تبليغاتX
مشکان

مشکان

گاهنامه علمی ـ فرهنگی ـ اجتماعی و امدادی

هفته نامه مشکان 35

گزارش ویژه هفته

 

لحظه‌شماري براي حمله آمريکا!

 

فرشاد مهدي‌پور

آمريکا مي‌خواهد به ايران حمله کند؛ اين شايعه را سال‌هاست که شنيده‌ايد و اين روزها بيشتر از پيش. شايعه‌اي که ممكن است رنگ و بوي حقيقت هم بيابد، به ويژه وقتي وزير خارجه آنان مي‌گويد: «ما از سوي هيج کشوري به‌اندازه ايران به چالش کشيده نشده‌ايم. ايران با سياست‌هايش خاورميانه‌اي را توسعه مي‌دهد که 180 درجه با آنچه ما مي‌خواهيم تفاوت دارد...» احتمال حمله نظامي آن‌ها و متحدانشان را بايد جدي گرفت؛ جديتي بيش از شايعاتي که اين روزها در افواه عمومي شنيده مي‌شود.

 

راه طي شده

آمريکا در گذشته نيز به ايران حمله کرده است؛ آنچنان که تاريخ و اعترافات رسمي گواهي مي‌دهد حداقل در دو مورد، سربازان ايالات متحده به رويارويي مستقيم با سربازان پارسي آمده‌اند: اول حمله به طبس و دوم حمله به سکوهاي نفتي، کشتي‌ها و هواپيماهاي ايران در خليج فارس.

اين دو مورد بدون درنظر گرفتن طراحي ده‌ها شبکه جاسوسي، حمايت از کودتاهاي نظامي، پشتيباني از گروه‌هاي برانداز و... است، که مي‌توان به آن فهرست بلند فشارهاي سياسي و اقتصادي سالهاي گذشته را افزود.

اين همه در حالي است که جز ماجراي گروگانگيري، که صدمه‌اي به آمريکاييان در بند نزد، هيچ استناد محکمه پسندي درباره حمله متقابل ايران به آمريکا وجود ندارد و در ‌اندک مواردي هم که آنها کوشيده‌اند رد ايراني‌ها در حملات به برج‌ها و پادگان‌هايشان بجويند، چندان کاري نتوانسته‌اند از پيش ببرند.

 

شعله‌اي قديمي

جنگي که اين روزها صجبت از وقوعش مي‌رود، اگر نگوييم آتش زير خاکستري است که ردش به روزهاي کودتاي 28 مرداد مي‌رسد، لااقل واضح است که روايت جدالي بيست و هفت ـ هشت ساله است. گلوله‌اي که در بهمن 57 شليک شد، بارها کمانه کرده است و به نظر مي‌رسد چون بهمني بزرگ در حال بزرگ و بزرگتر شدن است تا از اوج کوه، فرود آيد.

ايرانيان دژ ژاندارم آمريکا را ويران کرده و برخلاف نظر وزير خارجه خوشبين کارتر (سايرونس ونس)، برژينسکي زيرک (مشاور امنيت ملي کارتر) درست مي‌ديد که اين انقلاب نه تنها شاه، بلکه موجوديت آمريکا را نشانه رفته بود.

 

سيرت و صورت

جوهره انقلاب اسلامي، ستيزي آشکار با صورت نظام سلطه را آغاز کرده و همه نظرسنجي‌ها در ممالک مختلف شرقي نشان مي‌دهد که صدها ميليون نفر از مردم جهان، آمريكا را شيطان بزرگ مي‌دانند.

شايد برخي بگويند: اما در خود ايران چنين نيست، آمريکايي‌ها که بيايند، همه برايشان کف خواهند زد و ميدان محسني را گلباران خواهند کرد و... ميدان محسني همه ايران نيست، ايرانيان هم مي‌دانند که دواي دردشان را کاخ سفيدي‌ها نمي دانند و همان‌ها که مي‌دانند، مي‌پذيرند که انقلاب چنين سيرتي داشت و دارد؛ و فرق است ميان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي؛ که اگر چنين نبود، همه در شعارهايشان بازگشت به ارزشهاي آن انقلاب را فرياد نمي کردند.

 

روز نبرد

آنچه را رايس عيان گفته، بازتابي است از سه دهه ستيزه جويي انقلاب اسلامي با نظم نوين. ستيزه‌اي که به ما آموخته که اگر به‌اندازه کافي در برابر آمريکا بايستيم، آن کشور از موضعش کوتاه خواهد آمد و ديگر آنکه به معاهده‌هاي بين‌المللي چندان نبايد دل بست، چرا که «آمريکا در تعامل با کشورهايي که برايش مهم هستند، تعهدات خود را ناديده مي‌گيرد» (اين حرف‌ها را جوزف سيريسيونه از اعضاي مؤسسه صلح بين‌المللي کارنگي در واشنگتن بر زبان آورده است).

 

جنگ حقيقي؟

آن پير چيزهايي را مي‌ديد شفاف و باز مي‌گفت: «آنچه كه من مي‌فهم و احتمال زياد مي‌دهم اين است كه آمريكا نه دخالت نظامي در ايران مي‌خواهد بكند و نه حصر اقتصادي ... لكن از راه اساسي‌تر پيش آمدند و آن راه اين است كه ما را از باطن خودمان آسيب‌پذير كند و ما را بگنداند از باطن خودمان؛ از اول هم بنايشان بر همين معناست ... شايد اين صحبت‌هايي كه در خارج مي‌كنند به اين كه ما دخالت نظامي مي‌كنيم يا حصر اقتصادي مي‌كنيم شايد براي اين معنا باشد كه اذهان ما را منحرف كنند آن طرف و از آن چيزي كه در كشور خودمان دارد مي‌گذرد غافل كنند. شما غافل از اين شياطين نباشيد كه اينها مطالعه كرده هستند... اينها مطالعه كردند نه ده سال و نه نه سال، در طول تاريخي كه راه پيدا كردند، مطالعه كردند... اين (حرف‌ها)مال حالا نيست، اين‌ها از سابق كه راه باز كردند دنبال اين قضيه هستند».

او (حدود بيست سال پيش) معتقد بود: از خارج هيچ ترسي نداشته باشيد، از داخل خودمان بترسيد از اين كه با توطئه‌ها شما‌ها را از هم جدا كنند. حواسمان باشد، چه بسيار دام‌ها نهاده و دانه‌ها پاشيده شده؛ بايد سخت مراقب تنگه احد بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:46  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 35

خــبـــر

 

حمله تروریستی به خودروهای عبوری در محور «زابل ـ زاهدان»

 

تلاش پلیس برای دستگیری عاملان حمله تروریستی به 6 خودرو عبوری در محور «زابل ـ زاهدان» و به شهادت رساندن 21 تن از هموطنان و مجروحیت 7 تن دیگر ادامه دارد.

سردار مومنی، معاون عملیات نیروی انتظامی در خصوص این حادثه به ایسنا گفت: ساعت 22 و 30 دقیقه شب گذشته در محور «زابل - زاهدان»، اشرار در حمله بیرحمانه به خودروهای عبوری 21 تن از هموطنانمان را به شهادت رساندند.

وی افزود: این اشرار با استفاده از تاریكی شب با عبور از مرز افغانستان به ایران رخنه كرده و به طور شبانه با كمین كردن در یكی از نقاط محور «زابل - زاهدان» با مسدود كردن جاده، مسافرین بی دفاع را مورد حمله قرار داده و 21 تن را كشته و تعداد 7 تن را به شدت مجروح كردند.

به گفته سردار مومنی، به دنبال این حادثه نیروهای پلیس به منطقه رفته و در این میان عوامل گروهك تروریستی متواری شدند. همچنین مجروحان این حادثه نیز توسط مرزبانان به بیمارستان منتقل شده و جست‌وجوی نیروهای پلیس با محاصره كردن منطقه جهت دستگیری این جنایتكاران آغاز شده است.

معاون عملیات ناجا اضافه كرد: همچنین بنا بر اخبار اولیه، فرماندار زاهدان نیز جزء مجروحان این حادثه بوده است.

گفته می‌شود، اعضای مرتبط با گروهك تروریستی در یك كمین كور، به گروهی از مهمانان كنگره شهدا كه در منطقه برگزار شده بود و در حال مراجعت بودند، حمله كردند.
 

فرمانده ناجا: اكیپهای زمینی و هوایی برای شناسایی عاملان حادثه تروریستی اعزام شدند

از سوی دیگر در پی این حادثه، سردار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی نیز با اشاره به اقدامات تروریستی اخیر در محور «زابل ـ زاهدان» گفت: با بكارگیری تلاش ماموران‌ انتظامی با اعزام اكیپهای زمینی و هوایی، عملیات شناسایی عوامل حادثه تروریستی آغاز شده است.

سردار احمدی‌مقدم اظهار كرد: با توجه به این كه حادثه تروریستی سامرا، كه علاوه بر هتك حرمت به عتبات عالیات در پی ایجاد اختلاف و به راه‌انداختن منازعات قومی و مذهبی در عراق رخ داد، هدف این حمله تروریستی نیز با توجه به نوع عملیات كه به طور عمده هموطنان فارسی زبان و شیعه را مورد هدف قرار داد، به منظور ایجاد اختلاف و منازعات قومی و مذهبی در منطقه به وقوع پیوست.

وی از هموطنان ساكن در منطقه اعم از شیعه و سنی خواست تا با هوشیاری از رسیدن بیگانگان به اهداف سوء جلوگیری كنند.

 

قائم‌مقام وزیر كشور: شهدا و مجروحان از شهروندان و مسافران بودند

 

همچنین در همین رابطه محمدباقر ذوالقدر، قائم‌مقام وزیر كشور نیز با تأیید خبر شهادت و مجروح شدن تعدادی از اهالی استان سیستان و بلوچستان در پی راهزنی مسلحانه‌ اشرار اظهار كرد: پنج‌شنبه‌شب تعدادی از اشرار مسلح، محور مواصلاتی «زابل – زاهدان» را مسدود، چند دستگاه خودروی عبوری را متوقف و مسافران را از خودروها خارج كرده و آنها را به گلوله بستند كه در نتیجه تعداد 22 تن از آنها شهید و 6 تن نیز مجروح شدند اما از سرنوشت 12 تن دیگر از مسافران اطلاعی در دست نیست.

وی محل وقوع این حادثه را در 90 كیلومتری زابل اعلام كرد و افزود: شهدا و مجروحان این واقعه، شهروندان منطقه و مسافران بودند.

به گفته‌ ذوالقدر، هدف اشرار از این جنایت، سلب آرامش و امنیت این نقطه از استان كه تا كنون هیچ‌گونه ناامنی در آن مشاهده نشده، بوده است.

قائم‌مقام وزیر كشور همچنین یكی دیگر از اهداف مسببان این جنایت را فتنه‌انگیزی و تحریك اختلافات قومی و مذهبی در استان خواند و از مردم منطقه خواست آرامش و هوشیاری خود را حفظ و از دست زدن به هر اقدام تلافی‌جویانه خودداری كنند.

وی همچنین با بیان این‌كه طبق تحقیقات به عمل آمده، اشرار بعد از ارتكاب این جنایت به افغانستان و از آنجا به درون پاكستان گریخته‌اند، اعلام كرد: از مسوولان این دو كشور درخواست كرده‌ایم تا با برخورد با عاملان این جنایت، در تامین بهتر امنیت منطقه مشاركت كنند.

ذوالقدر تصریح كرد: مجازات سنگینی در انتظار عاملان این جنایت است.

 

نماینده‌ زاهدان: اشرار شبانه به افغانستان گریخته‌اند

 

دكتر حسینعلی شهریاری، نماینده‌ مردم زاهدان در خانه ملت در گفت‌وگو با ایسنا،افزود: متاسفانه تعدادی از اشرار شب گذشته جاده‌ی زابل – زاهدان را با لباس مبدل نیروی انتظامی و خودرو و امكاناتی شبیه نیروی انتظامی به بهانه‌ كنترل كارت شناسایی و كنترل خودروها بسته‌اند.

وی ادامه داد: اشرار جلو چشم زنان و كودكان، مردان را از خودرو پیاده می‌كنند و دست‌ها و چشم‌های آنها را می‌بندند و در فاصله‌ بیست متری از محل، آنها را ناجوانمردانه به رگبار می‌بندند و بیست و یک تن را به شهادت می‌رساند.

شهریاری در خصوص دستگیری اشرار، گفت: متاسفانه مانند گذشته خاك افغانستان و پاكستان حیات خلوتی برای اشرار و ضد انقلاب شده كه آنها شب گذشته بعد از انجام عملیات ناجوانمردانه خود، شبانه به افغانستان گریخته‌اند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

روانـشـنـاسـی

(نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت بیست و هشتم

 

ادامه داستان

یوسف همچنان به دعا و مناجات با خدا در چاه مشغول بود و در آن تاریکی وحشتناک چاه از خدا یاری می طلبید .برادران که از کرده ی خود احساس گناه می کردند (یا بر این اساس که معمولا آنکس که مرتکب جنایتی شده پس از ان به صحنه ی جنایت باز می گردد )هر روز به کنار چاه می آمدند و از ان بالا یوسف را می دیدند که زنده است یا مرده؟و آیا کسی او را برده یا خیر. پس از سه روز که یوسف در چاه بود برادران دیدند کاروانی از دور می آید و به چاه نزدیک می شود .آنان در گوشه ای خود را به کاری مشغول کردند اما دورا دور نظر داشتند ببینند چه می شود

آن قافله ایستاد و رئیس آن کاروان شخصی را مامور کرد تا برای کاروانیان از چاه آب بیاورد .آن مامور هم از همه جا بی خبر سطل آب را در چاه انداخت و ناگهان یوسف که در عمق چاه (درنهانگاه آن )ایستاده بود دید طنابی مقابلش است .چنین بود که این کودک قهرمان جستی زد و طناب را گرفت .مامور آب به خیال این که سطلش از آب پر شده طناب را بالا کشید و ناگهان دید سطل اب خالی است و کودکی از آن آویزان. با خوشحالی فریاد زد : این یک غلام است و من برده ای یافته ام

( همه ی این ها خواست و لطف خدا بود و اجابت دعای این کودک معصوم که کاروانی از آنجا بگذرد و تشنه شود و آب طلب کنند و طناب در چاه اندازند و یوسف نجات یابد.)

کم کم گروهی از کاروانیان از این امر آگاه شدند  ولی آن فرد برای آنکه دیگران با خبر نشوند و خودش بتواند این کودک  زیبارا بعنوان غلام در مصر بفروشد  و او را در پشتش مخفی کرد

برادران یوسف سریع پیش آمدند و گفتند این غلام ماست که فرار کرده و به چاه پناه برده (برادری خود را کتمان کردند )و حاضریم او را به بهای اندک بفروشیم .و چنین هم کردند و آن شخص او را خرید . (این که چرا آنان غلامی را ((یوسف را ))به بهای بسیار کم فروختند شاید به این بر گردد که معمولا دزدان و کسانی که سرمایه ی هنگفتی را بی زحمت بدست آورده اند از ترس این که دیگران بفهمند آن را بی معطلی و ارزان می فروشند .)نوشته اند که یوسف را بیست درهم فروختند .وقرآن می فرماید :(آنان این معامله را با بی اعتنایی انجام دادند .)و قطعا مقصودشان کسب درآمد نبوده بلکه می خواستند مطمئن شوند کاروانیان او را با خود به مصر می برند و قضیه شکل طبیعی تر به خود بگیرد  و البته برای همیشه !!از دستش راحت شوند

 

کسی که با خداست غریب نیست

 

در اینجا اتفاقی شایان توجه می افتد که بازحکایت از معرفت بالای یوسف در آن سن وسال دارد .وقتی کاروانیان قصد حرکت کردند یوسف را در پشت بار های خود قرار دادند و راه افتادند .یکی از برادران که شاید عاطفه ی برادریش کمی تحریک شده بود یا از کرده و عمل خویش احساس گناه می کرد جلو رفت و به خریدار یوسف یا قافله سالار گفت:این کودک غریب است لطفا با او مدارا کنید

قبل از آن که قافله سالار پاسخی دهد یوسف که شاهد توصیه ی برادرش بود رو به او کرد و گفت :لیس مع الله غربه   کسی که با خداست غریب نیست (برای کسی که با خداست غربتی وجود ندارد .)این در شرایطی است که یک کودک ده ساله در چنگال کاروانیانی است که از کنعان (فلسطین کنونی )عازم مصرند .یوسف هیچکس را نمی شناسد  و با ظلم برادران مجبور شده  خانواده و پدر و شهر و دیارش را ترک گوید. قطعا در چنین سن و سالی باید به شدت احساس غریبی کند اما او که با ظرفیت فراوان خویش تعالیم پدر را آموخته ودرک کرده با این بیان زیبا با دیگر معرفت بسیارش را نشان می دهد

 

 

التماس دعا ـ میترا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 35

دیــنــی

 

چرا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را غریب می نامند و منظور از غُربت ایشان چیست؟

 

با وجود همه تأکیدات عقلی و نقلی بر وجوب شکر نعمت های الهی، متأسفانه بسیاری از آنها مورد بی توجهی قرار می گیرد و در این میان، نعمت های بزرگ تر، بیشتر کفران می شود. در میان مخلوقات خدا از ابتدای خلقت تا انتهای آن هیچ کس به اندازه پیامبر اکرم و امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین بر گردن مردم حق ندارد. ایشان مالک و واسطه همه نعمت های مادی و معنوی هستند و اگر انسان از نعمت وجودی ایشان محروم ماند تفاوتی با حیوان و گیاه ندارد. با این همه حق این سرچشمه فیض الهی هیچ گاه ادا نشده است و بدین علت «مکفر» نامیده شده اند. انسان ها از کسانی که بیشترین حق را بر گردنشان دارند کمترین قدردانی را کرده اند و آنها را مورد بی توجهی قرار داده اند.

بیشتر مردم، حتی شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام با حقوق ایشان بطور کامل آشنا نیستند و معمولا عنایتی به ضرورت شکرگزاری از این نعمت بی مانند الهی ندارند. و در دنیای ما پیامبر و ائمه علیهم السلام خصوصا مولای عزیزمان حضرت مهدی ارواحنا فداه مکفر و غریب هستند. برای این منظور معانی مختلفی از غربت ایشان را مورد توجه قرار می دهیم.

1ـ امام ناشناخته

قدر ناشناخته بودن» یکی از معانی رایج غربت است. اگر معرفتی که شایسته و بایسته شخصی است وجود نداشته باشد او را می توان غریب دانست.

به همین ترتیب اگر یک واسطه خیر شناخته نشود و مردم ندانند که نعمت ها و برکات از جانب چه کسی به آنها رسیده است به سبب این نادانی، شکر نعمت او را چنانکه شایسته است ادا نمی کنند و لذا او غریب می ماند.

از طرف دیگر اگرولی نعمت شناخته شود ولی به خاطر بی توجهی یا به عمد از او قدرشناسی لازم نشود، کفران نعمات صورت می گیرد و این کفران نعمت به نوعی دیگر به غربت او می انجامد. نعمت حضرت ولی عصر سلام الله علیه یک نعمت عام و فراگیر است و همه خلایق را در برمی‌گیرد. چون همه موجودات از نعمت وجود ایشان بهره‌مند می شوند، بنابراین شکر نعمت وجود اما باید به گستردگی خود این نهمت فراگیر باشد.

چونانکه در حال حاضر بر روی کره زمین، اکثر مردم اصلا اما زمان را نمی شناسند، یعنی نمی دانند میزبان و ولی نعمت آنها کیست؟ بر سر سفره او نشسته و نان و نمک او را می خورند اما هیچ گونه شکرگزاری نسبت به ایشان انجام نمی دهند. چون اصلا ایشان را نمی شناسند نا ضرورت شکر آن را بدانند.

غربت امام زمان عجل الله تعالی له الفرج در بین عده دیگر مشهودتر و ناگوارتر است. این عده اقلیتی هستند که خدای منان امام زمان ارواحنا فداه را به آنها شناسانده است و آنها می دانند که آن حضرت حجت خداست و به آن اذعان دارند؛ لذا در زمره شیعیان قرار می گیرند، ولی قلبا قدرشناس حضرتش نیستند. این معنا از غربت امام دقیقا به مشکور نبودن آنان برمی گردد.

از طرف دیگر اکثر افراد عادی که معلومات چندانی درباره دین ندارند و مطالعات و شنیده های دقیق و صحیحی درباره امامت و اوصاف امام ندارند و هیچ ضرورتی هم برای مطالعه در این باب احساس نمی کنند؛ در حالی که همین افراد برای انجام امور دنیوی نهایت دقت را به خرج می دهند، از افراد خبره و آگاه در انجام امور کمک می گیرند، ولی نسبت به امور معنوی بی تفاوت هستند و برایشان ارزشی ندارند و حال آنکه در انجام این امور باید کوشید و برای انجام آن باید راهنما داشت. امام باقر علیه السلام در باب ضرورت رجوع به خبره و راهنما در مسایل دینی در مقایسه با امور دنیوی می فرمایند

ای ابوحمزه! یکی از شما که می خواهید چند فرسخ دور شوید راهنما می گیرید، در حالی که تو نسبت به راه های آسمان در مقایسه با راه های زمینی ناآگاه تر هستی پس برای خود دلیل و راهنما بجوی.

ادامه دارد....!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:43  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 35

ترفند رایانه ای:

 

 

پرسش و پاسخ وبلاگی (14)

 

ـ فتوبلاگ چیست و چگونه می‌توان یک فتوبلاگ ساخت؟

 

فتوبلاگ همان‌طور که از نامش پیداست، وبلاگی است که در آن عکس قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر فتوبلاگ، یه وبلاگی گفته می‌شود که در آن، حرف اول را عکس می‌زند، هر چند که در این وبلاگ توضیحات متنی نیز وجود داشته باشد. در فتوبلاگ‌ها اکثرا افراد، عکس‌هایی را که با دوربین خود گرفته‌اند، قرار می‌دهند و توضیح کوتاهی هم در مورد آن، در زیر عکس می‌نویسند. از آن‌جا که در فتوبلاگ‌ها عکس، حرف نخست را می‌زند و معمولا هم افراد، عکس‌های جالب خود را برای قرار دادن در فتوبلاگ انتخاب می‌کنند، فتوبلاگ‌ها از محبوبیت خاصی در میان خوانندگان وبلاگ‌ها برخوردار هستند. طرز ساخت فتوبلاگ نیز ساده می‌باشد و شما بسادگی می‌توانید یک فتوبلاگ شخصی برای خود داشته باشید. اگر شما دارای هاست و دامین شخصی می‌باشید، می‌توانید از سیستم‌های مدیریت محتوای برای این‌کار استفاده کنید. به عنوان مثال می‌توانید از برنامه Movable Type استفاده کنید. به این صورت که یک وبلاگ جدید در آن بسازید و با کمی دستکاری در قالب و کدها، یک فتوبلاگ تر و تمیز برای خودتان ایجاد کنید. (اگر از این روش برای ساخت فتوبلاگ استفاده کردید، در نظر داشته باشید که صفحه اول فتوبلاگ خود را زیاد سنگین نکنید و تعداد محدودی عکس در صفحه نخست آن قرار دهید. به طور مثال قرار دادن آخرین عکس با سایز معمولی و سایز کوچک چندین عکس ماقبل، در صفحه اول، می‌توانید انتخاب مناسبی برای شما باشد) و در حالت دیگر، چنانچه دارای هاست و دامین شخصی نمی‌باشید، می‌توانید از سایت‌هایی که برای این منظور ایجاد شده‌اند، استفاده کنید. به عنوان مثال شما با ثبت‌نام در سایت http://www.flickr.com می‌توانید به طور رایگان یک فتوبلاگ تر و تمیز برای خودتان دست و پا کنید. فقط کافی است در آن عکس آپلود کنید! علاوه بر این سایت، سایت‌های مختلف دیگری هم هستند که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. کافیست یک جستجوی کوچک در گوگل انجام دهید، تا به لیستی از این‌گونه سایت‌ها دست یابید.

 

منبع: http://weblog.azemat.com

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:42  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 34

گزارش ویژه هفته

 

گرايش روزافزون دختران آمريكايي به حجاب

 

علاقه رو به افزايش دختران جوان نيويوركي به پوشيدن لباس‌هايي كه بخش‌هاي بيشتري از بدن را بپوشاند و كمتر آنها را در معرض ديد ديگران قرار دهد، توجه محققان را به خود جلب كرد.

به نقل از پايگاه اينترنتي گروه تحقيقاتي IG كه يك گروه تحليل آماري در مركز نيويورك است، يافته‌هاي محققان اين گروه نشان مي‌دهد كه نسل جديد جوانان دختر نيويوركي برخلاف نسل‌هاي قبلي علاقه‌ چنداني به خودنمايي و پوشيدن لباس‌هاي بدن‌نما ندارند.

«ملسيا لاويجن» از محققان اين گروه در توضيح اين تحليل‌هاي آماري گروه خود مي‌افزايد: از نظر ما آمارهاي دريافتي از نسل جوان ما دختران نيويورك حاكي از آن است كه مردم به پوشيدگي بيشتر روي آورده‌اند.

او مي‌افزايد: علت اصلي اين امر از نظر من نگاه ساده انگارانه و بي‌بند و باري است كه در چند سال اخير با شعار همه چيز مي‌گذرد رايج شده بود و اكنون در عكس‌العمل به آن موج بي‌بند و باري گرايش به پوشيدگي بيشتر در ميان دختران جوان و نوجوان اوج مي‌گيريد.

لاويجن معتقد است كه پس از چندين سال از اوج فرهنگ خودنمايي و لباس‌هاي كوتاه و بدن نمايي كه افراد را در كمترين ميزان پوشش قرار مي‌داد، اكنون مردم به دنبال چيز متفاوتي هستند؛ چيزي كه ديگر آن قدر بدن نمايانه نباشد.

محققان اين گروه دليل ديگر اين روي آوردن دختران جوان را تمايل آن‌ها به داشتن كنترل خويش و راحت بودن از آزار ديگران مي‌دانند و اضافه مي‌كنند: به طور كلي گرايش به مذهب، رفتن به كليسا و مقابله در برابر فرهنگ عمومي بي‌بندوباري علامت آن است كه نسل جوان قصد دارد كه خودش بر خود كنترل بهتري داشته باشد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 34

خــبـــر

 

توزيع علني پازل تصاوير عريان براي كودكان ايران!

 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: در غفلت مسئولان فرهنگي، به تازگي، پازل‌هاي حاوي تصاوير عريان نيز به صورت رسمي وارد كشور شده و به فروش مي‌رسد.

اين پازل‌ها توسط يك شركت ايراني وارد شده كه نمايندگي يك شركت آلماني و يك شركت دانماركي را در ايران در اختيار دارد و حاوي تصاوير عرياني است كه در دسترس كودكان ايراني قرار گرفته است.

توليد بازي‌هاي رايانه‌اي و نيز اسباب‌بازي‌‌ها و سرگرمي‌هاي وطني، از جمله مسئوليت‌هاي مهمي است كه بايد مورد توجه مسئولان فرهنگي قرار گيرد.

پروژه عروسك‌هاي «دارا و سارا» هم كه توسط كانون پرورش فكري با تبليغات وسيعي با اين هدف انجام شد، به دليل برجسته‌تر شدن اهداف اقتصادي در مقايسه با اهداف فرهنگي، مورد انتقاد خانواده‌هاي ايراني قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:27  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 34

روانـشـنـاسـی

(نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت بیست و هفتم

 

و اما راه حل عملی دروغ

 

      همان است که انسان مشارطه    مراقبه     و محاسبه کند. با توجه به آنچه گفته شد   هر روز تصمیم بگیرد (با خود شرط کند)تا اخر شب دروغ نگوید  و مدام در طول روز به خود توجه دهد که چه عهدی با خود بسته است  و از زبان خود مراقبت کند و شب هنگام   محاسبه کند که عملکردش چگونه بوده؟ و تا چه اندازه موفق بوده است.

فردا باز هم شرط کند و با خود عهد کند که تا شب دروغ نگوید و این بار سعی کند نمره ی بهتری بیاورد و جدی تر باشد .مداومت در این کار عادت زشت دروغ را به کلی در انسان از بین می برد

شخصی نزد پیامبر عزیزمان آمد و عرض کرد من به چهار گناه بزرگ آلوده ام  که یکی از آنها دروغ است  و سه گناه دیگر را نیز بر شمرد سپس گفت من حاضرم بطور جدی و مردانه یکی از این چهار گناه را برای خاطر شخص شما کنار بگذارم اما بقیه اش را خیر. کدام را ترک کنم؟  حضرت فرمودند :دروغ نگو

او هم پذیرفت  . پس از آن  هرگاه خواست گناهی از سه گناه دیگر را مرتکب شود  در دل گفت اگر کسی بفهمد من چنین گناهی می کنم  در صورت اقرار به گناه  و اعتراف به آن که رسوا و بد نام می شوم  و اگر هم کتمان کنم  که دروغ گفته ام  و عهدم را با پیامبر شکسته ام . چنین بود که بواسطه ی ترک دروغ خطا های دیگر را نیز ترک کرد

چنان که گفته شده است:اگر همه ی بدی های عالم و خطا ها را در اطاقی جمع کنند و درب آن را ببندند کلید آن دروغ است 

دروغ هیچ دستاوردی ندارد و اگر هم به حسب ظاهر با دروغ به یکی از خواسته هایمان برسیم  بیشتر در جهت نابودی چیزی عمل کرده ایم  که با دستیابی به آن خواسته در جستجویش بوده ایم .تنها دستاورد دروغ این است که مورد غضب خدا و اولیا خدا قرار می گیریم   خفت و خواری و بی اعتباری را  به جان می خریم   دوزخ را برای خود تدارک می بینیم و خود را از نعمت های بی پایان بهشت موعود خدا محروم می کنیم .

تصمیم بگیریم که اگر  به دروغ آلوده ایم آن را ترک کنیم . که کلید هر شر و بدی است

 

ادامه ی داستان

 

وقتی برادران یوسف به پدر گفتند که یوسف را گرگ خورده و پیراهن خون آلود را به او نشان دادند   یعقوب پیامبر که البته همه چیز را با چشم باطن می نگریست  یقین پیدا کرد که آنان دروغ می گویند . پدر پیراهن را با چشمان اشک آلود در بغل گرفت و از ظلمی که به این کودک ده ساله شده بود  سخت متاثر گشت . سپس رو به پسران کرد و فرمود : نفس شما این کار را برای شما تزئین و آراسته کرده   من صبر جمیل می کنم  و ناسپاسی خدا نمی کنم  و از خداوند در برابرآنچه شما می گوئید یاری می طلبم

*************************

نکته ی زیبا در این جا این است که اساسا یکی از خدعه ها و نیرنگ های نفس آدمی این است که کار زشت را در نظر انسان زیبا جلوه می دهد  تا انسان را به انجام آن ترغیب کند .

این جا خوب است که به بعضی از فریب های نفس در آراستن زشتی ها اشاره کنیم

کودکی نوبت کسی را در صف نانوایی می گیرد  و خود را با هزار حیله در جلوی صف قرار می دهد و سریع نان می خرد .نفس می گوید:( آفرین بچه ی تیز و زرنگ)

یکی سیگار می کشد و نفس می گوید:ای بابا سیگار که مهم نیست  به من آرامش می دهد

دیگری حشیش می کشد   نفس می گوید::ای بابا حشیش که اعتیاد ندارد  تفننی و تفریحی می کشیم 

یکی شراب می خورد نفس می گوید:جایی شنیده ام برای معده خوب است   اصلا زیادش بد است  من که مست نمی کنم 

یکی در مجلس عروسی گناه می کند  نفس می گوید : یک شب که هزار شب نمی شود

جوانی با جنس مخالف طرح دوستی می ریزد و نفس می گوید : من که قصد بدی ندارم  یک ارتباط پاک است   نباید تعصب به خرج داد 

کسی را مسخره می کنیم و دلش را می شکنیم . نفس می گوید : می خواهیم یک کم بخندیم . شوخی است

 مراقب باشیم که نفس مدام به دنبال توجیه اعمال زشت  و تزئین و آراستن آن است

گناه   گناه است و  هیچ توجیهی نمی پذیرد

 این ها همه خدعه های نفس است .

اکنون دقایقی به خود و رفتارمان توجه کنیم!آیا به کار نا شایستی آلوده هستیم که نفسمان آن را برایمان آراسته است؟

 

 

التماس دعا ـ میترا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:27  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 34

دیــنــی

 

پیامی از امام علی (ع) به عصر ها و نسل ها

 

خطبه 38 نهج البلاغه در معنای شبهه:

« شبهه را از آن روی شبهه گفته اند که به حق شباهت دارد، هر چند باطل است. ولی دوستان خدا بدان گرفتار نشوند که چرا یقین در دست دارند و رهبرشان هدایت و رستگاری است. اما دشمنان خدا را ضلالت و گمراهی، بدان فرا می خوانند و راهنمایشان کوری است. نه آن کس که از مرگ بترسد از مرگ رهایی خواهد یافت و نه آنکس که دوستدار زیستن جاوید است از عمر ابدی بهره مند گردد.»

علامه جعفری گوید:

دو نوع عمده در پدیده ها و سخنان شبهه ناک وجود دارد که توجه به آن دو ضرورت دارد:

1ـ شبهه های طبیعی: همه ما می دانیم که حق و باطل در حیات بشری همواره و در همه ی موقعیت ها با آن وضوح و صراحت نمودار نمی شوند که برای هیچ کس جای تردید و شک و شبهه نماند. دخالت نیت ها و هدف گیری های درونی که نمود عینی در گفتارها و کردارها و سایر شؤون بشری ندارند از عوامل بسیار رایج و متداول بروز شبهه هاست. نارسائی الفاظ در بیان مقاصد واقعی و کاملاً مشخص فیزیکی دیگر از عوامل فراوانی شبهه می باشد. در این نوع از شبهات مادامی که تقصیری در تشخیص حق صورت نگیرد، تنها ضرری که خواهیم دید، ضرر محرومیت از حق است، که به جهت نادانی برای ما وارد خواهد گشت.

2ـ القاء شبهه و مشتبه ساختن عمدی حقایق است که یکی از دلایل خبث و پلیدی تبه کاران محسوب می شود و به اضافه ی ضرر محرومیت از حق که به انسان های ناآگاه وارد می شود، عامل سقوط بوجود آورنده ی شبهه را نیز فراهم خواهد ساخت. اما اولیاء خدا در موقعیت های شبهه ناک با روشنایی یقین حرکت می کنند و راهنمای آنان طریقه ی هدایت است و اما دشمنان خدا، در این موقعیت ها دعوت به گمراهی می کنند و راهنمای آنان نابینایی است.

نور یقین بزرگترین عامل روشنایی انسانی در تاریکی های شبهات برای اولیاء ا... است. مقصود از یقین در اینجا آن انکشاف صد در صد معلوم نیست که ذهن آدمی مانند آئینه ای صاف آن را در خود منعکس می نماید و بس، بلکه مقصون آن حالت نورانی روح است که از به کار بستن عقل سلیم و عمل به نداهای سازنده ی وجدان و تعهد برین است که با خداوند سبحان بسته شده است، این نورانیت با زیادی علم و کوشش های بی اساس بوجود نمی آید. آیات و روایات مربوط به نورانیت یقین فراوان است و همه آنها بر این حقیقت دلالت می کند که این نورانیت ، معلول خلوص و صفای قلبی انسان است که واقعیات و حقایق را به طور ناب می بیند. این بینش نورانی بزرگترین الطاف خداوندی است که به یک بنده عطا می شود و در موقع تاریکی و شبهات حیرت زده و ناتوان نمی ماند زیرا برای رسیدن به مقام والای اخلاص حتماً مجاهدت های خالصانه ضرورت دارد.

قرآن گوید: کسانی که در راه ما مجاهدت می ورزند ما حتما آنان را به راه های خود هدایت می کنیم. این است موقعیت انسان های رشد یافته در برابر تاریکی ها و شبهات. و اما آنانکه به خصومت با خدا برخاسته اند از این تاریکی ها و شبهات سوء استفاده نموده، از آنها برای گمراه کردن مردم بهره برداری می کنند و راهنمایی جز نابینایی ندارند. چه در آن تاریکی ها و شبهاتی که بطور طبیعی نمودار گشته و مردم در برابر آنها قرار گرفته باشند با ترس از مرگ هیچ کس از مرگ نجات پیدا نمی کند و با دوست داشتن بقاء هیچ کس پایدار نمی ماند.

آری! آنچه که با قوانین طبیعت که جلوه گاه مشیت خداوندی است آمده است، با قوانین طبیعت هم خواهد رفت؛ جز روح انسانی که طبق مشیت الهی گام به مافوق طبیعت گذاشته و آماده ی زندگی ابدی خواهد گشت (خلقتم للبقاء لا للفناء) شما برای بقاء آفریده شده اید، نه برای نابودی و فناء.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:26  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 34

ترفند رایانه ای:

 

 

پرسش و پاسخ وبلاگی (13)

 

ـ چگونه می‌توان از مطالب وبلاگ، نسخه پشتیبان تهیه کرد؟

 

پاسخ به این سوال نیز بر اساس نوع برنامه مدیریت وبلاگ شما، متفاوت است. چنانچه از برنامه‌های مدیریت محتوی استفاده می‌کنید، اکثر این برنامه‌ها، بخشی برای Backup گرفتن از مطالب وبلاگ دارند. به‌طور مثال در برنامه موویبل‌تایپ، در بخش Import / Export شما براحتی می‌توانید یک نسخه پشتیبان از مطالب وبلاگ تهیه کنید و بعدا در صورت بروز مشکل، از طریق همین بخش آن‌را، وارد ام‌تی نمایید. از این بخش همچنین می‌توانید برای وارد کردن مطالب وبلاگ قبلی‌تان که توسط سرویس‌دهنده‌های رایگان وبلاگ یا برنامه‌های دیگر مدیریت محتوی اداره می‌شده است، استفاده کنید. فرض کنید شما مدت یک سال در بلاگر نوشته‌اید و اکنون قصد دارید که دات‌کام شوید و روی پای خود بایستید، چنانچه بخواهید از مطالب گذشته‌تان در وبلاگ جدید نیز استفاده کنید، باید از مطالب وبلاگ‌تان در بلاگر، یک نسخه پشتیبان تهیه کنید و از طریق همین بخش، وارد ام‌تی کنید. در بخش نخست توضیحاتی در خصوص تهیه نسخه Backup در حالتی که وبلاگ‌تان توسط یک برنامه مدیریت محتوی اداره می‌شد، عرض کردیم. حال فرض کنید وبلاگ‌تان توسط بلاگر، پرشین‌بلاگ، بلاگ‌اسکای و یا هر سرویس‌دهنده دیگری اداره می‌شود. اکثر این سرویس‌دهنده‌ها، در بخش مدیریتی وبلاگ، گزینه‌ی خاصی برای تهیه پشتیبان از مطالب وبلاگ ندارند. بنابراین باید ابتکار به خرج داد و از راه‌های دیگر استفاده کرد. به‌طور نمونه می‌توان به صورت زیر عمل کرد؛ کدهای قالب فعلی وبلاگ خود را در جایی ذخیره کنید، آنگاه یک قالب بسیار ساده که هیچ‌گونه عکسی در آن موجود نیست، جایگزین قالب فعلی کنید. (منظور از قالب ساده، قالبی است که فقط شامل پارامترهای نمایش عنوان پست، متن پست، تاریخ، نام نویسنده و ... باشد و هیچ بخش اضافه‌ایی در آن نباشد) حال از بخش تنظیمات یا در داخل خود قالب، معین کنید که تمام پست‌های شما، در صفحه اول به نمایش درآید. حال وبلاگ خود را باز کنید، می‌بینید که صفحه اول وبلاگ‌تان، شامل تمامی پست‌های شما به همراه اجزای مهم آن می‌باشد. محتویات این صفحه را کپی و در یک فایل متنی ذخیره کنید. به این ترتیب توانسته‌اید یک نسخه پشتیبان از تمامی مطالب وبلاگ‌تان داشته باشید. همچنین اگر بخواهید به سمت سیستم‌های مدیریت محتوی مانند ام‌تی کوچ کنید، می‌توانید مطالب خود را به همین طریق، وارد سیستم جدید کنید. (البته باید توجه داشته باشید که اگر بخواهید مطالب‌تان را به ام‌تی یا هر سیستم دیگری وارد کنید، خروجی مطالب از وبلاگ قبلی‌تان باید طوری باشد که ام‌تی یا آن سیستم دیگر بتواند آن‌را دریافت کند. نگران نباشید، در فایل راهنمای همراه برنامه، این موارد به خوبی توضیح داده شده است) نکته آخر که باید بدان اشاره کنیم، این است که اکثر سرویس‌دهنده‌های رایگان، به شما اجازه‌ی استفاده از نسخه پشتیبانی که خود تهیه کرده‌اید، برای وارد کردن مطالب به وبلاگ را، نمی‌دهند! چون گزینه‌ای برای این کار در اکثر سرویس‌دهنده‌های رایگان ارائه‌دهنده وبلاگ، وجود ندارد. پس در واقع این نسخه پشتیبان را برای خودتان تهیه می‌کنید و در مواقع بروز مشکل برای این سرویس‌دهنده‌ها، باید امید به نسخه بک آپ خود آن‌ها داشته باشید!

 

منبع: http://weblog.azemat.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:25  توسط حمید رضا الوندی  | 

نگار ـ پنج قسمت اول

نـگــار

قسمت اول تا پنجم

قسمت اول

 

من نگار را ده سالي بود كه ميشناختم . يعني اصلا" از بچگي با هم بوديم . خيلي همديگر را دوست داشتيم و طاقت جدايي يكديگر براي ما سخت بود . نگار دختر پر شوري بود . خانواده هاي ما با هم دوست بودن و براي همين از بچگي با هم بزرگ شديم . اين چند سال اخير هم كه در دبيرستان بوديم بااينكه سرمون شلوغ بود ولي اشتياق ديدارمون بيشتر شده بود . وقتي بعد از يك مدت با من تلفني صحبت ميكرد مثل اين بود كه تمام دنيا را به من دادند . نگار هيچ وقت ناراحت نميشد ، يعني من ناراحتيش را نديده بودم .

هميشه به من ميگفت كاوه كاشكي من يك برادر مثل تو داشتم . كاشكي هيچ وقت از تو دور نباشم . من ميگفتم : نه ديگه ، اگر تو هر روز من را ببيني كه از من سير ميشوي .. اخم ميكرد و ميگفت : من حتي اگر از صبح تا شب با تو باشم از ديدنت سير نميشوم . وقتي اين حرف را از او ميشنيدم دوست داشتم بزنم زير گريه ...

سال آخر بود . با هم درس ميخوانديم و به هم كمك ميكرديم ، براي اينكه يك جا قبول شويم با هم انتخاب رشته كرديم و خلاصه با هم يك دانشگاه قبول شديم . خيلي عالي بود حالا ميتوانستم هر روز آن را ببينم . در كنارش باشم . همه توي دانشگاه ميدانستند كه نبايد نگاه چپ به نگار بيندازند و مزاحمش شوند چون آن وقت سر و كارشان با كاوه است .

سال اول مثل برق و باد گذشت . از اين همه درس خسته شده بودم اما همه اين مشكلات با يك لحظه كنار نگار بودن فراموش ميشد . روز آخر بعد از امتحانات نگار گفت : بايد يك قرار مسافرت بگذاريم من نميدانم اين مدت بدون تو چيكار كنم ...

گفتم : واقعا" كه درست ميگي ، چون من بايد مواظبت باشم كه يك موقع زير سرت بلند نشه ... بازم اخم كرد و چنان نيشگوني از من گرفت كه تا ته دلم كباب شد . فقط داد زدم : آخ ... گفت حالا اين را داشته باش تا دفعه بعد چنان بلايي سرت بيارم كه نتواني بگي آخ ... گفتم : بيچاره شوهرت ، روي من بدبخت امتحان ميكني تا ...

رسوندمش منزلشان . از آن ور هم رفتم سور و سات مسافرت را جور كنم . هفته بعد با پدر و مادرامون توي راه شمال بوديم . رفتيم ويلاي پدر من ... وقتي رسيديم نگار رفت استراحت كنه ، مثل اينكه اصلا" حالش خوب نبود .. تا روز بعد خوابيد و فرداي آن روز با هم رفتيم جنگل ... اما باز هم نمي توانست به خوبي راه برود و هر چند فدمي كه جلو ميرفتيم روي تنه درختي استراحت ميكرد تا باز چند قدم بر دارد .

پس از يك هفته همگي برگشتيم تهران ...

 

قسمت دوم

 

يك هفته اي از برگشتنمان گذشته بود كه مادر نگار تلفن زد . گفت : كاوه سريع خودت را برسان اينجا باهات يك كار مهم دارم . نفهميدم كه چطور خودم را رساندم ، گفتم خاله مريم ( من به مادر نگار ميگفتم خاله ) چي شده ؟

اتفاقي افتاده ؟ گفت : وقتي برگشتيم نگار رفت پيش دكتر . دكتر هم برايش آزمايش نوشت و قرار بود كه امروز جواب آزمايش را بگيرد . ولي از وقتي كه برگشته در را روي خودش بسته و فقط ميخواد با تو حرف بزنه . فقط ميگه به كاوه بگين كه بياد اينجا .

من رفتم كنار در اتاقش و در زدم و گفتم : نگار در را باز كن من آمدم تو را ببينم . بعد از چند ثانيه صداي چرخيدن كليد را در سوراخ كليد شنيدم . در باز شد .

پرده هاي اتاق را كشيده بودند . اصلا صورت نگار را نميشد ديد . نگار در را بست . وقتي به عقب برگشتم چيزي را ديدم كه باور نميكردم ، نگار گريه كرده بود . چشمهايش قرمز بود و پر اشك . گفتم نگار چي شده ؟ چرا گريه كردي؟ نگار جوابم را نداد . صداي قلبم را ميشنيدم كه داشت از قفسه ي سينه ام بيرون مي آمد .

با صدايي كه قلبم را لرزوند گفت : همه چيز تمومه ، تو بايد من را فراموش كني . من ديگر به درد تو نميخورم حتي اگر نخواهي كه من را فراموش كني مجبور ميشي كه من را فراموش كني . من زياد وقت ندارم و تنها ميخواستم كه اين را به تو بگويم ، براي آخرين بار توي چشمهايت نگاه كنم و تمام خاطرات را در صورتت مرور كنم .

گفتم : نگار تو حالت خوب نيست . اصلا" معلوم هست كه داري چي ميگي ؟

برگ آزمايش را دستم داد ... من از اين همه عدد و رقم و حروف لاتين كه چيزي نميفهميدم ، اما صفحه آخر را كه ديدم در جا خشكم زد . پاهايم سست شد و روي تخت افتادم . باورم نميشد كه نگار من سرطان داشته باشد . اصلا" امكان ندارد كه نگار من سرطان خون داشته باشد ، آن كه سالم هست پس اين يعني چي ؟ نميدانستم كه چه چيزي بايد بگويم ، اما اين را خوب ميدانستم كه من نگار را دوست دارم و به او وابسته هستم . من كه نميتوانستم تركش كنم . سعي كردم كمي خونسرد باشم . برگه را به كناري انداختم و گفتم كه چي ؟ من كه به تو گفته بودم تا آخرش با تو هستم . از كجا معلوم كه اين آزمايش درست باشد ؟ اصلا" تو كه ميداني وضعيت اين آزمايشگاههاي ايران چه جوريه !! ... يارو مرده ميرود  آزمايش اعتياد ميدهد بعد كه بهش جواب آزمايش را ميدهند برايش آزمايش بارداري ميارند ... واقعا كه ... تو كه اين قدر زود باور و نا اميد نبودي ...

خيلي با نگار صحبت كردم و سعي ميكردم كه با اين دروغها آن را تسلي بدهم . كم كم خودم هم داشت باورم ميشد كه اينها همه راست است . اما خوب ميدانستم كه جواب اين آزمايشهاي تخصصي كمتر اشتباه است . اما بهتر بود كه به خودم هم دروغ ميگفتم . اين جوري باورش براي نگار هم راحت تر بود .

 

قسمت سوم

 

قرار شد يك آزمايش ديگر بدهد و با هم دو تايي فردا برويم و اين آزمايش را بدهد و كمي هم بيرون تفريح كنيم .

آزمايش را كه داد ، با هم رفتيم بيرون كمي گشتيم ، نگار را  كافي شاپي كه هميشه بعد از دانشگاه به آنجا ميرفتيم بردم . بعد از آن هم سينما رفتيم . يك سر هم رفتيم پارك ساعي كمي قدم زديم و نگار هم به من تكيه داده بود و آرام آرام قدم ميزد . بعد از اين روز كه براي نگار شروع دوباره و براي من تنها يك صفحه اضافي خاطرات بود ، نگار را رسوندم منزلشان و خودم با كلي فكر و خيال برگشتم خانه .

شب خاله مريم تماس گرفت . كلي از من تشكر كرد كه حال نگار را عوض كردم به طوري كه مثل نگار قبلي شده و از اين حرفها . ته دل آرزو ميكردم كه اين اوضاع دوام داشته باشد . خاله مريم تنها از يك چيز نگران بود و اون مسئله اين بود كه جواب نگار دوباره مثبت باشد . من تازه به اين فكر افتادم كه اگر جواب مثبت بود چي كار كنم ؟ براي دوبار يك كلك و دروغ را نميشود به كار برد . من مطمئن بودم كه نگار از بين ميرفت . قبل از اينكه حتي با بيماري بجنگد .

دو روز بعد رفتم آزمايشگاه كه آزمايش نگار را بگيرم . قرار اين بود كه من آزمايش را بگيرم و به نگار بگويم . باز با كلي ورق روبرو شدم كه چيزي از آنها نميفهميدم ، پس رفتم صفحه آخر و وقتي چشمم به نتيجه آزمايش افتاد دنيا دور سرم چرخيد . من سعي كرده بودم كه فقط به اشتباه بودن آزمايش اول فكر كنم نه اينكه ... نه اينكه فكر كنم كه شايد هم نگار واقعا" سرطان دارد . بله جواب باز هم مثبت بود . رفتم توي پاركي كه نزديك آزمايشگاه بود . برگ آزمايش دستم بود و از بس آن را فشار داده بودم مچاله شده بود . تا ميتوانستم زدم زير گريه و براي مظلوميت نگار و جفاي اين چرخ نا كردار گريه كردم . يك ساعتي گذشته بود . تازه يادم افتاد كه نگار منتظر من هست . تصميم خودم را گرفته بودم . يك جعبه شيريني و يك دسته گل رز زيبا خريدم و به سمت منزل نگار روانه شدم

ميدانستم كه منتظر من هست . تا خواستم زنگ در را بزنم ديدم در باز شد . تا چشمهاي نگار با چشمهاي من تلاقي كرد سعي كردم كمي لبخند گوشه لبهاي من باشد . اما تا گل و شيريني را ديد زد زير گريه . من تعجب كردم و دستهايش را گرفتم و گفتم چرا گريه ميكني ؟؟؟ ...

نگار جواب داد : تو خيلي خوبي . من بايد بهترين خبرم عمرم را از تو ميشنيدم . تو هميشه راست ميگفتي اين بار هم راست گفتي كه آزمايش اشتباهي بوده است . من هميشه مديون تو هستم و هق هق گريه اش بلند شد .

گفت : من را ببخش كه آن حرفها را به تو زدم .

 

قسمت چهارم

 

من هم گفتم : نه ديگر نشد . حالا كه تو بهم پيشنهاد كردي من هم حرفهاي تو را گوش ميكنم تا از دست تو راحت بشوم . آخر زني كه هميشه اشكش در مشكش هست و هر روز يك جوري بهانه مياره و نميدانم مثل تو هست به چه درد من ميخوره . تازه با اين قيافه اي كه الان داري مثل پيرزنها هستي . مگر اينكه مخم معيوب باشد كه به حرفهايت گوش نكنم . يك لبخند زدم كه خودم تلخي اش را حس كردم . اميدوار بودم كه بتوانم يك جوري با اين شوخي هايي كه هميشه بين من و نگار بود اين غم دروني را پنهان كنم .

نگار باز اخم كرد . من ميدانستم كه معمولا" وقتي به من اخم ميكند چي ميشده ؟ اما اين دفعه نميخواستم فرار كنم . باز هم يك نيشگون گرفت كه من آرزو ميكردم كه آن قدر فشار ميداد كه من بميرم . اما بر خلاف هميشه زود رها كرد و گفت : كاوه بسه من يك كاري دارم بايد برويم و انجام دهيم .

گفتم بابا بگذار من بيام يك استراحت بكنم بعد هر كاري داشتي من در خدمتم . گفت : نه من نذر كردم اگر جواب مثبت بود برم يك سر امامزاده صالح ويك نذري كه دارم انجام بدهم .

گفتم باشد پس زود حاضر شو كه الان ديگر خيابانها شلوغ ميشود . وقتي داشت دور ميشد برگشت و نگاهي كرد و از چمشانش قدرشناسي و شادي ميباريد . ناخودآگاه گريه ام گرفت و كم كم به هق هق تبديل شد و سيل اشك سرازير شد . خواستم بروم داخل ماشين تا راحتتر گريه كنم كه خاله مريم از پشت سر من را صدا زد . گفت : كاوه ، نگار گفت كه جواب منفي بوده ، پس چرا داري گريه ميكني . سرم را بالا آوردم و از چشمهاي خيس من و لرزش دستهايم آن چه را كه بايد ميفهميد را دانست . حالا دو نفري گريه ميكرديم كه صداي پاي نگار ما را به خود آورد . سعي كردم اشكهايم را پاك كنم اما چشمهاي قرمز من هويداي گريه اي طولاني بود . نگار چشمهاي من را نگاهي كرد و به من گفت : كاوه چرا گريه ميكني ؟ نكنه داري يك چيزي را از من پنهان ميكني ؟

من ديدم وضع بدي است . اين كاخ متزلزلي را كه ساختم  در همان ابتداي كار بناي ويراني گذاشته است . سريع در ذهنم دنبال جوابي ميگشتم كه ناگهان گفتم : اين گريه از خوشحاليست .

گفت : يعني چي ؟ من هم سريع گفتم : من تو را از مادرت خواستگاري كردم و مادرت هم از طرف خودش موافقت كرده است . نگار مثل دختر بچه ها كمي سرخ شد . خاله مريم هم نگاه متعجبي به من انداخت و با چشماني متعجب و غمناك من را مينگريست .

آن شب با نگار و خاله مريم رفتيم امامزاده من كلي گريه كردم و به درگاه خدا التماس كردم كه جان من را بگيره و نگار را شفا بدهد . براي من زندگي بدون نگار غير قابل تحمل بود .

 

قسمت پنجم

 

بعد از چند روز كه قضيه را براي پدر و مادرم تعريف كردم آشوب بزرگي در منزل ما شروع شد . من تنها پسر خانواده و در واقع تك فرزند بودم و مادرم هم با اين موضوع مخالف بود . ميگفت : تو داري خودت را الكي گول ميزني و  تابع احساسات شدي و يك چيزي گفتي . آخر هم كارش به تهديد رسيد كه من را هرگز نمي بخشد و از اين حرفها . بالاخره با ميانجيگري پدرم كه مثل هميشه به نظر من احترام ميگذاشت راضي شد كه به خواستگاري نگار بياد .

البته كاش كه اصلا" نمي آمد . در تمام طول خواستگاري نگار را نگاه ميكرد و با اين نگاه ميتوانست قلب نگار را از سينه اش بيرون بكشد . تنفر از چشمان مادرم ميباريد . من نمي توانستم مادرم را سرزنش كنم . چون آن هم براي آينده من نقشه هاي زيادي داشت و خوشبختي من را ميخواست . اما بر عكس نگار همه اش من را نگاه ميكرد و گاهگاهي لبخندي يا چشمكي به من ميزد . قلبم گرفته بود . اميدوار بودم كه هيچ وقت نگار متوجه دروغ من نشود . دوست داشتم براي نگار بهترين زندگي را فراهم كنم و حتي اگر شده مدت كوتاهي با نگار در كنارش با خوشبختي زندگي كنم . در آن مجلس با صحبتي كه با پدرم كرده بودم ، قرار نامزدي و حتي عقد و ازدواج هم گذارده شد . عروسي در يك باغ برگزار ميشد و حتي مقرر شد كه هر خانواده به عنوان هديه چه چيزي را به اين نو عروس و داماد خواهد داد .

چند روز گذشت و تلفن زنگ زد و من هم چون تنها بودم تلفن را برداشتم . خاله مريم بود . تا صداي من را شنيد هر چه فحش كه من شنيده يا تا به حال نشنيده بودم از خاله مريم شنيدم . مدام من را نفرين ميكرد  و فحش ميداد . من حتي قدرت فكر كردن نداشتم تا چه برسد به اينكه دليل اين همه بي احترامي را بپرسم . تلفن را با صداي بلندي قطع كرد.

بعد از يك مدت كوتاهي كه تازه فهميدم چي شده تازه به فكر افتادم كه با خاله مريم تماس بگيرم . اما هيچ كس جواب نداد . بسرعت لباس پوشيدم و رفتم در منزلشان . هر چي در زدم كسي در را باز نكرد . تا اينكه بعد از نيم ساعت كه آنجا منتظر بودم ديدم كه ماشين پدر نگار داخل كوچه پيچيد . وقتي ماشين جلوي در پاركينگ توقف كرد ، رفتم جلو و سلامي دادم . پدر نگار به من نگاهي كرد و با حركت سريعي دستش را بالا برد تا به من سيلي بزند ، اما همان طور كه من را از اين حركت مبهوت كرد ، دستش را به آرامي پايين آورد ...

گفتم آخر اين چه رفتاري هست كه با من ميكنيد مگر من چي كار كردم كه اين چنين با من بدرفتاري ميكنيد ؟

گفت : ديگر ميخواستي چي كار كني ؟ تو كه نميخواستي اين كار را بكني چرا گفتي ؟ چرا دخترم را اميدوار كردي و بعد آن بلا را سرش آوردي ؟ ميداني الان نگار به خاطر تو نامرد تو بيمارستان هست....

گفتم : نگار من توي بيمارستان ... پدرش حرفم را قطع كرد . گفت : خفه شو تو لياقت اين را نداري كه اسم آن را ببري ؟

 

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:21  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 33

گزارش ویژه هفته

 

صهیونیسم؛ مساله این است!

 

علی فرازمند

 

روزنامه شرق در شماره ۱۰اسفند ۸۴، یادداشتی با عنوان «مساله یهود، مساله ما نیست» به قلم سردبیرش منتشر ساخته است.
محمد قوچانی در این یادداشت با بیان سیر تاریخی ناقصی از وقایع سیاسی غرب، تاریخ صدر اسلام و همچنین تاریخ ایران باستان و وقایع تاریخ معاصر ایران اینگونه نتیجه گرفته است كه «هولوكاست» یك بازی «یهودی ـ مسیحی» است و اصلا ربطی به اسلام و مسلمانان ندارد و به همین دلیل جمهوری اسلامی نباید وارد آن شود.

فاز اول واقعه همان گونه است كه آقای قوچانی فرموده‌اند. یعنی هولوكاست چه در صورت صحت و چه در صورت افسانه بودن، یك بازی یهودی ـ مسیحی است، اما این مساله در فاز بعدی به یك بازی صهیونیست ـ مسلمان تبدیل می‌شود كه در آن اتحاد یهودیان و مسیحیان در یك طرف و مسلمانان در طرف دیگر قرار دارند؛ آن‌گاه كه به بهانه ظلم تاریخی مسیحیان به قوم یهود، سرزمینی در قلب ممالك اسلامی به یهودیان برای تشكیل حكومت اهدا می‌شود!

و آنچه كه رئیس‌جمهور نیز بیان داشت این بود كه اگر در اروپا به یهودیان ظلم شده است، چرا مسلمانان تاوان آن را باید بپردازند؟ البته این سئوال بدون پاسخ مانده است.

آری «مساله یهود، مساله ما نیست»، اما ناخواسته مساله صهیونیسم مساله ما شده است. مسلمانان همانگونه كه برای تعامل مشترك با مسیحیان مشكلی ندارند، 1400 سال سابقه تاریخی هم موید این مطلب است كه برای تعامل با یهودیان نیز در چهارچوب آموزه‌های اسلام هیچ‌گونه چالش دینی ندارند و تا زمانی كه از ناحیه دیگران مورد هجوم قرار نگیرند، هیچ‌گاه به آنان صدمه‌ای وارد نكرده‌اند. اما چالش صهیونیسم با جهان اسلام به گونه‌ای دیگر است. این چالش هنگامی كه به جهان اسلام تحمیل شد، هدفی جز حذف نام اسلام نداشت و به همین دلیل هم بود كه مسلمانان و جنبش‌های اسلامی در مقابل آن صف‌آرایی كردند.

شعار «از نیل تا فرات» به عنوان سرزمین موعود در اندیشه صهیونیست‌ها از مفاهیم اساسی به شمار می‌رود كه نشان از ذات ناپاك و توسعه‌طلب آنان دارد. جدای از این شعار بعضی وقایع نیز رخ داده‌اند كه برای آنان نمی‌توان توجیه و تفسیری جز حمله به جهان اسلام و مسلمانان داشت. اشغال فلسطین، تجاوز به لبنان و سوریه، كشتار مردم فلسطین، ترور رهبران جنبش‌های اسلامی، تهدید حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران و... هر كدام نشان‌دهنده این هجوم هستند.

آیا هنوز مساله صهیونیسم مساله ما نیست!

آقای قوچانی احتمالا به دلیل مشغله زیاد و مطالعه بسیار، دچار فراموشی تاریخی شده‌اند. ایشان در جایی از یاداشت‌شان اینگونه آورده‌اند: «می‌دانیم كه مساله یهود هرگز مساله اسلام یا ایران نبوده است.» لازم است برای یادآوری ایشان دو نكته را توضیح دهیم.

اول اینكه فتنه‌آفرینی یهود در صدر اسلام و تقابل سیاسی ـ نظامی پیامبر اكرم با آنان بر هیچكس پوشیده نیست. جنگ خیبر و غائله‌های مختلف دیگر، نمونه‌هایی از تقابل با یهودیان در تاریخ اسلام است. حوادثی كه نشان از تقابل یهودیان با مسلمانان در صدر اسلام دارد.

مساله بعدی اینكه قرآن كریم در نص صریح خود و همچنین ائمه معصومین در احادیث‌شان یهود را سرزنش كرده و آنان را عامل اصلی فتنه نامیده‌اند، به راستی اگر یهودیان برای اسلام و مسلمین به عنوان یك مساله مهم قلمداد نمی‌شدند، آیا این توصیه‌ها ضروری بود؟!

همچنین مشخص نیست كه جناب آقای قوچانی در این نوشته چرا سعی داشته‌اند از واژه‌ی ناآشنای «اسرائیل باستان» در این نوشته استفاده كنند. واژه‌ای كه نه اصالت تاریخی دارد و نه حتی واژه‌ای رایج در میان محققان و پژوهش‌گران است. شاید ایشان هم به مانند بعضی از سران احزاب جدیدالتاسیس به تازگی با سفرای كشورهای اروپایی دیدارهایی داشته‌اند و این واژه محصول آن دیدارهاست.

درمورد تاریخ اروپا هم ذكر این نكته ضروری به نظر می‌‌رسد كه بر خلاف ادعای آقای قوچانی نه تنها مسیحیت مبدع سكولاریزم نیست، بلكه حتی پروتستانیزم هم به عنوان مادی‌ترین قرائت از مسیحیت ادعای سكولاریزم را ندارد. سكولاریزم در غرب، محصول رنسانس است. پدیده‌ای كه به طور كلی جدای از مسیحیت با شیفت مفاهیمی چون خدامحوری، حاكمیت الهی و فئودالیسم به مفاهیمی مثل انسان‌محوری، حاكمیت مردم و بورژوازی باعث ایجاد این تغییر در جوامع غربی شد و اصلا فرایند سكولاریزاسیون در جوامع غربی ربطی به مسیحیت ندارد.

در پایان، ذكر این نكته ضروری است كه اسلام و ایران هیچ تقابل ذاتی با یهودیان ندارند و این تقابل با صهیونیست‌ها به خاطر تهاجم آنان به مسلمانان و باورهای اسلامی است.

آیا پیشنهاد می‌دهید، همچون كبك سر خود را در برف فروكنیم؟!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:20  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 33

خــبـــر

 

احمدي‌نژاد و تعريف يك لطيفه تاريخی در مالزی

 

دكتر محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران عصر پنجشنبه در يك كنفرانس مشترك خبري با نخست وزير مالزي در پوتراجايا پايتخت ستادي - سياسي اين كشور تاكيد كرد كه تنها كشورهاي فاقد پيشينه تمدني و فرهنگي مي‌توانند بدنبال سلاح كشتار جمعي باشند.

رييس جمهوري اسلامي ايران در پاسخ به پرسش يكي از خبرنگاران در خصوص مسايل هسته‌اي ايران گفت: فعاليت‌هاي ما در چارچوب مقررات آژانس و "ان. پي. تي" ادامه دارد.

" ما فكر مي‌كنيم برخورداري از انرژي صلح‌آميز هسته‌اي حق همه ملت‌هاي عضو است." احمدي نژاد با رد آپارتايد علمي اظهار داشت: ما فعاليت‌هايمان را زير نظر آژانس و بر اساس مقررات ادامه خواهيم داد.

وي گفت : اين به عنوان يك لطيفه در تاريخ ثبت خواهد شد كه كشورهايي كه خود بدترين استفاده را از سلاح هسته‌اي كرده‌اند، امروز بدنبال جلوگيري از دست‌يابي ايران به دانش صلح‌آميز هسته‌اي هستند.

* خواهان خلع سلاح جهاني هستيم

رييس جمهوري اسلامي ايران در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به سياست‌هاي جمهوري اسلامي ايران تاكيد كرد ما خواهان خلع سلاح‌هاي كشتار جمعي در سراسر جهان هستيم،

" بدترين كار را هزينه كردن ملت‌ها و دولت‌ها در باب سلاح‌هاي كشتار جمعي مي‌دانيم و فكر مي‌كنيم كساني به دنبال سلاح‌هاي كشتار جمعي هستند فاقد گذشته تمدني و فرهنگي مي‌باشند."

* براي مذاكره آماده‌ايم

دكتر احمدي نژاد با اشاره به اينكه درها براي مذاكره بر روي همه باز است تاكيد كرد كه گفت‌وگو از موضع برتر را برنمي‌تابيم.

" اما اگر عده‌اي بخواهند از موضع برتر با ما صحبت كنند، خودشان را به زحمت خواهند انداخت چرا كه ما مسير خود را با آرامش، استحكام و قانونمندي ادامه خواهيم داد."

وي گفت : اگر كساني پيشنهادهايي داشته باشند كه لطمه‌اي به مسير ملت نزند آن پيشنهادها را مورد بررسي قرار خواهيم داد.

احمدي‌نژاد با ترسيم مذاكرات متعادل، عادلانه و طرفيني تاكيد كرد كه دوران برخورد از موضع قدرت با ملت‌ها به سر آمده است .

احمدي نژاد با اشاره به اينكه ملت ما مسير خود را انتخاب كرده است گفت: اهل دعوا با هيچ كشوري نيستيم اما در تامين منافع ملي خود و دفاع از كشور از توانمنديهاي لازم برخوردار هستيم.

* روابط با مالزي توسعه مي‌يابد

رييس جمهوري اسلامي ايران با ابراز خرسندي از سفر به مالزي تاكيد كرد كه گسترش همكاريهاي گذشته ميان دو كشور در همه‌ي زمينه‌هاي ممكن است.

وي با اشاره به نشست هيات‌هاي اقتصادي و سياسي دو كشور گفت: طيف وسيعي از همكاري‌هاي مشترك براي بررسي و اجرايي شدن پيش روي مديران دو كشور است.

احمدي نژاد از حوزه‌هاي اقتصادي و صنعت از جمله نفت، گاز و حمل و نقل به عنوان پروژه‌هاي مشترك دو كشور نام برد.

وي اظهار داشت: در حوزه‌هاي علمي و فرهنگي هم بحث‌هاي خوبي داشتيم كه همكاري‌هاي علمي و پژوهشي و گسترش مبادلات فرهنگي مورد توافق دو طرف قرار گرفت.

" در عرصه‌هاي سياسي نيز ديدگاه‌ها بسيار نزديك و مشترك است و هر دو كشور خواهان صلح و آرامش براي همه‌ي ملت‌ها و بشريت بر پايه‌ي عدالت و خداپرستي هستند."

رييس جمهوري اسلامي ايران گفت : ما خواهان تحقق كرامت براي همه انسان‌ها هستيم.

وي افزود: ما بر اين باوريم كه اقتدار دو كشور ايران و مالزي به ضرر هيچ كشوري نيست و در خدمت صلح و آرامش جهاني خواهد بود.  احمدي نژاد در اين كنفرانس خبري اعلام كرد كه از " عبدالله احمد بداوي" نخست وزير مالزي براي سفر به ايران دعوت كرده است.

" قرار شد كميسيون‌هاي مشترك سندهاي همكاري را آماده كنند تا با حضور نخست وزير مالزي در تهران اسناد را نهايي كنيم." بداوي نيز با مهم خواندن سفر رييس‌جمهوري اسلامي ايران به مالزي، ابراز اميدواري كرد كه روابط دو كشور در همه زمينه‌ها گسترش يابد.

وي، همچنين درباره ي اين طرح رييس‌جمهوري ايران كه همه كشورهاي مسلمان در صورتي كه كشور مسلمان ديگري تهديد شود، با يكديگر متحد شوند، گفت: هر طرحي كه مطرح مي‌شود در سازمان كنفرانس اسلامي مورد بررسي قرار گرفته و تصميم جمعي براي آن اتخاذ مي‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:20  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 33

روانـشـنـاسـی

(نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت بیست و ششم

 

 

علت دروغ گفتن بزرگ تر ها

اما برادران یوسف چرا دروغ گفتند؟  خدای نا کرده ما چرا دروغ می گوییم؟

علت دروغ گفتن بزرگ تر ها عمدتا در این خلاصه می شود که :

می خواهند بواسطه ی دروغ یا جلب منفعت و سودی کنند یا دفع خطر و ضرر

از آنجا که برادران یوسف می خواستند محبوب شوند و نزد پدر عزیز باشند دروغ گفتند . پدر می خواهد مغازه اش فروش بیشتری داشته باشد دروغ می گوید . مادر می خواهد اسم بچه اش را در فلان مدرسه ی محل بنویسد به دروغ می گوید :ما در همین کوچه ی پشتی زندگی  می کنیم . برادر بزرگ می خواهد وام بگیرد و چون شرایط گرفتن وام را ندارد خود را واجد شرایط معرفی می کند و مدرک جعلی می سازد . خواهر بزرگ می خواهد پیش دوستان مهم و عزیز جلوه کند  به انواع دروغ ها متوسل می شود  . عمو جان هم برای رهایی از فشار طلبکاران دروغ می گوید .

 

چه کنیم تا دروغ نگوییم؟

 

گفتیم که برای درمان هر صفت اخلاقی منفی یک راه حل فکری و نظری داریم  و یک راه حل عملی

اما راه حل فکری و نظری دروغ  که اهمیت بسیار دارد  آن است که  انسان بنشیند و هر روز در این باره فکر کند

آن که به راستی می تواند خیری برساند و شری را دفع کند فقط خداست نه من و شما و دیگران  و هیچ کس به خودی خود  نه می تواند منفعتی برساند  و  نه ضرری را مانع شود

آنچه از رسیدن و دستیابی به یک خواسته مهم تر است مبارکی آن است یعنی آن که خواسته یی که به آن می رسیم موجب شادمانی و ارامشی گوارا و رشد و فایده شود  نه زحمت و دردسر و بی ثمری

مطمئن باشید اگر کسی برای گرفتن وام دروغ بگوید  شاید به حسب ظاهر با این دروغ به خیری برسد  اما هرگز این وام    مبارک   نمی شود  و خدا برکت را از آن بر می دارد . اگر کسی برای رسیدن به موقعیتی به دروغ متوسل شود دستیابیش به آن موقعیت هر گز خیری در پی ندارد

 

سخنی از امام حسین علیه السلام نقل شده است  که بسیا ر بسیار زیباست  و برای هر کس که می خواهد از راه دروغ و فعل حرام به خواسته ای برسد مفید است و توجه به آن انسان را از بدی ها و خطا ها باز می دارد 

امام حسین علیه السلام می فرماید:

من حاول امرا به معصیته الله کان افوت لما یرجو و اسرع لما یخاف

هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نا فرمانی خدا بجوید بیشتر آنچه را به ان امید دارد از دست میدهد و سریع تر در انچه از آن می ترسید واقع می شود

یعنی هر کسی با گناه بخواهد به هدفش برسد بیشتر در جهت نرسیدن به آن عمل کرده و نتیجه ی عکس می گیرد

 

چند مثال

 

برادران یوسف می خواستند محبوب و عزیز پدر شوند و از این که یوسف عزیز تر شود و از محبوبیت خودشان کاسته شود هراس داشتندبرای اینکه به هدف  محبوبیت  دست یابند طریق ظلم و خطا و دروغ را در پیش گرفتند . اما در عمل خواهیم دید که روز به روز از چشم پدر بیشتر افتادند  و اتفاقا محبت یوسف در دل یعقوب بیشتر شد 

اگر کسی بخواهد پولدار شود و از طریق این پول به آسایش و آرامش روانی و لذت های بزرگی برسد  دقت کنید  که:پول هدف نیست بلکه آن آرامش روانی و لذت هدف است  ولی برای رسیدن به آن گناه کند در کسب و کارش دروغ بگوید    سر کسی را کلاه بگذارد   بی انصافی کند  یا معامله ای حرام انجام دهد شاید به آن پول دست یابد اما هر گز به آن آرامش و لذتی که در پی اش بوده  نخواهد رسید  و اتفاقا روز به روز  استرس و اضطراب و نگرانی هایش بیشتر می شود

** جوانی که برای رسیدن به آ رامش و لذت و خوشبختی با جنس مخالف خود طرح دوستی می ریزد و ارتباطی را تدارک می بیند که خدا نمی پسندد ظاهرا در ابتدا شاد و مسرور به نظر می رسد اما هر چه بیشتر و بیشتر جلو می رود به نابودی آن اهداف بیشتر دامن می زند  و شرایط به گونه ای پیش می رود که حزن و افسردگیش بیشتر می شود . امام حسین علیه السلام که مقام عصمت دارد و پرده ها را برایش کنار زده اند و به رمز و رموز این عالم واقف است  این حقیقت را می فرماید . روشن است که همچون اصل جاذبه  که اصل علمی و مسلم است  این هم قطعی است

انسان برای پرهیز ازدروغ باید راجع به آثار سوءدروغ بیندیشد   راجع به این که همین دروغ ها چگونه او را به خطاهای بزرگ تر و دروغ گویی های بیشتر وا می دارد   این که چقدر بر ملا شدن بعضی از آنها موجب خفت و خواری  و سر گشتگی خواهد بود . دروغ اعتبار انسان را کم می گند  و از ارزش معنوی و بهای انسان می کاهد و آرامش انسان را به هم میریزد .چنان که پیامبر عزیزمان فرمودند :راستی آرامش است و دروغ اضطراب

باز هم از ایشان نقل شده است:

دروغ روزی انسان را کم و ناقص می کند

البته مصادیق معنوی روزی همچون آرامش   شادمانی  دوست خوب  آگاهی سودمند  توفیق عمل به اگاهی ها  گوارایی زندگی بسیار مهم تر است

آنچه گفتیم آثار سوء دروغ در همین دنیاست  و صد البته مجازات های الهی عمدتا پس از مرگ در قیامت است

اگر خداوند روزی رسان است و همه چیز به خواست اوست و هم او از من خواسته که دروغ نگویم  دروغ گویی برای کسب دیناری بیشتر چه معنایی دارد؟آیا جز این نیست که من خدا را به عنوان روزی رسان باور ندارم؟

شایسته است در این باره بیندیشیم که اگر صداقت پیشه کنیم و دروغ را ترک نماییم به چه دست می یابیم .حدیثی از پیامبر عزیزمان نقل شده است که می فرماید:هر کس تضمین کند (قول بدهد)که سه کار کند من کاخی در اول بهشت و کاخی در وسط بهشت و کاخی در آخر بهشت برایش تضمین می کنم :

الف)دروغ نگویدحتی به شوخی

ب)جدل نکند هر چند حق با او باشد

ج)اخلاقش را نیکو کند

دقت کنید که یکی از سه کاری که کاخ بهشتی را تضمین می کند ترک دروغ حتی به شوخی است .و روشن است که اگر زبان به شوخی هم به دروغ عادت کند کم کم قبح و زشتی آن از بین می رود و دروغ جدی هم می گوید

 

التماس دعا ـ میترا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:19  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 33

دیــنــی

 

بشارت دولت الهی آخرالزمان از دیگاه منابع اسلامی (قرآن ، حديث)(6)

 

امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف) در روايات شيعه :

 

امام جواد ( سلام الله عليه ) : حضرت عبدالعظيم حسنى نقل مى كند به محضر امام جواد (عليه السلام) شرفياب شدم و تصميم گرفتم كه از او بپرسم آيا او قائم آل محمد ( صلى اللّه عليه وآله) است يا ديگرى ; اما پيش از آنكه سخن آغاز كنم فرمودند : اى اباالقاسم! همانا قائم از ما، مهدى (عليه السلام )  مى باشد . آن كسى كه واجب است در زمان غيبتش، انتظارش را برند و پس از ظهورش فرمانش را اطاعت كنند و او سومين فرزند از نسل من است. قسم به خدايى كه محمد ( صل الله عليه و آله ) را به نبوت

مبعوث نمود و ما را به امامت برگزيد اگر از عمر اين جهان تنها يک روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى خواهد ساخت تا او ظهور نموده ، جهان را پر از عدل و داد سازد، همانگونه كه به هنگامه ى ظهورش از ستم و بيداد لبريز است .

خداوند كار قيام او را در يک شب اصلاح مى كند همانگونه كه كار رسالت و نبوت كليم خود، موسى بن عمران را به هنگامى كه بسوى آتش رفت تا براى خانواده ى خود از آن برگيرد، اصلاح فرمود و او در حالى بازگشت كه به رسالت برانگيخته شده بود .

امام هادی ( سلام الله عليه) : امام پس از من فرزندم حسن است و پس از او پسرش « قائم» مى باشد، همو كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همانگونه كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد .

امام هادی ( عليه ا لسلام ) : جانشين بعد از من فرزندم حسن است اما چگونه است وضع شما در هنگام جانشين فرزندم حسن ( يعنى مهدى موعـود « عجل الله تعالی فرجه الشريف» ) . عرض كردم براى چه فدايت شوم؟! فرمود: براى آنكه شما او را نمى بينيد

و جايز نيست اسمش را ببـريد، عرض كردم پس چگونه او را نام ببريـم؟ فرمـود : بگوئيد حجت آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم).

امام عسکری ( سلام الله عليه ) : خداى را سپاس كه مرا از اين جهان بيرون نبرد تا جانشين و امام پس از مرا به من نشان داد.

پسرم در چهره، خلق و خوى، شبيه ترين مردم به پيامبر خداست. خداوند او را در دوران غيبتش حفظ خواهد كرد و آنگاه او را فرمان ظهور خواهد داد و آن حضرت، زمين را از عدل و داد لبريـز خواهد ساخت همانگونه كه از ستم و بيداد پر شده باشد .

امام عسکری ( عليه ا لسلام ) : شيخ طوسى (ره) مى نويسد: روزى حدود چهل تن از شيعيان حضور امام حسن عسكرى (عليه السلام) شرفياب شدند و از حضرتش تقاضا كردند كه حجت پس از خويش را به آنان معرفى كند. ناگاه پسرى ديدند همچون پاره ماه، كه شبيه ترين مردمان به ابومحمد (عليه السلام) بود، آن گاه حضرتش فرمودند: اين، پس از من امام شماست و جانشين من است بر شما، او را اطاعت كنيد و پس از من پراكنده نشويد، كه دينتان تباه مى شود و به هلاكت مى افتيد، بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد تا اينكه عمرى از او سپرى گردد. به خدا سوگند كه او غيبتى خواهد نمود كه در آن از هلاكت رهايى نيابد مگر كسى كه خداى عزوجل او را بر اعتقاد به امامت او پايدار و ثابت قدم بدارد و توفيق دهد كه دعا براى تعجيل فرجش كند .

 

حمید: از دوست و برادر خوبم هادی که اجازه دادند از مطالب وبلاگشان استفاده کنیم تشکر می کنیم. ضمن اینکه وبلاگ ایشان مطلبی ندارد که ما استفاده نکرده باشیم!!!

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:18  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 33

ترفند رایانه ای:

 

 

پرسش و پاسخ وبلاگی (12)

 

چگونه می‌توانم یک موتور جستجو برای وبلاگم قرار دهم؟

 

اگر وبلاگ شما توسط یک برنامه مدیریت محتوی مانند موویبل‌تایپ یا وردپرس یا برنامه‌های مشابه اداره می‌شود، می‌توانید از امکانات خود برنامه استفاده کنید. اکثر این برنامه‌ها خود دارای یک موتور جستجو می‌باشند که با اضافه کردن کدهای مربوطه به قالب وبلاگ‌تان، می‌توانید از آن استفاده نمایید. این کدها را نیز از فایل راهنمای برنامه، می‌توانید بدست آورید. حال چنانچه شما از سرویس‌های رایگان همانند بلاگر یا پرشین‌بلاگ برای مدیریت وبلاگ خود استفاده می‌کنید نیز، خواهید توانست از امکان جستجو در میان مطالب وبلاگ‌تان بهره‌مند شوید. در این حالت دو راهکار پیش روی دارید؛ یا اینکه خود سرویس رایگانی که وبلاگ شما توسط آن اداره می‌شود، امکان جستجو در میان مطالب وبلاگ را هم بدهد. که در این صورت یک سری کد مخصوص را در قالب وبلاگ‌تان قرار می‌دهید و باکس جستجو به وبلاگ شما اضافه می‌شود. و یا اینکه سرویس‌دهنده شما امکان جستجو را ارائه نکند. در این حالت مجبورید از سایت‌های کمکی، استفاده کنید. نحوه‌ی کار این سایت‌ها به این‌گونه است که، پس از ثبت‌نام در سایت، کدهای خاصی به شما داده می‌شود که در قالب وبلاگ خود قرار دهید، از این پس جستجو در میان مطالب وبلاگ شما، از طریق آن سایت کمکی انجام می‌شود. یکی از این سایت‌ها، سایت Alexa می‌باشد که در آدرس http://www.alexa.com قابل دسترسی است. البته لازم به ذکر است که شما از امکانات موتور جستجوی قدرتمند گوگل نیز می‌توانید به همین صورت، بهره ببرید. به این ترتیب که، کدهایی را که گوگل در اختیار شما می‌گذارد، در قالب وبلاگ‌تان قرار دهید. از این پس جستجو در میان مطالب وبلاگ‌تان، توسط موتور جستجوی قدرتمند گوگل انجام می‌شود. لازم به ذکر است که دقت جستجو در این حالت (یعنی استفاده از سایت‌های کمکی) هیچ‌گاه به میزان دقت جستجو از طریق برنامه‌های مدیریت محتوا یا سایت‌های سرویس‌دهنده، که خود این امکان را فراهم کرده‌اند، نمی‌رسد.

 

منبع: http://weblog.azemat.com

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:17  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 32 ـ شنبه 6 اسفند

گزارش ویژه هفته

 

اينديپندنت : غرب بايد در ديپلماسي با ايران مصالحه كند

 

ایندیپندنت: یک حمله اسرائیل به ایران می تواند سرنگوني چندين حكومت دوست غرب در منطقه خاورميانه را به همراه داشته باشد.

 =01/12/1384

روزنامه "اينديپندنت " چاپ لندن روز دوشنبه نوشت : غرب بايد چالش هسته اي خود با ايران را از راه ديپلماتيك حل كند.

"بروس اندرسون " يكي از نويسندگان روزنامه اينديپندنت در سرمقاله روز دوشنبه اين نشريه چپگرا نوشت : در حال حاضر تنها راه جلوگيري ايران از دستيابي به جنگ افزار هسته اي مذاكرات ديپلماتيك با آن كشور است . در اين مقاله اضافه شده است : دستيابي چالش ناپذير ايران به جنگ افزار هسته اي همانند كابوسي است كه اين كشور را به حكومتي انتحاري تبديل خواهد كرد.

اندرسون نوشت : اگر غرب در شرايط كنوني نمي تواند همچون عراق به حمله نظامي گسترده به ايران دست بزند و يا همچون حمله اسراييل در سال 1981 به تاسيسات نظامي "اوسيراك " عراق عمل كند، چاره اي جز برخورد ديپلماتيك و مسالمت جويانه با تهران ندارد.

روزنامه نگار انگليسي اضافه كرد: يك حمله موشكي اسراييل به ايران مي تواند بشدت خطرناك و پيامدهاي جبران ناپذيري از قبيل انتقامجويي تهران ، شعله ور شدن خشم جهان اسلام نسبت به غرب و سرنگوني چندين حكومت دوست غرب در منطقه خاورميانه را به همراه داشته باشد.

اينديپندنت نوشت : با توجه به وسعت ، قدرت ، پرخاشگري و ثروت ايران ، اعمال تحريمهاي اقتصادي عليه آن كشور اگرچه سختيهايي را براي زندگي و رشد اقتصادي آن به همراه خواهد داشت ، ولي احتمالا كارساز نخواهد بود، بويژه آنكه فرهنگ مذهب شيعه آماده از خودگذشتگي و شهادت طلبي است .

اندرسون افزود: هم اكنون در واشنگتن اشتياقي براي حمله به ايران وجود ندارد و سياستمداران كهنه كار و با تجربه آن كشور معتقد به تهاجم نظامي عليه تهران نيستند.

وي ادامه داد: شايد در دراز مدت تنها راه حل برخورد با مساله هسته اي ايران حمله يا تهديد به حمله نظامي باشد، ولي بايد دانست كه راه حل ديپلماتيك هنوز به پايان نرسيده است .

اندرسون نوشت : ايرانيها احساس مي كنند كه آمريكا برخوردي كه در شان اين كشور داراي تمدني ديرينه است ، با آنها نداشته است .

اين روزنامه نگار انگليسي اضافه كرد: ايرانيها خواستار اذعان غرب به ابرقدرت بودن ايران در منطقه هستند. اين اعتراف چه اشكالي دارد، چرا نبايد به امري چنين آشكاري معترف بود.

 

به نقل از سایت دکتر حسن قدیری ابیانه

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 22:38  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 32 ـ شنبه 6 اسفند

خــبـــر

 

بازخواني يك پرونده امنيتي:

چرا ايران عضو «محور شرارت» شد؟

 

در حالي كه منابع اطلاعاتي در واشنگتن، ماجراي كشف يك كشتي حامل سلاح به فلسطين را يكي از علل اصلي قرار دادن «جمهوري اسلامي ايران» در «محور شرارت» مي‌دانند، «بازتاب» به بازخواني اين پرونده امنيتي مي‌پردازد.

در ژانويه سال 2002 ميلادي، جورج بوش رئيس‌جمهوري ايالات متحده آمريکا در گزارش ساليانه خود به مجلسين و ملت آمريکا براي اولين بار از اصطلاح «محور شرارت» استفاده کرد و سه کشور عراق، ايران و کره شمالي را اجزاي اصلي اين محور ناميد.

اما در سال 2004، نويسنده‌اي به نام «باب وود وارد» در كتاب خود، درباره اين سخنراني نوشت: هدلي در مورد ايران دو دل بود. رايس در ابتدا با او موافق بود و بيم آن داشت که با نام بردن از ايران از رئيس‌جمهور آمريكا انتقاد شود که درک نمي‌کند ايران با عراق تفاوت دارد.

رايس و هدلي پيشنهاد کردند که نام ايران حذف شود، چون به گفته هدلي نام بردن از ايران تحريک‌آميز ‌بود. اما جورج بوش مخالفت کرد و اصرار ورزيد که ايران در فهرست باقي بماند.

وظيفه تعيين لحن رئيس‌جمهوري آمريکا در مورد ايران، به عهده گرسون و هدلي گذاشته شد. در نهايت آنها نوشتند: ايران با جديت در پي تسليحات کشتار جمعي است و تروريسم صادر مي‌کند.

اما بر اساس گزارش‌هاي منابع اطلاعاتي، آنچه مسئولان آمريكايي را درباره گنجاندن نام ايران در اين ليست مصمم كرد، ماجراي كشتي‌اي بود كه به فلسطين سلاح صادر مي‌كرد.

كشتي «كارين اي» كه براي حمل‌ونقل به كار مي‌رود و 4000 تن ظرفيت داشت، سوم ژانويه 2002 به وسيله نيروهاي نظامي اسرائيل توقيف شد. اگرچه ارزش كشتي تنها چهارصد هزار دلار بود و تجهيزات عادي كشتي حدود سه ميليون دلار ارزش داشتند، اما بعدا گزارش شد كه اين محموله به ميزان پانزده ميليون دلار خريداري شده است. اسرائيل ادعا كرد كه كشتي متعلق به مقامات فلسطيني بوده و اسلحه‌ها براي استفاده آنان ارسال شده است.

«شائول موفاز» رئيس ارتش اسرائيل در يك كنفرانس مطبوعاتي در 4 ژانويه اين موضوع را اعلام كرد، درست زماني كه ژنرال «آنتوني زني» نماينده تام‌الاختيار آمريكا در يك جلسه با «ياسر عرفات» شركت داشتند، پيشرفت مذاكرات صلح را بين مقامات اسرائيلي و فلسطيني پيگيري كند.

«عمر عكاوي»، كاپيتان كشتي بود كه از سال 1976 عضو جنبش فتح بوده است.. همچنين كسي كه اسلحه‌ها را خريده بود، شخصي با پاسپورت مراكشي به نام «عادل سلامه» يا «عكا عادل مغربي» بود كه عضو پيشين تشكيلات عرفات تا سال 1980 بوده است.

وزارت خارجه اسرائيل، اعلام كرد كه كشتي از لبنان خريداري شده و در نيمه‌هاي شب در جزيره كيش ايران بارگيري شده است و سپس از طريق درياي عمان به خليج عدن رفته و از آنجا به درياي سرخ رسيده است. اين موضوع البته بعدا اصلاح شد و در آخرين گزارش، آنان اعلام كردند كه كشتي در بلغارستان خريداري و در يك جزيره كوچك‌تر يعني قشم بارگيري شده است؛ در حالي كه اين دو بندر ايراني مشكل آبخور دارند و تنها كشتي‌هايي تا ظرفيت نهايي 400 تن مي‌توانند در آنجا پهلو بگيرند.

«نيويورك‌تايمز» هم در گزارش روز 5 ژانويه 2002 اعلام نمود، مقامات آمريكايي هم اعتقاد دارند اين كشتي در ايران آماده شده است، اما بعدا اعتراف كردند كه آنان تنها توانستند كشتي را در دريا رديابي كنند.

همچنين روزنامه «نيويورك‌تايمز» ادعا كرد كه يك كاغذ خريد كه مقامات فلسطيني در اختيار داشته‌اند، نشان مي‌دهد كه اين تجهيزات را يك سال پيش از ايران خريداري كرده‌اند، اما بنا بر مدارك مؤسسه معتبر انگليسي «لويدز» كه وضعيت همه كشتي‌هاي فعال را رديابي مي‌كند و مدارك آن موجود است، اين كشتي متعلق به يك فرد عراقي به نام «علي محمد عباس» است كه آن را در 31 آگوست سال 2001، از يك كمپاني لبناني خريد و آن را به «كارين اي» تغيير نام داد.

پرسش‌هاي زيادي درخصوص ادعاي مقامات اسرائيلي و استفاده مقامات آمريكايي از اين كشتي مطرح است، از جمله نحوه چگونگي گذر اين كشتي از كانال سوئز و همچنين عبور كشتي از كانال سوئز و رسيدن آن به نوار غزه سؤالاتي را ايجاد مي‌كند. نوار غزه جايي است كه حتي ماهيگيران فلسطيني حق ماهيگيري ندارند و اين‌كه چگونه اين كشتي توانسته در چنين مكاني، بارهاي 50 تني اسلحه را در آب شناور كند تا نيروهاي فلسطيني آنها را از آب بگيرند.

از همين رو با توجه به اين‌كه صاحب كشتي مذكور، فردي عراقي بوده كه تنها با رقم پايين چهارصدهزار دلاري آن را خريده است، احتمال مي‌رود اين جريان توسط عوامل صدام حسين، جهت شريك كردن ايران با خود در «محور شرارت» انجام شده باشد.

به ويژه كه در اين كشتي اسلحه‌هايي با آرم «ساخت جمهوري اسلامي ايران» ديده مي‌شود و به نظر مي‌رسد توسط ارتش عراق و با استفاده از سلاح‌هاي به دست آمده در جنگ ايران و عراق، در كشتي «كارين اي» جاسازي شده بودند.

خبرنگار «بازتاب» در پايان مي‌افزايد: اكنون مقامات آمريكا بايد پاسخ دهند كه آيا پا فشاري كاخ سفيد بر سخنراني پنج سال پيش جورج دبليو بوش، امكان‌پذير است؟

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 22:36  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 32 ـ شنبه 6 اسفند

روانـشـنـاسـی

(نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

 

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت بیست و پنجم

 

روان شناسی دروغ

 

از آنجا که در داستان یوسف به دروغ های متعدد برادران یوسف بر خورد می کنیم جا دارد در اینجا به روان شناسی دروغ    انگیزه های دروغ  و راه های درمان آن بپردازیم   این که اساسا چرا ما دروغ می گوییم ؟و چه کنیم اگر زبانمان خدای نا کرده به این رفتار بسیار زشت عادت کرده دیگر هرگز دروغ نگوییم ؟

شاید بهتر باشد علت دروغ گفتن بچه ها را از بزرگترها جدا کنیم و به بررسی تفکیکی هر کدام بپردازیم

 

چرا بچه ها دروغ می گویند؟

بچه ها به چهار دلیل عمده دروغ می گویند:

الف-دروغ گفتن بزرگ تر ها

    بزرگ تر ها و بخصوص پدر ومادر مهمترین الگو های رفتاری در دسترس بچه ها هستند .وقتی بچه ای ببیند پدر یا مادرش برای جلب یک منفعت ظاهری یا فرار از موقعیتی که دلخواهش نیست به دروغ متوسل می شود بچه می آموزد در چنین مواقعی دروغ بگوید

تلفن زنگ می زند .بچه گوشی را بر می دارد 

   بفرمایید

با با خونه هستند؟

پدر آهسته می پرسد:کیه؟

 آهسته می گوید:علی آقا

پدر آهسته می گوید: بگو نیست

ببخشید هنوز نیومدن

به همین سادگی آموزشی عمیق و پایدار انجام می گیرد :پسرم برای رفع خطر دروغ بگو!و معمولا آموزش غیر مستقیم موثر تر است

همسایه زنگ در خانه را به صدا در میآورد .  مادر می پرسد:کیه؟

همسایه می گوید:منم مادر می گوید :وای باز این خروس بی محل آمد

اما بعد در را که باز می کند  در حین تعارفات می گوید:خیلی از دیدنتون خوشحال شدم  و بچه می آموزد که دروغ بگوید

 

ب   -ترس از تنبیه و مجازات

صحنه ی اول:بچه شیشه را می شکند .پدر از راه می رسد و می پرسد :چه کسی شیشه را شکسته؟ کودک می گوید:من

و پدر به صورتش سیلی می زند  و ناسزا می گوید

صحنه ی دوم:بچه دو باره شیشه را می شکند .پدر از راه می رسد و می پرسد چه کسی شیشه را شکسته؟ بچه می گوید :نمی دونم!شاید داداشم ...........اصلا خودش شکست!

 

ج-  واگذاری تکلیف بیش از حد توان به بچه ها دادن

   بچه اسباب بازی هایش را حسابی ریخت و پاش کرده مادر می گوید:اگه تا ده دقیقه ی دیگه اطاقت مرتب نباشه خودت میدونی. بچه که برایش جمع وجور کردن این همه ریخت وپاش سخت است اسباب بازی ها را زیر تخت می ریزد و وقتی مادر می پرسد :اطاقت را جمع کردی: بچه به سادگی می گوید: بله مامان

نمره ی دیکته ی کودک 14 شده.   پدر جریمه اش می کند که:از روی همین دیکته 40 بار بنویس

بچه با تکلیفی بسیار سنگین مواجه شده ووقتی فردا صبح پدر می پرسد :نوشتی؟بچه به دروغ می گوید: بله

 

د- تحقیر و تمسخر

 

بچه هایی که در خانه مورد تحقیر و تمسخر قرار می گیرند و به شخصیتشان بی احترامی میشود   برای شخصیت سازی  بخصوص نزد دوستان مدرسه و محله  دروغ های عجیبی به هم می بافند

پدرم می خواهد ما را برای اسکی به سوئیس ببرد

مادرم دیشب از دبی  برایم یک کامپیوتر آورده  که حرف هم می زند!

برای خواهرم هم یک خواستگار آمده که 4 تا دکترا دارد  و 5 تا فوق لیسانس !تازه خواهرم هم گفته  : نه!

 

سخنی با والدین:

 

پدر و مادر محترم  اگر دقت کنید خواهید دید هر چهار دلیل دروغ گویی بچه ها به والدین باز می گردد . پس باید قبل از آنکه آنان را تنبیه کنید  خود را مفصل کتک بزنید !! ودر صدد اصلاح خود برآیید

·        هرگز دروغ نگویید  از تنبیه های بدنی شدید اجتناب کنید  واساس کارتان تشویق باشد   و تنبیه را عمدتا به صورت محروم کردن به کار گیرید

·        تکلیف های سنگین به بچه ندهید

·        او را در انجام کار ها کمک کنید و به شخصیتش احترام بگذارید 

·        مسخره کردن را اسباب خنده و تفریح ندانید و یقین داشته باشید ناسزا و فحش و تحقیر مطلقا اثر تربیتی مثبت ندارد  بلکه آثار سوء فراوانی بر جای می گذارد   

 

 

التماس دعا ـ میترا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 22:34  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 32 ـ شنبه 6 اسفند

دیــنــی

 

بشارت دولت الهی آخرالزمان از دیگاه منابع اسلامی (قرآن ، حديث)(5)

 

امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه ا لشريف) در روايات شيعه :

 

بشـارت دولت الهـی آخرالزمـان از ديگاه منابـع اسلامـی (قـرآن ، حـديث)

امام کاظم ( سلام الله عليه) :  يونس بن عبدالرحمن آورده است كه بر امام هفتم (عليه السلام)  وارد شدم و گفتم: سرورم آيا شما قائم به حق هستيد .  فرمودند : آرى من قائم به حق هستم اما آن قائمى كه زمين را از دشمنان خدا پاک مى سازد و آن را همانگونه كه هنگامه ى ظهورش از ستم و بيداد لبريز است از عدل و داد سرشار و مالامال مى سازد، او پنجمين امام از نسل من است.  او به فرمان خدا و براى حفظ جان خويش، غيبتى طولانى خواهد داشت به گونه اى كه گروههايى راه ارتداد در پيش مى گيرند و گروهى در ديـن خدا و اعتقاد به امامت ثابت قدم مى مانند . آنگاه فرمود:  خوشا به حال شيعيان ما آنانكه در عصر غيبت قائم ما به ريسمان ولايت و محبت اهل بيت چنگ زده و بر دوستى ما پايدار بوده و به بيزارى از دشمنان ما استوارند .

آنان از ما هستند ،  و ما از آنان، آنان به امامت ما خشنودند .  و ما به پيروى آنان از اهل بيت پيامبر خويش .  راستى كه خوشا به حال آنان!  بخداى سوگند كه آنان در روز رستاخيز با ما و در درجه ى ما خواهند بود .

امام کاظم ( عليه ا لسلام) :  فرزندم! چون پنجمين امام از فرزندان هفتمين امام ناپديد شود، از خداى درباره دينتان بترسيد، زيرا كه صاحب اين امر را گريزى از غيبت نيست، غيبتى كه روى گردان شود از اين آئين، بسيارى از كسانى كه به آن معتقد باشند ، فرزندم! آن غيبت آزمونى ا لهى است كه خداى ، مردمان را به آن بيازمايــد .

امام رضا ( سلام ا لله عليه ) : هنگامى كه دعبل خزاعى آن شـاعر انديشمند اهل بيت ( عليهم السلام ) بر حضرت رضا ( عليه السلام) وارد شد و قصيده ى معروف خويش را خواند تا به اين شعر رسيد كه : « قيام شكوهمند امام راستين از خاندان رسالت كه بى ترديد ظهور خواهد نمود در پرتو نام بلند خدا و بركات او»... « در بين ما حق و باطل را از هم جدا مى كند و بر نعمت ها و كردارهاى شايسته و نيز بيدادها و ناهنجاريها كيفر درخور خود را خواهد داد.» .... امام رضا ( عليه السلام) به شدت گريست و فرمود : اى دعبل خزاعى! روح القدس بر زبان تو اين دو بيت را گذارد. آيا مى دانى اين امام كيست و كى قيام مى كند؟ پس عرض كرد نه مولاى من! مگر اينكه من شنيده ام امامى از شما خروج مى كند كه زمين را از فساد پاک مى كند و آنرا پر از عدل مى سازد همچنانكه از جور پر شده باشد. پس امام( عليه السلام) فرمود: اى دعبل! امام بعد از من محمد پسرم و بعد از محمد، على پسرش و بعد از على پسرش حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم است كه در غيبت انتظار او كشيده مى شود و زمان ظهور او از او اطاعت مى شود اگـر از دنيا نمانده باشد مگر يک روز خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا او خروج كند و زمين را پر از عدل كند چنانكه از جور پر شده است. بعد در ادامه ى فرمايشاتشان فرمودند :  كه كسى از وقت ظهور او خبر ندارد و ناگهان به شما ظاهر خواهد شد .

امام رضا ( عليه ا لسلام ) : پس هنگامى كه مهدى ( عليه ا لسلام ) خروج كند زمين به نور او روشن شود و او ترازوى عدالت در ميان مردم نهد و كسى بر كسى ديگر ظلم نكند .

 

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:52  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 32 ـ شنبه 6 اسفند

ترفند رایانه ای:

 

 

پرسش و پاسخ وبلاگی (11)

 

چگونه می‌توانم در وبلاگم عکس قرار دهم؟

 

در ابتدا بایست عکسی را که می‌خواهید بر روی وبلاگ خود قرار دهید، به فضایی در اینترنت منتقل کنید. اگر خود دارای دامین و فضای شخصی هستید که براحتی می‌توانید، عکس موردنظر را در فضای شخصی خود آپلود کنید. در غیر این‌صورت باید از هاست‌های رایگان، استفاده کنید. با جستجوی عبارت Free image hosting در گوگل، به لیستی از این سایت‌ها، دست پیدا خواهید کرد. پس از اینکه کار آپلود به پایان رسید، آدرس عکس را در قطعه کد روبرو قرار دهید و کل کد را در وبلاگ خود؛ چه در قالب و چه در متن اصلی، قرار دهید. <"img src="Picture's URL> عکس مربوطه در همان‌جایی که کد را قرار داده‌اید، نشان داده خواهد شد.

 

منبع: http://weblog.azemat.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:50  توسط حمید رضا الوندی  | 

نگار 4

داستــان

 

نـگــار

 

نوشته شده توسط: رامین مولوی

قسمت چهارم

 

لینک قسمت اول

لینک قسمت دوم

لینک قسمت سوم

من هم گفتم : نه ديگر نشد . حالا كه تو بهم پيشنهاد كردي من هم حرفهاي تو را گوش ميكنم تا از دست تو راحت بشوم . آخر زني كه هميشه اشكش در مشكش هست و هر روز يك جوري بهانه مياره و نميدانم مثل تو هست به چه درد من ميخوره . تازه با اين قيافه اي كه الان داري مثل پيرزنها هستي . مگر اينكه مخم معيوب باشد كه به حرفهايت گوش نكنم . يك لبخند زدم كه خودم تلخي اش را حس كردم . اميدوار بودم كه بتوانم يك جوري با اين شوخي هايي كه هميشه بين من و نگار بود اين غم دروني را پنهان كنم .

نگار باز اخم كرد . من ميدانستم كه معمولا" وقتي به من اخم ميكند چي ميشده ؟ اما اين دفعه نميخواستم فرار كنم . باز هم يك نيشگون گرفت كه من آرزو ميكردم كه آن قدر فشار ميداد كه من بميرم . اما بر خلاف هميشه زود رها كرد و گفت : كاوه بسه من يك كاري دارم بايد برويم و انجام دهيم .

گفتم بابا بگذار من بيام يك استراحت بكنم بعد هر كاري داشتي من در خدمتم . گفت : نه من نذر كردم اگر جواب مثبت بود برم يك سر امامزاده صالح ويك نذري كه دارم انجام بدهم .

گفتم باشد پس زود حاضر شو كه الان ديگر خيابانها شلوغ ميشود . وقتي داشت دور ميشد برگشت و نگاهي كرد و از چمشانش قدرشناسي و شادي ميباريد . ناخودآگاه گريه ام گرفت و كم كم به هق هق تبديل شد و سيل اشك سرازير شد . خواستم بروم داخل ماشين تا راحتتر گريه كنم كه خاله مريم از پشت سر من را صدا زد . گفت : كاوه ، نگار گفت كه جواب منفي بوده ، پس چرا داري گريه ميكني . سرم را بالا آوردم و از چشمهاي خيس من و لرزش دستهايم آن چه را كه بايد ميفهميد را دانست . حالا دو نفري گريه ميكرديم كه صداي پاي نگار ما را به خود آورد . سعي كردم اشكهايم را پاك كنم اما چشمهاي قرمز من هويداي گريه اي طولاني بود . نگار چشمهاي من را نگاهي كرد و به من گفت : كاوه چرا گريه ميكني ؟ نكنه داري يك چيزي را از من پنهان ميكني ؟

من ديدم وضع بدي است . اين كاخ متزلزلي را كه ساختم  در همان ابتداي كار بناي ويراني گذاشته است . سريع در ذهنم دنبال جوابي ميگشتم كه ناگهان گفتم : اين گريه از خوشحاليست .

گفت : يعني چي ؟ من هم سريع گفتم : من تو را از مادرت خواستگاري كردم و مادرت هم از طرف خودش موافقت كرده است . نگار مثل دختر بچه ها كمي سرخ شد . خاله مريم هم نگاه متعجبي به من انداخت و با چشماني متعجب و غمناك من را مينگريست .

آن شب با نگار و خاله مريم رفتيم امامزاده من كلي گريه كردم و به درگاه خدا التماس كردم كه جان من را بگيره و نگار را شفا بدهد . براي من زندگي بدون نگار غير قابل تحمل بود .

 

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:46  توسط حمید رضا الوندی  | 

نگار 3

داستــان

 

نـگــار

 

نوشته شده توسط: رامین مولوی

قسمت سوم

 

لینک قسمت اول

لینک قسمت دوم

 

قرار شد يك آزمايش ديگر بدهد و با هم دو تايي فردا برويم و اين آزمايش را بدهد و كمي هم بيرون تفريح كنيم .

آزمايش را كه داد ، با هم رفتيم بيرون كمي گشتيم ، نگار را  كافي شاپي كه هميشه بعد از دانشگاه به آنجا ميرفتيم بردم . بعد از آن هم سينما رفتيم . يك سر هم رفتيم پارك ساعي كمي قدم زديم و نگار هم به من تكيه داده بود و آرام آرام قدم ميزد . بعد از اين روز كه براي نگار شروع دوباره و براي من تنها يك صفحه اضافي خاطرات بود ، نگار را رسوندم منزلشان و خودم با كلي فكر و خيال برگشتم خانه .

شب خاله مريم تماس گرفت . كلي از من تشكر كرد كه حال نگار را عوض كردم به طوري كه مثل نگار قبلي شده و از اين حرفها . ته دل آرزو ميكردم كه اين اوضاع دوام داشته باشد . خاله مريم تنها از يك چيز نگران بود و اون مسئله اين بود كه جواب نگار دوباره مثبت باشد . من تازه به اين فكر افتادم كه اگر جواب مثبت بود چي كار كنم ؟ براي دوبار يك كلك و دروغ را نميشود به كار برد . من مطمئن بودم كه نگار از بين ميرفت . قبل از اينكه حتي با بيماري بجنگد .

دو روز بعد رفتم آزمايشگاه كه آزمايش نگار را بگيرم . قرار اين بود كه من آزمايش را بگيرم و به نگار بگويم . باز با كلي ورق روبرو شدم كه چيزي از آنها نميفهميدم ، پس رفتم صفحه آخر و وقتي چشمم به نتيجه آزمايش افتاد دنيا دور سرم چرخيد . من سعي كرده بودم كه فقط به اشتباه بودن آزمايش اول فكر كنم نه اينكه ... نه اينكه فكر كنم كه شايد هم نگار واقعا" سرطان دارد . بله جواب باز هم مثبت بود . رفتم توي پاركي كه نزديك آزمايشگاه بود . برگ آزمايش دستم بود و از بس آن را فشار داده بودم مچاله شده بود . تا ميتوانستم زدم زير گريه و براي مظلوميت نگار و جفاي اين چرخ نا كردار گريه كردم . يك ساعتي گذشته بود . تازه يادم افتاد كه نگار منتظر من هست . تصميم خودم را گرفته بودم . يك جعبه شيريني و يك دسته گل رز زيبا خريدم و به سمت منزل نگار روانه شدم

ميدانستم كه منتظر من هست . تا خواستم زنگ در را بزنم ديدم در باز شد . تا چشمهاي نگار با چشمهاي من تلاقي كرد سعي كردم كمي لبخند گوشه لبهاي من باشد . اما تا گل و شيريني را ديد زد زير گريه . من تعجب كردم و دستهايش را گرفتم و گفتم چرا گريه ميكني ؟؟؟ ...

نگار جواب داد : تو خيلي خوبي . من بايد بهترين خبرم عمرم را از تو ميشنيدم . تو هميشه راست ميگفتي اين بار هم راست گفتي كه آزمايش اشتباهي بوده است . من هميشه مديون تو هستم و هق هق گريه اش بلند شد .

گفت : من را ببخش كه آن حرفها را به تو زدم .

 

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:44  توسط حمید رضا الوندی  |