسوده كنند. احمدي نژاد، بوش را با معامله اي مواجه ساخته كه ورود در هر دو سوي آن ضرر مطلق است. اگر به نامه پاسخ بدهد ناچار بايد بسياري از حقايقي را كه اين نامه در مورد زشت كاري هاي ايالات متحده به آنها مستند است بپذيرد و اگر پاسخي در كار نباشد، ننگ خاموشي و گنگي در مقابل سخن حق تا ابد بر پيشاني كساني كه ادعا مي كنند حامل شفابخش ترين نسخه ها براي جانكاه ترين دردهاي بشري اند، خواهد ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:12  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 43

گزارش ویژه هفته

 

یک تحلیل از یک خبرگزاری آلمانی

ايران در هفته‌اى كه گذشت: انزواى كامل؟ جنگ يا سازش؟

 

كوندوليزا رايس: يا انزواى كامل، يا قطع غنى سازى اورانيوم و استفاده صلح آميز از انرژى هسته‌اى

 

همزمان با ادامه تلاش‌هاى ديپلماتيك براى حل مناقشه اتمى ايران، نزديكى نظامى آمريكا به چين، حمله پوتين به سياست آمريكا، تهديدات اسرائيل و انتصاب يك ژنرال هوائى به رياست سيا، نشانه‌هاى خطرى هستند كه می‌تواند ايران را تهديد كند.

محمود احمدى‌نژاد، پس از بى‌پاسخ ماندن نامه خود به جورج بوش، اين هفته در سفر به جاكارتا، يكبار ديگر با اتخاذ مواضع تند ضداسرائيلى، به تغذيه خطرى پرداخت كه ايران را تهديد می‌كند.

شوراى امنيت سازمان ملل متحد، هفته گذشته به اين دليل نتوانست قطعنامه‌ای عليه ايران صادر كند كه چين و روسيه با اتخاذ تصميمات تنبيهى عليه ايران مخالف بودند. ايران همواره روى اين برگ برنده حساب كرده است.  اما تحركات سياسى تازه نشان می‌دهد كه اشتراك موضع روسيه و چين می‌تواند پايان يابد. آمريكا و چين، از سال ۲۰۰۰ ميلادى، ديگر هيچ نوع همكارى نظامى با يكديگر نداشتند. اين هفته، پس از ديدار وزير دفاع چين و فرمانده ناوگان نظامى آمريكا در اقيانوس آرام، يك خبرگزارى چينى اعلام كرد كه همكارى‌هاى نظامى دو كشور در همه زمينه‌ها تقويت می‌شود.

در همين شرايط، ولاديمير پوتين آمريكا را متهم كرد كه هرجا منافعش ايجاب كند دموكراسى و حقوق بشر را زير پا می‌نهد. پوتين، حتى به طور غير مستقيم واشنگتن را از حمله نظامى به ايران برحذر داشت. موضع‌گيرى غيرمنتظره پوتين، از قضا همزمان بود با آغاز مذاكرات مربوط به تحويل سوخت اتمى براى راه اندازى نيروگاه هسته‌ای بوشهر. بنا به اظهار محمد سعيدى معاون سازمان انرژى اتمى ايران، موضوع اصلى اين مذاكرات تعيين زمانى براى بهره بردارى از نيروگاه بوشهر بود. اما خبرگزارى روسی ”ايتار تاس” گزارش داد كه توليد مشترك اورانيوم در خاك روسيه نيز، در دستور كار اين نشست قرار داشته است.

اگر اظهارات تهديدآميز اين هفته شيمون پرز معاون نخست وزير اسرائيل و انتصاب ژنرال هوائى مايكل‌ هايدن به سمت رياست سازمان اطلاعات و امنيت آمريكا را نيز بر تحولات ياد شده بيافزائيم، به اين نتيجه می‌رسيم كه جمهورى اسلامى ايران در صورت عدم همكارى با تروئيكاى اروپا، هر روز به خطر برخورد نظامى نزديك‌تر می‌شود.

در حالى كه مذاكرات شوراى امنيت به هفته آينده موكول شده است، آلمان، انگلستان و فرانسه سرگرم تهيه طرح تازه‌ای براى تشويق و هشدار ايران هستند. كوفى عنان رهبران تهران را به نرمش فرامی‌خواند، وزير خارجه آمريكا تهديد به تحريم‌هاى مالى گسترده می‌كند و حتى برخى از نمايندگان پارلمان اروپا می‌كوشند مانع شركت تيم ملى فوتبال ايران در جام جهانى شوند. در همين حال، گروهى از سياستمداران ميانه‌روى آمريكا،  می‌گويند كه نامه احمدى‌نژاد نشانه آمادگى تهران براى سازش بود و دولت بوش می‌بايست از آن استفاده می‌كرد. بسيارى از سياستمداران اروپائى نيز، تنها راه حل بحران

اتمى ايران را مذاكره مستقيم ميان واشنگتن و تهران می‌دانند. اما بايد ديد كه طرح تازه سه كشور اروپائى، چه ثمره‌ای به بار خواهد آورد؟

از اظهارات وزير خارجه آمريكا چنين بر می‌آيد كه در طرح اروپائى‌ها، پيشنهاد تعطيل برنامه غنى‌سازى اورانيوم، به شرط تضمين استفاده از تكنولوژى صلح آميز هسته‌اى، بار ديگر با ايران در ميان نهاده خواهد شد.

جواد طالعى

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:26  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 42

گزارش ویژه هفته

 

اسرار نيمه پنهان

پروفسور حميد مولانا
يكي از تأثيرات سياسي و رواني، توسعه فن آوري انرژي هسته اي ايران، توجه هرچه بيشتر به سياستگذاري تسليحات اتمي آمريكا و رابطه بين اين كشور با اسرائيل و به ويژه همكاري واشنگتن با تل آويو در مورد توسعه تسليحات كشتار جمعي و بمب اتمي بوده است. به عبارت ديگر، رويدادهاي يكسال اخير و انتخاب دكتر محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري نه تنها ايران را در كانون توجه قرار داده است بلكه همين موضوع باعث شده است كه بسياري از مسائل و روابط و اطلاعات مربوط به سياست خارجي آمريكا و اسرائيل كه تا امروز از نظر افكار عمومي مردم آمريكا و جهانيان دور نگاه داشته شده بود مورد توجه قرار گرفته و برملا شود. در نظامي كه ادعاي مردم سالاري دارد هيچ موضوع و رويدادي مثل تسليحات اتمي آمريكا و اسرائيل سري نگاه داشته نشده است ولي اكنون اين جعبه اسرار ترك برداشته است.
اسناد فاش شده اخير در واشنگتن و اطلاعات رسمي منتشر شده در مطبوعات در چند هفته گذشته نشان مي دهد كه سياستگذاران آمريكا از زمان رياست جمهوري ژنرال دوايت آيزنهاور و جان اف كندي در دهه هاي 1950 و 1960 تا امروز عمدا بيش از حد لزوم و بيش از آنچه امنيت ملي آمريكا احتياج داشته باشد اقدام به توليد تسليحات اتمي كرده است. اين اسناد همچنين براي اولين بار آشكار مي كند كه مقارن با عقد قرارداد عدم توليد و تكثير تسليحات هسته اي (ان.پي.تي) در اواخر دهه 1960، واشنگتن و تل آويو در مورد توسعه و توليد تسليحات هسته اي اسرائيل به تفاهم و همكاري كامل رسيده و سياست «چيزي (درباره بمب اتمي اسرائيل) نپرس و چيزي نگو» رسما در سال 1969 توسط رئيس جمهور وقت ريچارد نيكسون و مشاور امنيتي او هنري كيسينجر در كاخ سفيد رسمي گرديده است. افشاگري اين دو موضوع بر مبناي اسناد رسمي دولت آمريكاست كه قبلا سري بوده ولي اخيرا تجديد طبقه بندي شده و در مجله «دانشمندان اتمي» اين ماه (شماره مه و ژوئن 2006) براي اولين بار منتشر گرديده و خلاصه آن نيز هفته گذشته در واشنگتن پست (آوريل 30) در صفحه ويژه مقالات چاپ شده است.
موضوع سوم، خبري است كه طبق اظهارات رئيس «سازمان ملي هسته اي و امنيتي» آمريكا (ان.ان.اس.آ) در مورد «توليد نسل جديدي از تسليحات هسته اي در مقابله با تروريسم» از طرف روزنامه واشنگتن پست (15 آوريل 2006) منتشر شده است. طبق اين برنامه دولت آمريكا در هفته هاي آينده اولين قرارداد توليد اينگونه بمب اتمي ها را كه بالغ بر 3 ميليارد دلار مي شود با شركت هاي صنايع نظامي و هسته اي امضا خواهد كرد. مطابق قرارداد منع عدم تكثير و توليد تسليحات اتمي (ان.پي.تي) نه تنها توسعه جديد اينگونه سلاح ها ممنوع است بلكه طبق تبصره ويژه اي در همين قرارداد كشورهاي حائز تسليحات اتمي بايد در تقليل و انهدام آن كوشش كنند.
و اما موضوع چهارم كه خود مردم آمريكا را بيش از ديگران نگران كرده و كارنامه توسعه تسليحات هسته اي اين كشور را مورد توجه قرار داده است مشكل پيدا كردن جا و مكان مناسب در اين سرزمين براي دفن زباله هاي حاصل از توليد تسليحات اتمي است. ايالات متحده در 60 سالي كه از توليد تسليحات هسته اي مي گذرد اين زباله ها را در 120 مكان مشخص ولي موقت انبار كرده است. يكي از برنامه هاي دولت آمريكا اين بود كه مقدار زيادي از اين زباله هاي سمي و خطرناك را در كوه هاي يوكا در ايالت نوادا دفن كند ولي هر نقطه اي كه دولت فدرال براي اين عمل در نظر مي گيرد با مقاومت و اعتراض ساكنان آن ايالت مواجه مي شود.
از سال 1945 تا 1996 ميلادي مطابق آمار منتشر شده آمريكا 5 تريليون دلار براي تسليحات خود كه امروز 6000 عدد آن كلاهك هاي اتمي و هيدروژني آماده پرتاب دارند، خرج كرده است. جمع كل تسليحات آماده به پرتاب و ذخيره هسته اي آمريكا طبق گزارش وزارت دفاع آن كشور از 27 هزار تجاوز مي كند. طبق اسناد منتشره، چندي پس از بحران موشكي كوبا در اوائل دهه 1960 رئيس جمهور آنوقت آمريكا كندي در يك جلسه كاخ سفيد رو به مشاوران و وزير دفاع خود كرده مي گويد «چه مقدار (بمب اتمي) كافي است» و مي پرسد «آيا اين همه تسليحات اتمي ما شوروي را مهار خواهد كرد؟» رابرت مكنامارا وزير دفاع پاسخ مي دهد: «هر دو كار را مي كند. در اصل دشمن را مهار مي كند و علاوه بر آن به ما اعتماد به نفس مي دهد كه ما توانائي ترساندن آنها را داريم و به متحدين ما نيز قوت قلب مي دهد.»
مكنامارا سپس يادآوري مي كند كه قسمت هاي مختلف نيروي نظامي آمريكا از ارتش و نيروي هوائي و نيروي دريائي گرفته، همه مي خواهند مالك و دارنده تسليحات اتمي باشند. به خاطر داشته باشيم كه كندي كسي بود كه در مبارزه انتخاباتي خود با نيكسون مسئله شكاف موشكي يا عقب ماندن آمريكا از شوروي را علم كرد تا به اعتراف خود «انگيزه وطن دوستي» آمريكائي ها را برافروزد.
امروز آمريكا بيش از اهداف مورد نظر تسليحات و بمب اتمي دارد. يك حمله عظيم تسليحات نظامي طبق تخمين هائي كه به عمل آمده مي تواند در 24 ساعت اول بين 360 تا 450 ميليون مردم را به هلاكت برساند! ولي پرسش اين است كه حتي براي چنين اقدام مهمي احتياج به 27 هزار بمب اتمي و هيدروژني داريم. مگر نفوس يك كشور، يك منطقه و يك ناحيه را مي شود بيش از يكبار منهدم كرد. چند بار مي توان يك نفر را كشت؟ آيا طمع براي قدرت، انگيزه براي پول به جيب ريختن صنايع نظامي، نقشي در اين فجايع احتمالي و عيني انساني ندارد؟ رابطه بين عامل طمع و عامل ترس (هم ترسيدن و هم ترساندن) چيست؟ و تا چه حد جهالت كه ضلع سوم اين بحران را تشكيل مي دهد بر فضيلت و حكمت حكومت كرده و بر آن غلبه مي كند؟ «جروم واي زنر»، مشاور فن آوري و علوم كاخ سفيد در زمان كندي كه مدتي نيز رياست دانشگاه ام.آي.تي را در ايالت ماساچوست عهده دار بود، در جلسه اي كه رئيس جمهور و مشاورين امنيتي او حضور
داشتند گفت: «چيز اضافي كه مرا نگران مي كند اين است كه (علي رغم اين همه تسليحات اتمي) ما كنترل بازي را در دست نداريم.»
طمع زياده خواهي، خودپرستي مي آورد و آسيب هاي وارده از طمع به ترس و وحشت منجر مي شود و اين جريان افراد و نظام ها را كور كرده و بيش از پيش به گرداب جهالت مي كشاند. ژنرال آيزنهاور رئيس جمهور آمريكا در دهه 1950 در مورد برنامه تسليحات هسته اي آمريكا گفت: «ما اين تسليحات (اتمي) را رويهم مي چينيم براي اينكه ما نمي دانيم چه كار ديگري مي توانيم براي امنيت خود بكنيم.»
15 سال قبل ايگلبرگر قائم مقام وزارت خارجه آمريكا در رياست جمهوري جرج بوش ارشد (پدر رئيس جمهور كنوني) در آستانه فروپاشي شوروي به همكاران خود توصيه كرد كه زياده از حد براي سقوط شوروي دست و پا نشكنند زيرا ممكن است روزي برسد كه به جنگ سرد حسرت برند. امروز روسيه با تكيه به هزاران تسليحات هسته اي و بمب اتمي خود همان مسير سرمايه داري را انتخاب كرده كه آمريكا بدان افتخار مي كند منهاي دردسرهاي يك ابرقدرت و امپراتوري كه در اين صورت به آمريكا محول شده است. براي آمريكا وجود و توليد و تكثير تسليحات هسته اي گناه نيست، آنچه مهم است اينكه چه كساني و چه كشورهائي آن را كنترل كرده و درباره آن تصميم مي گيرند. آمريكا مي خواهد امتياز اهداي اين فن آوري را به سايرين داشته باشد ولي دنيا عوض شده است و هيچ كس زير بار زور نمي رود.
چند هفته قبل وقتي كه دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور ايران دستيابي ايران به چرخه كامل سوخت هسته اي را به جهانيان اعلام كرد، جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در عكس العمل به اين خبر گفت «دنيا متحد و نگران است» درباره ايران نه تنها درباره تسليحات اتمي بلكه درباره دانش فن آوري هسته اي. به عبارت ديگر، نه تنها كنترل تسليحات اتمي بلكه كنترل دانش نيز بايد در اختيار آمريكا باشد. در اينجا آمريكا نمي خواهد يا نمي تواند واقعيت را درك كند. در قرون وسطي نيز كليساي مسيحيت كاتوليك با ائتلاف با پادشاهان اروپا اصرار مي كرد كه دانش و روند آن بايد در اختيار آن سازمان باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:25  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 41

گزارش ویژه هفته

 

سنجيده نبود

 

روز دوشنبه آقاي دكتر احمدي نژاد با ارسال نامه اي خطاب به رئيس سازمان ورزش به ايشان دستور داد «بخشي از مرغوب ترين مكان هاي تماشاگران در مسابقات فوتبال ملي و مهم به طور ويژه به بانوان و خانواده ها اختصاص داده شود.»
اين تصميم بلافاصله با واكنش هاي فراوان و البته متفاوت روبرو شد و به سرعت از مرزها عبور كرد و بسياري از خبرگزاري ها و شبكه هاي راديو تلويزيوني خارجي، ضمن مخابره اين خبر، به تفسير و تحليل آن پرداختند. نقطه اشتراك رسانه هاي خارجي در بازتاب اين خبر، ابراز تعجب آنان بود و تصميم اخير رئيس جمهور را با بينش و منش اصولگرايانه وي ناهمخوان ارزيابي مي كردند.
در داخل كشور نيز، روزنامه هاي وابسته به طيف مدعيان اصلاحات، با اختصاص عكس، تيترهاي درشت و درج سرمقاله، يادداشت و گزارش به استقبال از تصميم رئيس جمهور رفته و آن را ستودند. اين طيف از مطبوعات ضمن تقدير از اقدام اخير آقاي احمدي نژاد، يادآور شدند نمي توان اين تصميم را از جمله «ابتكار»ها و «افتخار»هاي آقاي احمدي نژاد دانست، بلكه افتخار اين ابتكار متعلق به آقاي سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور سابق است كه سمبل اصلاح طلبي و آزادي خواهي بود و خيلي جلوتر از آقاي احمدي نژاد تصميم گرفته بود درهاي استاديوم هاي ورزشي را به روي بانوان بگشايد و با مخالفت اصولگرايان روبرو شد ولي اكنون آقاي احمدي نژاد با استفاده از محبوبيت خود در ميان اصولگرايان، اجراي تصميم ناتمام و بر زمين مانده آقاي خاتمي را پي گرفته است.
برخي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات نيز در پاسخ به اين سؤال كه چرا رئيس جمهور زمان و شرايط كنوني را براي اعلام تصميم خود انتخاب كرده است، به اعتراض هاي اخير عليه مفاسد اجتماعي و بدحجابي اشاره كرده و نوشتند، اين اعتراض ها به محبوبيت رئيس جمهور لطمه زده بود و احمدي نژاد براي حفظ محبوبيت خود، دست به اين اقدام زده است و پرسيدند؛ «آيا طرح تازه به نوعي در تعارض با شعارهاي دولتي كه به اصولگرايي مشهور است، نيست؟»
و اما، علي رغم استقبال طيف مدعي اصلاحات از تصميم اخير رئيس جمهور، اقدام وي در ميان اصولگرايان و مردم مؤمن و انقلابي كه انتخاب كنندگان اصلي ايشان بوده و بر حمايت خود اصرار داشته و دارند، نه فقط با استقبال روبرو نشد، بلكه اعتراض همراه با تعجب و ناباوري آنان را هم به دنبال داشت.
اصولگرايان -تا آنجا كه طي دو روز گذشته در مجامع و محافل خود مطرح كرده و در تماس هاي پي در پي با كيهان ابراز داشته اند- حضور خانم ها در استاديوم هاي ورزشي براي تماشاي فوتبال را، در صورتي كه شئونات لازم و ضروري رعايت شود، با ارزش هاي اصولگرايانه در تعارض نمي دانند و البته برخلاف آنچه ابراز شده، حضور آنان را يك «نياز مبرم»! و «خواسته حياتي»! و بر زمين مانده نيز تلقي نمي كنند كه دستورالعمل اخير را، گامي بلند! در احقاق حقوق خانم ها بدانند. در اظهارنظرهاي اين طيف، نوعي دلشوره و نگراني از بي هنگام بودن اين تصميم ديده مي شود و بيم آن دارند، حريم قابل احترام خانم ها اولاً به علت فراهم نبودن زمينه ها و شرايط لازم براي اجراي اين تصميم شكسته شود و ثانياً؛ حضور خانم ها در جايگاه تماشاچيان فوتبال را در مقايسه با ارزش هاي گرانقدر زنان و نيازهاي بعضاً بر زمين مانده ديگر آنان در عرصه هاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و... كم اهميت تر از آن مي دانند كه تصميم اخير را به ديده يك ابتكار! از سوي دولت و يا يك افتخار! براي بانوان بنگرند.
در اين باره اشاره به چند نكته ضروري است.
1- فقط نيم نگاهي به فضاي حاكم بر استاديوم هاي ورزشي در جريان برگزاري مسابقات فوتبال، به وضوح نشان مي دهد كه اين فضا نه تنها نامناسب و غيراخلاقي است بلكه در پاره اي از موارد، مشمئزكننده نيز هست و اگرچه مسئولان مربوطه تاكنون تلاش فراواني براي سالم سازي محيط و جلوگيري از حركت هاي زشت و غيراخلاقي برخي از تماشاگران- كه تعدادشان چندان هم كم نيست- به كار بسته اند ولي با كمال تأسف بايد اذعان كرد كه اين فضا همچنان آلوده و غيراخلاقي است.
رد و بدل فحش هاي ركيك، چه به هنگام برگزاري مسابقه و چه بعد از پايان آن، شكستن شيشه اتوبوس ها و مغازه ها، ايجاد مزاحمت براي رهگذران، تعرض به نواميس مردم و... ماجراي تلخ و تأسف آوري است كه تاكنون، تقريباً در تمامي مسابقات فوتبال اتفاق افتاده و كماكان جريان دارد.
آيا رياست محترم جمهوري از اين فضا باخبر نيست؟ به يقين پاسخ ايشان مثبت است. بنابراين، سؤال بعدي اين است كه چگونه با وجود اين فضاي ناسالم و به شدت آلوده و غيراخلاقي، حضور بانوان در اينگونه مسابقات را ضروري دانسته اند؟
البته آقاي احمدي نژاد در نامه خود خطاب به آقاي علي آبادي، رياست محترم سازمان ورزش تأكيد كرده اند: «ضرورت دارد با همكاري وزارت كشور و با برنامه ريزي صحيح و مقتضي شئون بانوان محترم، بخشي از مرغوب ترين مكان هاي تماشاگران... به بانوان و خانواده ها اختصاص يابد.» ولي بايد گفت؛ مگر تاكنون سالم سازي اين فضا وظيفه مسئولان ورزشي كشور و از جمله وزارت كشور و نيروي انتظامي نبوده است؟ و اگر بوده است- كه بوده است- آيا در انجام اين مأموريت موفقيتي داشته اند و يا اين كه اگر آلودگي اين فضا بيشتر نشده باشد، كمتر نيز نشده است.
2- علاوه بر رسانه هاي خارجي كه وانمود كرده اند حضور بانوان به عنوان تماشاچي در استاديوم هاي ورزشي با مباني ديني مخالفت دارد، برخي از مطبوعات وابسته به طيف مدعيان اصلاحات نيز در يادداشت ها و گزارش هاي خود به اين نكته اشاره كرده اند تا آنجا كه يكي از همين روزنامه ها در بخش پاياني سرمقاله خود بعد از تقدير فراوان از تصميم اخير آقاي احمدي نژاد، آورده است؛ «آيا طرح تازه، به نوعي در تعارض با شعارهاي دولتي كه به اصولگرايي مشهور است، نيست؟»
در اين باره گفتني است كه هيچ فقيهي، حضور بانوان با حفظ شئونات اسلامي در استاديوم هاي ورزشي و براي تماشاي مسابقات فوتبال را ممنوع اعلام نكرده است، بلكه شرايط كنوني و فضاي حاكم بر مسابقات فوتبال به اندازه اي ناسالم و آلوده است كه حضور بانوان در اين فضاي آلوده و مسموم، بي احترامي به مقام والا و گرانقدر زنان را در پي دارد، هرچند حضور در اين فضا، مادام كه پاك و سالم سازي نشده باشد، براي مردان نيز، پسنديده نيست، كه اين فقره، خود حديث مفصل ديگري است. بنابراين اگر اعتراض و انتقادي هست- كه هست- در حمايت از جايگاه زنان و پاسداشت حرمت آنان است و صد البته، كساني كه با ذوق زدگي از اين تصميم رياست محترم جمهوري استقبال كرده اند، صرفنظر از نگاه آنان به باورهاي ديني بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه آيا براي حفظ حرمت و جايگاه ارزشمند زنان نگراني و دلشوره اي ندارند؟!
3- و بالاخره، انتظار مي رفت رياست محترم جمهوري در اتخاذ اين تصميم شتاب به خرج نمي دادند. بديهي است كه اصولگرايي، شجاعت، پاكباختگي و مردم دوستي ايشان بر هيچ كس پوشيده نيست و بسيارند كساني كه در جريان انتخابات در پي توهم پراكني هاي دروغين و بعضاً ناجوانمردانه عليه احمدي نژاد، به ايشان رأي ندادند ولي در فاصله اي كوتاه بعد از انتخاب ايشان، نه فقط بر رأي نداده خويش افسوس خوردند، بلكه از ژرفاي دل به حضور ايشان در رأس قوه مجريه كشورشان افتخار كرده و مي كنند و از اين روي يك تصميم شتاب زده و احياناً حساب نشده از جانب ايشان اگرچه كمترين گردي بر چهره محبوب وي نمي نشاند، ولي انتظار آن است كه جناب احمدي نژاد، در تصميم اخير تجديدنظر كنند تا اين دستور احياناً، زمينه اي براي سوء استفاده كساني نباشد كه حرمت زنان شريف اين مرز و بوم را پاس نمي دارند.

حسين شريعتمداري

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:37  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 40

گزارش ویژه هفته

 

 

تيپ‌شناسي، ضرورت فراموش‌شده

مهدي سليمي

پس از گذشت 27 سال از وقوع انقلاب اسلامي، هنوز هم يكي از داغ‌‌ترين بحث‌هاي محافل فرهنگي و شخصيت‌هاي اجرايي، مباحث مربوط به حجاب و برنامه‌هاي فرهنگ‌ساز براي پوشش بانوان است.

در اين چند سال، بسياري طرح‌ها و نظريه‌ها با آزمون و خطا پيگيري شده‌اند، اما هيچ ‌كدام از آنان پاسخ درستي به متصديان خود نداده‌اند. برخورد فيزيكي، يكي از راه‌هايي بوده است كه تاكنون بارها و در مقاطع گوناگون با شدت و ضعف دنبال شده است، اما صحنه‌هاي امروز كوچه و خيابان، نتيجه‌اي خلاف خواسته طراحان آن را نشان مي‌دهد.

اين نوشتار درصدد نيست تا با كنايه زدن به «امر به معروف» و «نهي از منكر» ـ كه در برخي اوقات و با شرايط خاص، شامل برخورد فيزيكي هم مي‌شود ـ اين اصل را زير سؤال ببرد، بلكه بر آن است تا به واكاوي علت‌هاي بدحجابي و و شخصيت‌شناسي قشر شل‌حجاب جامعه، به راهكاري عملي براي اين حل موضوع دست يازد.

اشتباه بزرگي است كه در دسته‌بندي و برنامه‌ريزي براي معضل بدحجابي و مضرات برهنگي، تمام زنان و دختران را به يك چشم نگريسته، آنان را با يك چوب برانيم. روشن است همانطور كه طيف اجتماعي و تعلقات خانوادگي زنان و دختران در بهره‌گيري آنان از امكانات اجتماعي و وسايل زندگي، نقش مؤثر ايفا مي‌كند، خاستگاه اجتماعي آنان نيز در نوع نگرش و طريقه برخورد و كنار آمدن آنان با مسائل و مشكلات، نكته‌اي كليدي است كه بايد به آن توجه داشت.

قشر شل‌حجاب را در يك طبقه‌بندي كلي و اجمالي، مي‌توان متعلق به چند قشر خاص سواي از هم دانست:

1ـ در وهله اول گروهي بيش از موارد ديگر، جلب توجه كرده و داراي سابقه بيشتري در زمينه سستي در نمادها و شعائر مذهبي است، قشري هستند كه به علت موقعيت خانوادگي و محيط خصوصي خود، از به قشر غيرمتدين به حساب آمده و به خاطر اقتضائات محيطي كه دامنگير آنان شده، نسبت به مسائل و مقيدات مذهبي و اجتماعي لاقيد به حساب مي‌آيد كه يكي از بروزات اين لاقيدي بدحجابي است.

2ـ قشر دوم بدحجابان، آنهايي هستند كه به علت فقر اقتصادي و كمبود معيشت، مجبور به تن‌فروشي و عشوه‌گري مي‌شوند كه تفاوت محيط‌ها و طرزفكرهاي اين گروه با گروه اول روشن و هويداست.

3ـ قشر سوم كه در جامعه امروز ايران، مي‌توان آن را فراگيرترين قشر متأثر از نسيم‌هاي مخالف فرهنگي دانست، افرادي هستند كه به خاطر تقليد از روند جامعه و به دور از انديشه مستحكمي، به پيروي از افراد پيرامون خويش و يا الگوهاي مطرح‌شده در رسانه‌هاي غربي و ماهواره‌اي مي‌پردازند و به بدحجابي يا شل‌حجابي دچار مي‌شوند.

4ـ دسته چهارم كه وجود آنان تأسف‌‌آورتر از دسته‌هاي ذكرشده مي‌باشد، عده‌اي از دختران و زنان پرورش‌يافته در خانواده‌هاي مذهبي هستند كه به علت بحران هويت و يا شكاف نسل‌ها كه گاه ناشي از تربيت نادرست و به دور از مبنا و انديشه خانواده‌ها و گاه سختگيري‌هاي بي‌مورد است، در زمره بدحجابان درآمده‌اند تا به نوعي بانگ عقايد و احساسات سرخورده خود را برآورده و آن را منعكس كنند.

5ـ قشر پنجمي را نيز مي‌توان در ميان اين دسته‌ها نام برد كه با اندكي تأمل، شايد بتوان آن را جزئي از گروه سوم دانست و آن جوانان و دختراني هستند كه به علت عدم توجه و ارزش قائل شدن براي آنان، دچار نوعي بحران روحي و فكري شده‌اند و به طريقي در صدد تخليه انزجار دروني خود از وضع موجود هستند و ممكن است هر عملي كه بر خلاف هنجارهاي موجود اجتماعي به حساب آيد و تعجب و خشم اجتماعي را به همراه داشته باشد، از آنان سر زند تا به نوعي اعتراض و سرخوردگي آنان را التيام بخشد.  

با تأمل و ژرف‌انديشي در احوالات و اوضاع افراد و دسته‌هاي مذكور، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه هر برنامه ‌اصلاحي كه بدون در نظر گرفتن تمايزات اخلاقي و خصوصيات محيطي اين زنان براي آنان تدارك ديده شده و به اجرا گذاشته شود، محكوم به شكست بوده و نتيجه عكس به بار خواهد آورد. راه‌‌حل‌هاي بسياري در طي ساليان متمادي براي حل مسئله بدحجابي بيان شده و گروهي از آنان‌، جزء راه‌حل‌هاي كاربردي اصولي نيز بوده است، اما به خاطر غفلت مسئولان و جدي نگرفتن مسئله هر ساله بحث به برخورد فيزيكي، آن هم به طور مقطعي محدود شده و اندكي بعد هم به فراموشي سپرده شده است.

راهكاري كه اين نوشتار درصدد بيان آن است را مي‌توان راه‌حلي زيربنايي، فرهنگي و فيزيكي مسئله دانست كه در آن با بهره‌گيري از تكنولوژي‌هاي پيشرفته صنعت IT و تجربيات جهاني در امور اجتماعي براي تمام افراد جامعه و از جمله زنان، برنامه شناسايي و هويت‌شناسي تعريف كرد تا با بهره‌گيري از آن بتوان به روحيات فردي، وضعيت خانوادگي و محيط اجتماعي شخص بدحجاب پي برده و با در نظر داشتن پيشينه شخصي، با او برخوردي متناسب شده و با راه‌هايي مانند تذكر لساني، تعهد كتبي، اطلاع‌رساني به خانواده، محيط تحصيل و يا محل كار و يا جريمه نقدي با آنان برخورد و تنها در موارد بسيار حاد كه بسيار اندك(مانند برخورد با روسپيان) است، با برخورد فيزيكي مي‌توان اين معضل را رفع و رجوع كرد.

در اين گستره آماري احتمال خطاي مأموران و ضابطان به شدت پايين آمده و با توجه به نسبت اندك زنان فاسد و دختركان پاك مقلد، عده عظيمي در آتش تخلفات جمع قليلي نخواهند سوخت. ناگفته پيداست كه لازمه اين برنامه در مرحله نخست، بهره‌گيري از مأموران آموزش‌ديده و افراد مجرب و زبده‌اي است كه بيم آن مي‌رود كه از رهگذر برخورد و رويارويي با بدحجابان، خود نيز گرفتار فساد شوند و ي آتش بي تجربگي و عدم تخصص آنان در برخورد با بدحجابان مانند گذشته نتيجه عکس به بار آورده معضل مضاعف شود.

اينها البته به غير از وظايف گسترده مسئولان و مراكز و نهادهاي فرهنگي كشور است كه به نظر مي‌رسد به رغم داشتن بودجه‌هاي كلان و وعده‌‌ها و شعارهاي پرطمطراق، چندان به اهداف مورد نظر نرسيده‌اند يا اينکه به علت سهل‌انگاري نخواسته‌اند برسند که پرداختن به آن نيازمند فرصتي جداگانه است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:43  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 39

گزارش ویژه هفته

 

صورت مساله عوض شده است!

 

علی فرازمند

 

1- ورود ایران به جمع 8 كشور صاحب فناوری غنی‌سازی اورانیوم اتفاقی تاثیرگذار، در روند پرونده هسته‌ای كشورمان به شمار می‌رود.

پیش از این، كشورهای آمریكا، روسیه، برزیل، فرانسه و آرژانتین به صورت مستقل و انگلیس، آلمان و هلند به صورت مشترك در خاك هلند به تكنولوژی غنی‌سازی اورانیوم دست‌یافته بودند. كشورهای هند و پاكستان نیز به صورت غیررسمی به این فناوری دست پیدا كرده‌اند، اما به علت ممانعت این كشورها از بازرسی بازرسان آژانس از تاسیسات هسته‌ایشان، از كم و كیف آن اطلاع دقیقی در دست نیست.

جمهوری اسلامی ایران نیز توانست با بهره‌گیری از 164 سانتریفوژ و تزریق موفقیت آمیز گاز UF6 در آن‌ها چرخه‌ی سوخت هسته‌ای خود را كامل كرده و اورانیوم را تا 3.5 در صد غنی كند.

همچنین طبق برنامه اعلام شده از سوی مسولین سازمان انرژی اتمی، ایران در نظر دارد تا مجموعه 3000 تایی سانتریفوژهای خود را در نطنز تا پایان سال به بهره برداری رساند.

2 - با تغییر دولت و به روی كار آمدن تیم جدید هرچند در ظاهر ـ و در چهارچوب سیاست منفعلانه قبل اگر بنگریم ـ كشور با تهدیداتی روبه‌رو شده است، اما در اصل این به ظاهر تهدیدات بهای سیاست عزت‌مدارانه دولت است. سیاستی كه هر ایرانی آزاده‌ای حتی حاضر به جانفشانی در راه آن هم می‌باشد. اگر تیم مذاكره‌كننده قبل نیز از آغاز با موضعی عزت‌مدارانه بر سر میز مذاكره حاضر می‌شد، هیچ‌گاه دولت جدید مجبور نبود این هزینه‌ها را برای استیفای حقوق ملت و بازپس‌گیری امتیازات واداده شده بپردازد و تازه به نقطه اول برگردد.

3 - اعلام خبر ورود ایران به باشگاه هسته‌ای، علاوه بر مسایل فنی بر مسایل سیاسی و جریان مذاكرات نیز بسیار تاثیرگذار است.

با اعلام این خبر، در اصل ایران برگ برنده‌اش را رو كرد. در این شرایط ابتكار عمل با طرف ایرانی است و طرح‌هایی مثل طرح روسیه كه در آنها حق ایران در غنی‌سازی اورانیوم نادیده گرفته می‌شد خود به خود از صحنه خارج شده‌اند.

به عبارت دیگر در شرایط جدید، صورت مساله مورد مناقشه ایران و غرب عوض شده است. ایران به فناوری غنی‌سازی اورانیوم رسیده است و از این به بعد باید بر فروع آن مثل میزان و نوع استفاده از این فناوری بحث كرد نه در ذات داشتن آن.

به اعتقاد كارشناسان، ایران اكنون به مرحله‌ای «برگشت‌ناپذیر» در فرایند هسته‌ای شدن رسیده است و طرف غربی با درك شرایط باید به این باور برسد كه علی‌رغم تمام فشارها، ایران به نقطه طلایی خود در مقطع زمانی پیش از هسته‌ای شدن رسیده است و از این به بعد باید به دنبال رقم زدن شرایطی جدید با سازوكار متفاوت بود.

4 - اما عكس‌العمل غربی‌ها در قبال این اقدام چیست؟

استراتژی قدم به قدم دولت جدید به مرحله‌ای حساس رسیده است و احتمالا از این پس باید منتظر عكس‌العمل شدید دول غربی باشیم. سفر محمد البرادعی به تهران و نتایج آن بی‌شك تاثیر مهمی در فرایند و نوع عكس‌العمل آنها خواهد داشت.

بر اساس تحلیل بسیاری از كارشناسان، گزارش البرادعی در اجلاس آینده شورای امنیت و آژانس انرژی اتمی رویكردی مثبت نخواهد داشت و آمریكا برای دستیابی به اجماع علیه ایران شانس بیشتری خواهد داشت.

همانطور كه واشنگتن‌پست به نقل از دیپلمات‌های غربی نوشت، این‌بار آمریكا تلاش بیشتری برای همراه ساختن سایر كشورها از خود نشان خواهد داد و با وسواس بیشتری مواضع روسیه و چین را دنبال خواهد كرد.

چین كه از ابتدا هم خود را كنار كشیده بود و طی مذاكرات با طرف ایرانی صراحتا اعلام كرده كه از او نباید انتظار مقابله با آمریكا را داشت. اما روسیه بازنده بزرگ تعامل ایران در شرایط جدید است و احتمالا برای دستیابی به نقش محوری گذشته‌اش و كسب امتیازات سیاسی اقتصادی از ایران، همراهی بیشتری با آمریكا خواهد داشت اما این همراهی تا جایی ادامه خواهد داشت كه به منافع سنتی روسیه در منطقه آسیبی وارد نشود.

هرچند نباید از این نكته هم غافل شد كه با اعلام این پیشرفت از سوی ایران، فضای حاكم بر مذاكرات روشن‌تر شده و اگر طرف اروپایی واقع‌بین باشد، امكان دستیابی به توافق نیز بیشتر از قبل شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 21:1  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 38

گزارش ویژه هفته

آيت‌الله خامنه‌ای و اقدام سوم

 

سيد ابوالحسن نواب

 

امسال توسط رهبر انقلاب به نام پربركت پيامبر اعظم نامگذاري شده است. به اين مناسبت چند جمله اي تقديم مي‌گردد.

شيعه به عنوان يكي از مذاهب اسلامي در خانواده اسلام چون نگيني تابناك مي‌درخشد و از بامداد تاريخ پرفراز و نشيب اسلام , پيروان اين مذهب با تاسي به مولا و مقتداي خود اميرالمومنين كه با ايثار جان خود در ليله المبيت و خفتن در بستر رسول الله درس فداكاري داد , مسير ايثار و دفاع از مكتب اسلام را در پيش گرفته است.

در طول چهارده قرن گذشته، شیعه با فداكاري در زمينه‌هاي نظامي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به دفاع همه جانبه از اسلام پرداخته و سراسر تاريخ پرافتخار اسلام مشحون از اين فداكاري ها و آثار آن است. آثار برجسته فرهنگي ماندگار در جهان اسلام يادگاري از حكومتهاي كوتاه شيعي در آن كشورهاست.

دانشگاه الازهر يادگار فاطميون در مصر و دانشگاههاي شمال آفريقا تاسيس شده در زمان آدارسه است. آثار باقيمانده از حكومت آل بويه در عراق، آثار ماندگار خاندان صفويه در ايران، آل‌حمدان در سوريه و دهها اثر ديگر و دفاع علمي فلاسفه و عرفا شيعي از مكتب اسلام و تدوين كتب و آثار بسيار گرانبها در تفسير قرآن و حفظ ميراث حديث نبوي از همین جمله است. ولي علي رغم اين همه فداكاري، در طول تاريخ اقليتي از اهل سنت كه به دنبال بهانه گيري و اشكال تراشي بوده اند، بهانه هاي متعددي را براي دور كردن شيعه از خانواده بزرگ اسلام تراشيده اند و هر روز با بهانه‌اي باعث ايجاد مزاحمت شده اند كه اين بهانه گيري در پاره اي از اوقات از اشكال تراشي و خالي كردن عقده گذشته و به مرز تفسيق و تكفير شيعيان رسيده و در مواردي به كشتار شيعيان مظلوم انجاميده است . اين اعمال زشت هیچ گاه مورد تائيد قاطبه برادران اهل سنت نبوده و نيست.

آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان يكي از دلسوزان جهان اسلام، از آغاز جواني با آشنائي با تفكرات اهل سنت با اين مصيبت ها آشنا و در پی رفع آنها بوده‌اند و تا کنون توانسته‌اند به برخي از اين بهانه جويي ها خاتمه دهند كه به اختصار به سه بخش آن اشاره خواهد شد :

1 ـ قرآن: برخي از اهل سنت در مورد قرآن ما را به بي توجهي و عدم اعتنا به قرآن , حافظ قرآن نبودن و تا سرحد اعتقاد به تحريف قرآن در نزد شيعه متهم ميكردند. آیت‌الله خامنه‌ای از آغاز رياست جمهوري با توجه خاص به قرآن از حضور در جلسات قرائت و تشويق قاريان تا هر اقدام ممكن ديگر تلاش مي نمودند و در بحبوحه جنگ تحميلي از جبهه هاي جنگ به تهران آمده و پس از افتتاح راديو قرآن به جبهه بازگشتند و اين نشان از درك درست و عمق نظر ايشان در مورد قرآن داشت. چون مي دانستند كه جنگ به هر حال روزي به پايان خواهد رسيد ولي آن كه به پايان نخواهد رسيد قرآن است (بحرلاينفد) و با تلاش بي وقفه ايشان كه تاكنون نيز ادامه دارد، اكنون جامعه شيعه مفتخر به داشتن دهها هزار حافظ و صدها قاري ممتاز و ميليونها نفر مانوس با قرآن است و در اين زمينه بهانه بطور كامل از دست مخالفين گرفته شده است و صداي قرآن كه از حلقوم قاريان شيعه بيرون مي آيد، از اغلب رسانه هاي جهان اسلام پخش مي گردد و بسياري از داوران و قاريان به نام جهان از جمهوري اسلامي ايران هستند.

2 ـ نماز: در مورد نماز هم برخي اهل سنت , شيعيان را به عدم تقيد به نماز اول وقت عدم اعتنا به نماز جماعت و حتي نماز نخواندن متهم مي نمودند كه اين هم در طول تاريخ سابقه اي بس دردناك دارد و آن تعميم اعتقاد برخي از غلات در مورد نماز به تمام شيعيان بود.

رهبري با اهتمام ويژه به نماز از نوشتن كتاب در اين مورد در سالهاي پيش از انقلاب از « ژرفاي نماز » تا امامت جمعه و برپائي نماز جماعت در جبهه هاي جنگ و به پا داشتن نماز در بين شكوفه هاي تازه به تكليف رسيده را در كارنامه خود دارد. صدور پيام هر ساله در كنگره سراسري نماز , تشويق شخصيتها و وزراي متعهد به اقامه نماز در محل مسئوليت و ده‌ها اقدام موثر جدي و پيگيري ويژه در فراهم كردن مقدمات و لوازم نماز از ساخت مسجد گرفته تا ساماندهي امور مساجد و توجه ويژه به نماز جمعه و تاكيد به ساحت فيلم و سريال , توليدات فرهنگي و تاليف و تدوين شعر و قصه و ايجاد زمينه گسترش فضاي نماز و نمازخواني بگونه اي موثر و كارساز واقع شد كه كمتر بهانه جوئي مي تواند شيعه را متهم به بي توجهي به نماز كند.

3 ـ پيامبر اعظم(ص): آخرين مورد از اتهامات به شيعه , عدم توجه خاص و كافي به نبي مكرم بود. گروهي از اهل سنت در اين باب هم ما را بي نصيب نگذاشتند و از عدم توجه , عدم احترام كافي به پيامبر عظيم الشان گرفته و تا سرحد اين اتهام به پيش رفتند كه شيعه معتقد است جبرئيل خيانت كرده و به جاي نزول قرآن بر حضرت علي آن را بر پيامبر نازل كرده است . اين بي خبران بدون توجه به اينكه اميرالمومنين علي (ع ) در نهج البلاغه مي فرمايند : « انا عبد من عبيد محمد » من بنده اي از بندگان حضرت محمد(ص ) هستم , شيعه را به اين مسئله متهم مي نمودند.

آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه اقدامات موثر و كارساز خود , امسال را سال پيامبر اعظم ناميده و با توجه ويژه به آن، وجود مقدس و مبارك و در دفاع از حرمت سيدالكونين در سالي كه غرب بي محابا به شخصيت و كرامت آن حضرت اهانت كرده است به دفاع از آن بزرگوار پرداخته و با صداي رسا به جهان اعلام كردند كه ما اگر شيعه و پيرو اسلام ناب محمدي (ص) هستيم و به اهل بيت احترام ويژه اي مي گذاريم , بدان سبب است كه اينان اهل بيت رسول الله (ص) هستند و اگر در سوگواري نواده رسول خدا آنچنان بي تاب مي شويم، از آن روست كه باورمان نمي شود گروهي با فرزندان و خاندان پيامبر خود اين چنين وحشيانه رفتار كرده باشند و ما همه اسلام را در وجود مبارك پيامبر اكرم متجلي ميدانيم . 

البته تكميل اين اقدامات در فعاليتهاي امسال درباره پيامبر اكرم(ص) است كه اميد مي‌رود تداوم‌بخش نهضت وحدت مسلمانان و بالندگي تشيع باشد.

 

سيد ابوالحسن نواب

رئيس مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 19:14  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 37

گزارش ویژه هفته

 

روز بزرگ جمهور یا هزار راه نرفته ...

 

به مناسبت 12 بهمن ـ نوشته: فرشاد مهدی‌پور

 

بهار سال55، شاه هنوز خود را ژاندارم خاورمیانه می‌دانست و سرمست از نوش دلارهای نفتی، قهقهه مستانه می‌زد و در زیر سایه سرسپردگی و سرسپردگانش می‌خواست تا خواب‌های رویایی‌اش را تعبیر کند. سه سالی که زین پس بر آن دستگاه گذشت، نسیمی بود که توفان شد و دودمان پهلوی را بر باد داد و نه از تاک نشان ماند و نه از تاک‌نشان. فروردین سه سال بعد، شاه آواره نه می توانست پیام نوروزی بدهد و نه کسی پیامش را گوش می‌داد. مردم گرم و با عزم جزم، در این اندیشه بودند که به چه چیز در دهمین روز سال نو، باید «آری» بگویند.

 

می‌دانستند ...

می‌گویند ایرانی‌ها در بهمن 57 می‌دانستند که چه نمی‌خواهند، اما نمی‌دانستند چه می‌خواهند! ضرب المثل رایج اهل سیاست و مدن برای به سنگ کوبیدن سر انقلابی که نه سوسیالیستی بود و نه کاپیتالیستی، درست مانند آن فهم رایج عوامانه است که ایرانیان اهل کار دسته جمعی نیستند (و تا دلتان بخواهد برایتان از ورزش، شاهد و مثال دارد!).
این فرضیه از زاویه تنگ و تار منورالفکری بی تردید ثابت شده بوده و هست؛ درست مانند همین روزگار که همه‌شان شب پای سطحی‌ترین برنامه‌های تلویزیونی می‌نشینند و شادمانی‌شان به راه است و صبح تا آنجا که بتوانند در مذمت تلویزیون و برنامه‌هایش داد سخن می‌دهند ... آن روزها هم چنین بود. یک اکثریت بزرگ، نزدیک به 96 درصد، آمده بود تا رای بدهد و در آن میان، یا به تلقی نقلی و یا عقلی، 99 درصدشان از جمهوری اسلامی حمایت می‌کردند و روشنفکران از جمهوری دمکراتیک.

 

یک عمر

قرار نیست کسی را محاکمه کرد، اما انصاف هم نیست تازیانه تاریخ را فرونهیم و نسکافه بنوشیم و خود را «الیت» بخوانیم و کسی را هم آدم حساب نکنیم. مردمان فروردین 58، خوب می‌دانستند که به چه باید رای داد تا تمام خواسته‌هاشان را متجلی کند؛ راهی کوتاه میان مدرنیته و سنت، تا از درون آزمون یک نظریه نوین حکومتی، نظامی بدر آید، برخاسته از زاد و بوم ایرانی.

این اتفاق افتاد و آن نظام به «آری» نشست، اما از آنجا که در عالم آن روز (و همچنان امروز) راهی راهورتر از مقیاس‌های پوزیتیوستی و اثبات‌گرایانه نبود، روشنفکران دست به دامان ساخته و پرداخته های دکارت و کانت و هگل و... شدند تا دریابند نظام نو آمده را در کدامین چارچوب باید جا داد و تحلیل‌اش کرد؛ اینچنین نقاط قوت‌اش را سریع‌تر می‌توان شناخت و راه فترت‌اش را آسان‌تر می‌شود پیمود.

 

شب دراز

نه آنکه همه روشنفکران را به یک تیغ بتوان نواخت؛ روشن است که کج فهمی و کج اندیشی را از آدمی جدایی نیست و اینچنین نابخردانه و نامردمانه برخی ترسانده شده و برخی رمانده؛ و خود این دانه‌ای شد برای دام‌های بعدی. ولی از همان وقت که برخی «جمعه»ها «کتاب» می‌نوشتند(!) معلوم بود که بیرق سه رنگ را پرچم سیاهی می‌بینند که در پس گور یزدگرد در سرزمین پارس به اهتزاز درآمده است. روشن است که با چنین وصفی، یار که نبودند هیچ، بیشتر زخمی بودند بر دل بیمار.

با این وصف کمتر درس خوانده و فرنگ رفته و درد داشته‌ای در میان بود تا به تئوری‌پردازی نظام نو، که آرایشی دیگرگونه را می‌خواست دراندازد یاری رساند؛ «شریعتی» که در فوتی مشکوک سالی پیشتر رفته بود و ماهی دیرتر، گلوله های سربی «مطهری» را از انقلاب گرفته بود. دیگران نیز درگیر و دار رتق و فتق امور اجرایی بودند و یا تیرهای پی در پی بداندیشان، آنها را به کاروان رفتگان می‌رساند.

 

نزدیک هدف

مردم می‌دانستند چه می‌خواهند چرا که جمهوری اسلامی را نزدیکترین ساز و کار برای رسیدن به اهداف انقلاب می‌دیدند. این سخن گزاف نیست که اگر بگوییم با تصویری که از چنین حکومتی عرضه می‌شد، رسیدن به این باور دشوار نبود. عکس این نظر هم صادق است که اگر جمهوری اسلامی وزانتی یافت، از برای آن بود که برای تحقق شعارهای انقلاب ساخته شده بود؛ مشروعیت‌اش را از حضور فره‌مندانه خمینی کبیر می‌گرفت و مقبولیتی کم نظیر در میان ایرانیان داشت و حالا می‌توانست واضع قوانین باشد تازه برای به‌سازی آرمان‌های انقلاب.

این سخن از آن رو اصل است که هر چه حکومت جدید، خود را وفادار به آن شعارها می‌دانست و برایشان سینه چاک می‌داد، مردمی‌تر بود و نزدیکی‌اش را همه خوب می‌فهمیدند و هر چه هم دورتر، دستیابی به آن اهداف دیرتر محقق شده و همگان دلگیرتر. و به‌راستی که اگر نارضایی هم در میان مردمان است که هست، همه از فاصله‌ای است میان آنچه در ذهن بوده و در عمل پدیده آمده.

 

کدامین انقلاب؟

در طول این همه سال، همگان آمده‌اند و رفته‌اند؛ سی سالی است که شعار همه انقلاب بوده و هست. اما به‌راستی گوهر انقلاب در کدامین صدف پنهان است؟ حضرت روح الله که نیست تا یک تنه ایدئولوگ انقلاب باشد و آن همیت و ممارست نشردهندگان و یاوران دهه شصت جمهوری نیز که رخت بر بسته است.

مردم می‌دانسته‌اند که انقلاب کرده‌اند تا اسلام جاری شود، آزادی به ارمغان بیاید، عدالت حکم فرما گردد و... ولی شکاف میان این آرزوها، به هر دلیل پر نشده و از آن سو «دنیا» نیز (چه به معنای معنوی اش و چه در جایگاه واقعی اش) راه را بر بسیاری مبهم ساخته و به بی‌راه کشانده شان. اما در بود اندک تئوری و فقر مرد عمل، قطار جمهوری اسلامی نمی‌توانست از حرکت بایستد و یک بیراهه مهم، دست یازیدن به بافته‌های ذهنی دوره نوزایی اروپا بود (که گر چه احترازی از نبود اما برای سازماندهی، نقد و ترویج دستآوردهای انقلابی شرقی، چندان کارساز نیست) و نتیجه از پیش روشن؛ نظام نو، هر چه بیشتر خود را در چارچوب ادبیات رایج تعریف می‌کرد، با ضریبی از زادگاه اصلی‌اش فاصله می‌گرفت. اینجا بود که مهمترین تعارض خود را نشان داد که آن دوگانگی میان جمهوری و انقلاب بود؛ آنچنان‌که منافع ملی بعضا به ذبح ارزش‌ها همت می‌گمارد.

 

فروپاشی از درون

چند سال پیش، پروژه فروپاشی از درون، شبیه آنچه بر سر حکومت شوراها آمده بود، به همتی بلندنظرانه، آشکارا توصیف شد. این صدا را می‌شد (و می‌شود؟) شنید، چرا که انقلاب در عقبه تئوریک‌اش، دچار غفلت شده بود و هر چه هم برای یاری و فرآوری دوباره، ندا و صدا بلند می‌شد، کمتر به هدف اجابت می‌رسید. گویی برخی در حاشیه امن خودساخته، مجال فهم اتفاقات را نداشته و برخی دیگر هم خود را به نشنیدن می‌زدند و دیگرانی هم عمدا تیشه را بر ریشه.

تداوم انقلاب در گرو بازتولید هر روزه مفاهیم آن بوده و هست. انقلاب به پایان نرسیده و مفاهیم عرضه شده در آن، زمینه‌سازی برای حرکت‌های فراملی. چنین امکانی خودبه خود فراهم کننده زمینه‌های انقلاب دائمی است و چه باک که روشنفکران دوست نمی‌دارند پا پیش بگذارند، مردمان که خوب می‌فهمند چه می‌خواسته‌اند و اگر اکنون ناراضی‌اند، دوری از آن محور آزارشان می‌دهد.

 

زمانه رویش

سی سال از آن تاج‌نشینی گذشته و اگر در فروردین 58، اسلام به آرایه جمهوری آری گرفت، در فروردین 85 هم هنوز بر صدر است و برخی را نهیب باید زد که «گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان... هزار باده ناخورده در رگ تاك است».

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 21:48  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 36

گزارش ویژه هفته

 

راز عجله آمريكا در به نتيجه رساندن موضوع ايران در شوراي امنيت

 

هدف اصلي كه آمريكا از فشار بر ايران در شوراي امنيت تعقيب مي‌كند، ايجاد يك فضاي رواني براي برخورد با ايران است تا بتواند با استفاده از آن، زمينه و مجوز هرگونه برخورد غيرعادي با ايران را از نمايندگان جامعه جهاني دريافت كند.

یک کارشناس ارشد پرونده هسته ای با بيان اين مطلب به خبرنگار «بازتاب» گفت: مقامات كاخ سفيد در پي آنند كه با استفاده از اهرم شوراي امنيت، زمينه اقدامات تند خود با ايران را، ولو به صورت يكجانبه و از خارج اين شورا به دست آورند.

وي در توضيح اقدامات تند آمريكا گفت: البته اين اقدامات تند به معناي حمله به ايران نيست، اما مي‌تواند شامل اعمال تحريم عليه ايران و حتي يك درگيري نظامي مقطعي عليه برخي مراكز كشورمان باشد كه به دليل هزينه‌زا بودن آن، آمريكايي‌ها محتاج گرفتن چراغ سبزي از شوراي امنيت هستند.

این کارشناس در توضيح علت تعجيل كم‌سابقه و تحركات پرشتاب نماينده آمريكا در سازمان ملل اظهار داشت: در اين‌باره، دو تحليل وجود دارد كه عنصر زمان در آن اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. تحليل اول اين است كه آنان نگرانند جمهوري اسلامي به فناوري چرخه سوخت اتمي دست پيدا كند.

وي توضيح داد: آنان از اين بيم دارند كه كارشناسان هسته‌اي كشورمان، در فرصت دو ماهه بتوانند تعداد 164 سانتريفيوژ را با هم آزمايش كنند و حلقه فناوري چرخه سوخت را كامل كنند. البته اين با رسيدن به چرخه سوخت كه در آن هزاران دستگاه سانتريفيوژ بايد در كنار هم مورد استفاده قرار گيرد، متفاوت است.

او با اشاره به تحليل دوم در علت تعجيل آمريكا گفت: تحليل ديگر اين است كه اصل شتاب آمريكايي‌ها به خاطر موضوع عراق است و آنان براي آن‌كه به نقش‌آفريني جمهوري اسلامي در عراق پايان دهند، بحث شوراي امنيت و تعجيل كار آن را پيش كشيده‌اند تا ايران تحت اين فشار، از اعمال نقش خود به عنوان كشور همسايه عراق، صرف‌نظر كند. آنان بر اين باورند كه در اين صورت، ممكن است بتوانند به ناكامي‌هاي خود در عراق پايان دهند و با دخالت و اعمال نفوذ بر منتخبان مردم عراق، ضمن تشديد اختلافات ميان گروه‌هاي عراقي، به اهداف خود برسند.

این کارشناس در ادامه اين گفت‌وگو در پاسخ به سؤالي درخصوص واكنش ايران به اقدامات آمريكا تأكيد كرد: البته جمهوري اسلامي در برابر اعمال فشارها، تحريم‌ها و حتي درگيري‌ها، اهرم‌هاي خود را دارد كه در زمان مناسب، از آنها استفاده خواهد كرد.
وي توضيح داد: در صورتي كه آمريكا بخواهد فشار يا تحريمي عليه ايران اعمال كند، با واكنش احتمالي عدم همكاري جمهوري اسلامي در عراق روبه‌رو خواهد شد و مشخص نيست كه ايالات متحده تا چه اندازه توان تحمل عدم همكاري ايران را داشته باشد.

او گفت: ايران همچنين مي‌تواند در صورت مشاهده فشار، تأسيسات هسته‌اي خود را آسيب‌‌ناپذير كند و به پيشرفت‌هاي خود ادامه دهد و در صورت بروز هرگونه درگيري موضعي، مقابله به مثل ايران طبيعي است.

کارشناس ارشد پرونده هسته ای در پايان گفت: همان‌گونه كه مسئولان كشور بارها اعلام كرده‌اند، جمهوري اسلامي هيچ‌گاه از درگيري و تنش استقبال نمي‌كند، اما در صورت بروز هرگونه فشار ابزارهاي مقابله به مثل را در اختيار دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 17:17  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 35

گزارش ویژه هفته

 

لحظه‌شماري براي حمله آمريکا!

 

فرشاد مهدي‌پور

آمريکا مي‌خواهد به ايران حمله کند؛ اين شايعه را سال‌هاست که شنيده‌ايد و اين روزها بيشتر از پيش. شايعه‌اي که ممكن است رنگ و بوي حقيقت هم بيابد، به ويژه وقتي وزير خارجه آنان مي‌گويد: «ما از سوي هيج کشوري به‌اندازه ايران به چالش کشيده نشده‌ايم. ايران با سياست‌هايش خاورميانه‌اي را توسعه مي‌دهد که 180 درجه با آنچه ما مي‌خواهيم تفاوت دارد...» احتمال حمله نظامي آن‌ها و متحدانشان را بايد جدي گرفت؛ جديتي بيش از شايعاتي که اين روزها در افواه عمومي شنيده مي‌شود.

 

راه طي شده

آمريکا در گذشته نيز به ايران حمله کرده است؛ آنچنان که تاريخ و اعترافات رسمي گواهي مي‌دهد حداقل در دو مورد، سربازان ايالات متحده به رويارويي مستقيم با سربازان پارسي آمده‌اند: اول حمله به طبس و دوم حمله به سکوهاي نفتي، کشتي‌ها و هواپيماهاي ايران در خليج فارس.

اين دو مورد بدون درنظر گرفتن طراحي ده‌ها شبکه جاسوسي، حمايت از کودتاهاي نظامي، پشتيباني از گروه‌هاي برانداز و... است، که مي‌توان به آن فهرست بلند فشارهاي سياسي و اقتصادي سالهاي گذشته را افزود.

اين همه در حالي است که جز ماجراي گروگانگيري، که صدمه‌اي به آمريکاييان در بند نزد، هيچ استناد محکمه پسندي درباره حمله متقابل ايران به آمريکا وجود ندارد و در ‌اندک مواردي هم که آنها کوشيده‌اند رد ايراني‌ها در حملات به برج‌ها و پادگان‌هايشان بجويند، چندان کاري نتوانسته‌اند از پيش ببرند.

 

شعله‌اي قديمي

جنگي که اين روزها صجبت از وقوعش مي‌رود، اگر نگوييم آتش زير خاکستري است که ردش به روزهاي کودتاي 28 مرداد مي‌رسد، لااقل واضح است که روايت جدالي بيست و هفت ـ هشت ساله است. گلوله‌اي که در بهمن 57 شليک شد، بارها کمانه کرده است و به نظر مي‌رسد چون بهمني بزرگ در حال بزرگ و بزرگتر شدن است تا از اوج کوه، فرود آيد.

ايرانيان دژ ژاندارم آمريکا را ويران کرده و برخلاف نظر وزير خارجه خوشبين کارتر (سايرونس ونس)، برژينسکي زيرک (مشاور امنيت ملي کارتر) درست مي‌ديد که اين انقلاب نه تنها شاه، بلکه موجوديت آمريکا را نشانه رفته بود.

 

سيرت و صورت

جوهره انقلاب اسلامي، ستيزي آشکار با صورت نظام سلطه را آغاز کرده و همه نظرسنجي‌ها در ممالک مختلف شرقي نشان مي‌دهد که صدها ميليون نفر از مردم جهان، آمريكا را شيطان بزرگ مي‌دانند.

شايد برخي بگويند: اما در خود ايران چنين نيست، آمريکايي‌ها که بيايند، همه برايشان کف خواهند زد و ميدان محسني را گلباران خواهند کرد و... ميدان محسني همه ايران نيست، ايرانيان هم مي‌دانند که دواي دردشان را کاخ سفيدي‌ها نمي دانند و همان‌ها که مي‌دانند، مي‌پذيرند که انقلاب چنين سيرتي داشت و دارد؛ و فرق است ميان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي؛ که اگر چنين نبود، همه در شعارهايشان بازگشت به ارزشهاي آن انقلاب را فرياد نمي کردند.

 

روز نبرد

آنچه را رايس عيان گفته، بازتابي است از سه دهه ستيزه جويي انقلاب اسلامي با نظم نوين. ستيزه‌اي که به ما آموخته که اگر به‌اندازه کافي در برابر آمريکا بايستيم، آن کشور از موضعش کوتاه خواهد آمد و ديگر آنکه به معاهده‌هاي بين‌المللي چندان نبايد دل بست، چرا که «آمريکا در تعامل با کشورهايي که برايش مهم هستند، تعهدات خود را ناديده مي‌گيرد» (اين حرف‌ها را جوزف سيريسيونه از اعضاي مؤسسه صلح بين‌المللي کارنگي در واشنگتن بر زبان آورده است).

 

جنگ حقيقي؟

آن پير چيزهايي را مي‌ديد شفاف و باز مي‌گفت: «آنچه كه من مي‌فهم و احتمال زياد مي‌دهم اين است كه آمريكا نه دخالت نظامي در ايران مي‌خواهد بكند و نه حصر اقتصادي ... لكن از راه اساسي‌تر پيش آمدند و آن راه اين است كه ما را از باطن خودمان آسيب‌پذير كند و ما را بگنداند از باطن خودمان؛ از اول هم بنايشان بر همين معناست ... شايد اين صحبت‌هايي كه در خارج مي‌كنند به اين كه ما دخالت نظامي مي‌كنيم يا حصر اقتصادي مي‌كنيم شايد براي اين معنا باشد كه اذهان ما را منحرف كنند آن طرف و از آن چيزي كه در كشور خودمان دارد مي‌گذرد غافل كنند. شما غافل از اين شياطين نباشيد كه اينها مطالعه كرده هستند... اينها مطالعه كردند نه ده سال و نه نه سال، در طول تاريخي كه راه پيدا كردند، مطالعه كردند... اين (حرف‌ها)مال حالا نيست، اين‌ها از سابق كه راه باز كردند دنبال اين قضيه هستند».

او (حدود بيست سال پيش) معتقد بود: از خارج هيچ ترسي نداشته باشيد، از داخل خودمان بترسيد از اين كه با توطئه‌ها شما‌ها را از هم جدا كنند. حواسمان باشد، چه بسيار دام‌ها نهاده و دانه‌ها پاشيده شده؛ بايد سخت مراقب تنگه احد بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:46  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 34

گزارش ویژه هفته

 

گرايش روزافزون دختران آمريكايي به حجاب

 

علاقه رو به افزايش دختران جوان نيويوركي به پوشيدن لباس‌هايي كه بخش‌هاي بيشتري از بدن را بپوشاند و كمتر آنها را در معرض ديد ديگران قرار دهد، توجه محققان را به خود جلب كرد.

به نقل از پايگاه اينترنتي گروه تحقيقاتي IG كه يك گروه تحليل آماري در مركز نيويورك است، يافته‌هاي محققان اين گروه نشان مي‌دهد كه نسل جديد جوانان دختر نيويوركي برخلاف نسل‌هاي قبلي علاقه‌ چنداني به خودنمايي و پوشيدن لباس‌هاي بدن‌نما ندارند.

«ملسيا لاويجن» از محققان اين گروه در توضيح اين تحليل‌هاي آماري گروه خود مي‌افزايد: از نظر ما آمارهاي دريافتي از نسل جوان ما دختران نيويورك حاكي از آن است كه مردم به پوشيدگي بيشتر روي آورده‌اند.

او مي‌افزايد: علت اصلي اين امر از نظر من نگاه ساده انگارانه و بي‌بند و باري است كه در چند سال اخير با شعار همه چيز مي‌گذرد رايج شده بود و اكنون در عكس‌العمل به آن موج بي‌بند و باري گرايش به پوشيدگي بيشتر در ميان دختران جوان و نوجوان اوج مي‌گيريد.

لاويجن معتقد است كه پس از چندين سال از اوج فرهنگ خودنمايي و لباس‌هاي كوتاه و بدن نمايي كه افراد را در كمترين ميزان پوشش قرار مي‌داد، اكنون مردم به دنبال چيز متفاوتي هستند؛ چيزي كه ديگر آن قدر بدن نمايانه نباشد.

محققان اين گروه دليل ديگر اين روي آوردن دختران جوان را تمايل آن‌ها به داشتن كنترل خويش و راحت بودن از آزار ديگران مي‌دانند و اضافه مي‌كنند: به طور كلي گرايش به مذهب، رفتن به كليسا و مقابله در برابر فرهنگ عمومي بي‌بندوباري علامت آن است كه نسل جوان قصد دارد كه خودش بر خود كنترل بهتري داشته باشد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 33

گزارش ویژه هفته

 

صهیونیسم؛ مساله این است!

 

علی فرازمند

 

روزنامه شرق در شماره ۱۰اسفند ۸۴، یادداشتی با عنوان «مساله یهود، مساله ما نیست» به قلم سردبیرش منتشر ساخته است.
محمد قوچانی در این یادداشت با بیان سیر تاریخی ناقصی از وقایع سیاسی غرب، تاریخ صدر اسلام و همچنین تاریخ ایران باستان و وقایع تاریخ معاصر ایران اینگونه نتیجه گرفته است كه «هولوكاست» یك بازی «یهودی ـ مسیحی» است و اصلا ربطی به اسلام و مسلمانان ندارد و به همین دلیل جمهوری اسلامی نباید وارد آن شود.

فاز اول واقعه همان گونه است كه آقای قوچانی فرموده‌اند. یعنی هولوكاست چه در صورت صحت و چه در صورت افسانه بودن، یك بازی یهودی ـ مسیحی است، اما این مساله در فاز بعدی به یك بازی صهیونیست ـ مسلمان تبدیل می‌شود كه در آن اتحاد یهودیان و مسیحیان در یك طرف و مسلمانان در طرف دیگر قرار دارند؛ آن‌گاه كه به بهانه ظلم تاریخی مسیحیان به قوم یهود، سرزمینی در قلب ممالك اسلامی به یهودیان برای تشكیل حكومت اهدا می‌شود!

و آنچه كه رئیس‌جمهور نیز بیان داشت این بود كه اگر در اروپا به یهودیان ظلم شده است، چرا مسلمانان تاوان آن را باید بپردازند؟ البته این سئوال بدون پاسخ مانده است.

آری «مساله یهود، مساله ما نیست»، اما ناخواسته مساله صهیونیسم مساله ما شده است. مسلمانان همانگونه كه برای تعامل مشترك با مسیحیان مشكلی ندارند، 1400 سال سابقه تاریخی هم موید این مطلب است كه برای تعامل با یهودیان نیز در چهارچوب آموزه‌های اسلام هیچ‌گونه چالش دینی ندارند و تا زمانی كه از ناحیه دیگران مورد هجوم قرار نگیرند، هیچ‌گاه به آنان صدمه‌ای وارد نكرده‌اند. اما چالش صهیونیسم با جهان اسلام به گونه‌ای دیگر است. این چالش هنگامی كه به جهان اسلام تحمیل شد، هدفی جز حذف نام اسلام نداشت و به همین دلیل هم بود كه مسلمانان و جنبش‌های اسلامی در مقابل آن صف‌آرایی كردند.

شعار «از نیل تا فرات» به عنوان سرزمین موعود در اندیشه صهیونیست‌ها از مفاهیم اساسی به شمار می‌رود كه نشان از ذات ناپاك و توسعه‌طلب آنان دارد. جدای از این شعار بعضی وقایع نیز رخ داده‌اند كه برای آنان نمی‌توان توجیه و تفسیری جز حمله به جهان اسلام و مسلمانان داشت. اشغال فلسطین، تجاوز به لبنان و سوریه، كشتار مردم فلسطین، ترور رهبران جنبش‌های اسلامی، تهدید حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران و... هر كدام نشان‌دهنده این هجوم هستند.

آیا هنوز مساله صهیونیسم مساله ما نیست!

آقای قوچانی احتمالا به دلیل مشغله زیاد و مطالعه بسیار، دچار فراموشی تاریخی شده‌اند. ایشان در جایی از یاداشت‌شان اینگونه آورده‌اند: «می‌دانیم كه مساله یهود هرگز مساله اسلام یا ایران نبوده است.» لازم است برای یادآوری ایشان دو نكته را توضیح دهیم.

اول اینكه فتنه‌آفرینی یهود در صدر اسلام و تقابل سیاسی ـ نظامی پیامبر اكرم با آنان بر هیچكس پوشیده نیست. جنگ خیبر و غائله‌های مختلف دیگر، نمونه‌هایی از تقابل با یهودیان در تاریخ اسلام است. حوادثی كه نشان از تقابل یهودیان با مسلمانان در صدر اسلام دارد.

مساله بعدی اینكه قرآن كریم در نص صریح خود و همچنین ائمه معصومین در احادیث‌شان یهود را سرزنش كرده و آنان را عامل اصلی فتنه نامیده‌اند، به راستی اگر یهودیان برای اسلام و مسلمین به عنوان یك مساله مهم قلمداد نمی‌شدند، آیا این توصیه‌ها ضروری بود؟!

همچنین مشخص نیست كه جناب آقای قوچانی در این نوشته چرا سعی داشته‌اند از واژه‌ی ناآشنای «اسرائیل باستان» در این نوشته استفاده كنند. واژه‌ای كه نه اصالت تاریخی دارد و نه حتی واژه‌ای رایج در میان محققان و پژوهش‌گران است. شاید ایشان هم به مانند بعضی از سران احزاب جدیدالتاسیس به تازگی با سفرای كشورهای اروپایی دیدارهایی داشته‌اند و این واژه محصول آن دیدارهاست.

درمورد تاریخ اروپا هم ذكر این نكته ضروری به نظر می‌‌رسد كه بر خلاف ادعای آقای قوچانی نه تنها مسیحیت مبدع سكولاریزم نیست، بلكه حتی پروتستانیزم هم به عنوان مادی‌ترین قرائت از مسیحیت ادعای سكولاریزم را ندارد. سكولاریزم در غرب، محصول رنسانس است. پدیده‌ای كه به طور كلی جدای از مسیحیت با شیفت مفاهیمی چون خدامحوری، حاكمیت الهی و فئودالیسم به مفاهیمی مثل انسان‌محوری، حاكمیت مردم و بورژوازی باعث ایجاد این تغییر در جوامع غربی شد و اصلا فرایند سكولاریزاسیون در جوامع غربی ربطی به مسیحیت ندارد.

در پایان، ذكر این نكته ضروری است كه اسلام و ایران هیچ تقابل ذاتی با یهودیان ندارند و این تقابل با صهیونیست‌ها به خاطر تهاجم آنان به مسلمانان و باورهای اسلامی است.

آیا پیشنهاد می‌دهید، همچون كبك سر خود را در برف فروكنیم؟!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:20  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 32 ـ شنبه 6 اسفند

گزارش ویژه هفته

 

اينديپندنت : غرب بايد در ديپلماسي با ايران مصالحه كند

 

ایندیپندنت: یک حمله اسرائیل به ایران می تواند سرنگوني چندين حكومت دوست غرب در منطقه خاورميانه را به همراه داشته باشد.

 =01/12/1384

روزنامه "اينديپندنت " چاپ لندن روز دوشنبه نوشت : غرب بايد چالش هسته اي خود با ايران را از راه ديپلماتيك حل كند.

"بروس اندرسون " يكي از نويسندگان روزنامه اينديپندنت در سرمقاله روز دوشنبه اين نشريه چپگرا نوشت : در حال حاضر تنها راه جلوگيري ايران از دستيابي به جنگ افزار هسته اي مذاكرات ديپلماتيك با آن كشور است . در اين مقاله اضافه شده است : دستيابي چالش ناپذير ايران به جنگ افزار هسته اي همانند كابوسي است كه اين كشور را به حكومتي انتحاري تبديل خواهد كرد.

اندرسون نوشت : اگر غرب در شرايط كنوني نمي تواند همچون عراق به حمله نظامي گسترده به ايران دست بزند و يا همچون حمله اسراييل در سال 1981 به تاسيسات نظامي "اوسيراك " عراق عمل كند، چاره اي جز برخورد ديپلماتيك و مسالمت جويانه با تهران ندارد.

روزنامه نگار انگليسي اضافه كرد: يك حمله موشكي اسراييل به ايران مي تواند بشدت خطرناك و پيامدهاي جبران ناپذيري از قبيل انتقامجويي تهران ، شعله ور شدن خشم جهان اسلام نسبت به غرب و سرنگوني چندين حكومت دوست غرب در منطقه خاورميانه را به همراه داشته باشد.

اينديپندنت نوشت : با توجه به وسعت ، قدرت ، پرخاشگري و ثروت ايران ، اعمال تحريمهاي اقتصادي عليه آن كشور اگرچه سختيهايي را براي زندگي و رشد اقتصادي آن به همراه خواهد داشت ، ولي احتمالا كارساز نخواهد بود، بويژه آنكه فرهنگ مذهب شيعه آماده از خودگذشتگي و شهادت طلبي است .

اندرسون افزود: هم اكنون در واشنگتن اشتياقي براي حمله به ايران وجود ندارد و سياستمداران كهنه كار و با تجربه آن كشور معتقد به تهاجم نظامي عليه تهران نيستند.

وي ادامه داد: شايد در دراز مدت تنها راه حل برخورد با مساله هسته اي ايران حمله يا تهديد به حمله نظامي باشد، ولي بايد دانست كه راه حل ديپلماتيك هنوز به پايان نرسيده است .

اندرسون نوشت : ايرانيها احساس مي كنند كه آمريكا برخوردي كه در شان اين كشور داراي تمدني ديرينه است ، با آنها نداشته است .

اين روزنامه نگار انگليسي اضافه كرد: ايرانيها خواستار اذعان غرب به ابرقدرت بودن ايران در منطقه هستند. اين اعتراف چه اشكالي دارد، چرا نبايد به امري چنين آشكاري معترف بود.

 

به نقل از سایت دکتر حسن قدیری ابیانه

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 22:38  توسط حمید رضا الوندی  |