هفته نامه مشکان 31 ـ شنبه 29 بهمن 84
آزادي بيان، خيلي مقدس است
دوربرگردان «م ـ ف»
چند روز پيش، نخستوزير كانادا، تلفن زد به صدراعظم آلمان.
آنجلا مركل: من الان چند تا كار مهم دارم. بعدا سر فرصت بهت زنگ ميزنم.
استفان هارپر: ولي كار مهمي دارم.
آنجلا مركل: ديگه كارت از جريان هستهاي ايران يا مسئله كاريكاتورهاي پيامبر اسلام و لطمهاي كه مسلمانان دارند به آزادي بيان و انديشه ميزنند كه مهمتر نيست. اتفاقا من همين الان بايد برم به يه كنفرانس در مورد آزادي بيان و در اونجا به شدت اعمال و افكار مسلمونها كه در تضاد با آزادي بيان هست رو محكوم كنم. بعدش هم با جورج بوش قرار ويدئوكنفرانس دارم. قراره برجك ايرانيها رو بزنيم. آي حالي ميده!
استفان هارپر: ديگه چرا قرار ويدئوكنفرانس؟
آنجلا مركل: آخه جورج ميگه يه جورايي... چطوري بگم... زشته!
استفان هارپر: حالا من يه دقيقه حرفم رو بزنم؟
آنجلا مركل: به جون استفان ديرم شده... اگه ميخواي قرار بذاري واسه چاپ كاريكاتورها توي نشريات كانادا، شايد بتونم يه چند دقيقه ديرتر برم. كارت اينه؟
استفان هارپر: نه ولي...
آنجلا مركل: ولي بي ولي... آزادي بيان در خطره استفان جون، ميفهمي؟ دير بجنبيم يه وقت ديدي اين مسلمونا حتي حق توهين به عيسي را هم بخوان از ما بگيرن. يادت باشه، آزادي بيان يعني مدرنيته، يعني تمدن، يعني اروپا و آمريكا، يعني انساني، يعني كانت، يعني نيچه، يعني مجسمه آزادي و من در اينجا اعلام ميكنم، ما هيچگونه محدوديتي را براي آزادي و انديشه نميپذيريم و هيچ امر مقدس و غيرقابل نقد و استهزايي را به رسميت نميشناسيم... .
اوا (1) مرگم بده، نميدونم چرا دارم متن سخنرانيمو اينجا ميگم. ديرم شد. باي... .
استفان هارپر: اما من راجع به...
آنجلا مركل: گفتم باي [و ميخواهد گوشي را بگذارد كه صداي ضعيف هارپر را ميشنود كه ميگويد «هولوكاست»].
خانم مركل ناگهان رنگش ميپرد و ميافتد روي صندلي و با صداي لرزاني ميگويد: چي... چي گفتي؟
استفان هارپر: مسئله راجع به هولوكاسته.
آنجلا مركل: اي واي... (2) مرگم بده... چي شده... تو رو (3) بگو هارپر... من فشار خون دارم... زودتر بگو چي شده؟
استفان هارپر: حالا ميخواي بعدا زنگ بزنم، اگه ديرت شده؟
آنجلا مركل: خفه شو، بيمزه... از اين فيلمهايي كه ما واسه اين جهانسوميها در ميياريم، براي من در نيار... واسه من ناز ميكنه!
استفان هارپر: مطمئني تحمل شنيدنش رو داري؟ باردار كه نيستي؟ قرصهاي زيرزبونيت همراهته؟
آنجلا مركل: بگو ديگه... جونت بالا بياد.
استفان هارپر: يه نفر به اسم «ارنست زوندل» يه كتابي نوشته به اسم «آيا 6 ميليون يهودي كشته شدند؟» و در هولوكاست شك كرده...
[جيغ بلند و ممتد آنجلا... بعد سكوت] الو... الو... آنجلا چي شد؟ غش كردي؟
آنجلا مركل: [با صداي ضعيف] كثافت... نژادپرست... نامرد..ما..!
استفان هارپز: با مني؟ فحش نده، فحش بلدم...!
آنجلا مركل: با اون مرتيكه [...] هستم. كي با تو بود... حالا گرفتينش يا نه؟
استفان هارپز: معلومه كه گرفتيمش... الان هم توي انفراديه... داريم به صلابهش ميكشيم.
آنجلا مركل: نه... نه... بفرستش آلمان... همين الان تا با اين انگشتاي خودم تخم چشاش رو دربيارم... نهنهشو به عزاش ميشونم... كاري كنم كه شكنجهگراي انگيزاسيون، انگشت به دهن بمونن. همين الان بفرستش... منم ميرم فرودگاه منتظرش ميشم... .
استفان هارپر: كنفرانست دير نشه!
آنجلا مركل: خفه شو... باي!
پانويس: موارد (1)، (2) و (3) همگي بايد كلمه «خدا» ميبودند اما از آنجايي كه مطابق قواعد ممالك لائيك، به كار بردن اين كلمات، بار ايدئولوژيكي دارد، خانم مركل هم از اصطلاح معروف «اوا خدا مرگم بده» و نظاير آن، كلمه «خدا» را حذف كرده.
توضيح مترجم: متأسفانه به رغم جهد بليغ ما در ترجمه مؤدبانه و فصيح از اين گفتوگو، همچنان اين گفتوگو «هتاكانه» به نظر ميرسد. باور كنيد تقصير من نيست كه رؤساي دول غربي خيلي سعي ميكنند آزادي بيان را در گفتوگوهايشان رعايت كنند. اين است كه خيلي فحش و استهزا به كار ميبرند!
منبع: بازتاب
