تبليغاتX
مشکان

مشکان

گاهنامه علمی ـ فرهنگی ـ اجتماعی و امدادی

هفته نامه مشکان 14 ـ 30 مهر

 ارزش یا ضد ارزش؟

 

ایندفعه می خوام از گذشته و حال صحبت کنم و یه مقایسه ساده.

 میگن قدیما آدما خیلی معرفت و مرام داشتند الان خیلی کم شده، به نظرتون درسته؟

 آیا واقعا الان آدما بی معرفت شدن یا اینکه یه چیزای دیگه هست که باعث میشه فکر کنیم معرفت از بین رفته.

 میگن قدیما آدما فکر هم بودن اما الان هر کی فکر خودشه.

 میگن قدیما یکی آش می پخت وقتی بوش تو محل می پیچید به در و همسایه هم می داد اما الان وضع عوض شده الان دیگه اکبر آقا یا زهرا خانم نمی دونه اسم همسایش چیه چه برسه به اینکه بخواهد یه کاسه آش بهشون بده الان دیگه زهرا خانم فکر استخر و سونا رفتنه، فکر اینه که خواهرش که از سویس میاد براش انواع کرم و مرطوب کننده بیاره که پوستش خراب نشه.

میگن قدیما یکی پول نزول می کرد همه بد بهش نگاه میکردن و ازش فاصله میگرفتن اما الان دیگه زرنگ باش پول درار نزول کیلویی چنده، دلت خوشه ها.

میگن قدیما مردم به یه چیزایی معتقد بودن میگفتن اخلاقیات یه چیزایی تو این مایه ها اما الان دیگه اخلاق داشته باشی کلات پس معرکست باید زرنگ باشی، اگه زرنگ باشی نوش جونت بی خیال که پوله از کجا اومده، له کن برو بالا، زیراب بزن، دروغ بگو، دو رو باش فقط به هدفت برس همین بسه.

میگن قدیما همه به فکر هم بودن اگه یکی مشکلی داشت همه کمک می کردن الان دیگه هر کی فکر خودشه فکر اینکه پرایدشو بکنه 206 یا 206 بکنه پرشیا فکر پز  و مده فکر اینه که با دوست دخترش که میره بیرون خودشو پولدار نشون بده و با کلاس باشه.

 

به ما چه گذشته که یک تمدن اصیل اینچنین در وضعیت بی تفاوتی قرار گرفته است؟ نویسنده بزرگ فرانسوی در کتاب اگزیستانسیالیسم و در دفاع از این مکتب می گوید بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد یعنی هر کس خود سازنده زندگی خویش است اما این انسان بی تفاوت نیست در جایی دیگر می گوید بشر علاوه بر آنکه به خود می اندیشد به دیگران هم می اندیشد و سرنوشت دیگران برای او اهمیت دارد این انسان دارای دلهره و نگرانی است از آینده خود و دیگران، اما این دلهره مانع از پیشرفت نمی شود بلکه او را تشویق می کند که در جهت ساختن زندگی خود و دیگران سعی کند.

 

وقتی جامعه ای در وضعیت بی تفاوتی قرار گیرد خطر بزرگی او را تهدید می کند تلاش های جمعی گسسته می شود منافع گروهی نا دیده گرفته می شود و آن جامعه سیر قهقرایی طی می کند در چنین جامعه ای هدف گروهی بی معنی می شود و فردیت و خودخواهی جای آن را می گیرد اما در ریشه یابی علل این مسائل به عواملی بر می خوریم که کم نیستند مهمترین علت این امر فقر است زمانی که فقر در جامعه گسترده شود انسانها توان کمک به یکدیگر ندارند، انسان فطرتا نوع دوست است واز یاری دیگران لذت می برد اما وقتی توان کمک به دیگران ندارد و خود گیرنده کمک دیگران است با مشاهده اینکه فرد نیازمندی از او طلب کمک کند رنج می برد، رنج می برد چون توان رفع مشکل را ندارد پس برای اینکه از این رنج آزاد شود از آن محیط دور می شود و سعی می کند که این قبیل از مشکلات را نبیند این انسان وجدان بیدار دارد اما در مقابل عده ای به مرور با دیدن این معضلات اجتماعی کم کم به آنها عادت می کنند و حالت بی تفاوتی به آنه دست می دهد این عده فقط فکر خود بوده اما به دیگران هم ضرری نمی زنند دسته ای دیگر بعد از این بی تفاوتی وارد مرحله جدیدی می شوند و نه تنها فکر خویشند بلکه فکر پایمال کردن حقوق دیگران هم می باشند، در هر صورت این عوامل تشدید گرا بوده و سریعا در جامعه گسترده می شود. این عوامل باعث فاصله طبقاتی نیز می گردد و متاسفانه فاصله طبقاتی خود منجر به بروز مشکلات دیگری می شود در هر صورت این معضلات اجتماعی زنجیر وار به هم متصل بوده و مانند Domino  در صورت آغاز یک مورد موارد دیگر یکی پس از دیگری آغاز می شوند.

اینجاست که ارزشها به ضد ارزشها تبدیل می شود و ضد ارزشها به ارزشها. در چنین جامعه ای حرمتها از بین می رود، بی تفاوتی حاکم می شود، اصل به فکر خویشتن باش حاکم می گردد و برای رسیدن به هدف کوتاه ترین مسیر که الزاما بهترین نیست انتخاب می گردد. چه باید کرد؟ به کجا می رویم؟ چه زمانی محبت جایگزین خیانت می گردد؟

 

 

لطفاً پیشنهادات خود را بفرستید.

پیام جهانشاهی  Payam_jh@yahoo.com

20/7/84

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:59  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 14 ـ 30 مهر

تلاش وزير مهاجرت هلند براي ممنوعيت حجاب اسلامي در اين كشور

واحد مركزي خبر : خبرگزاري المان در گزارشي درباره مسئله حجاب در هلند نوشت : زنان مسلماني كه در اماكن عمومي در هلند روي خود را مي پوشانند يكبار ديگر در كانون توجه و مشاجره قرار گرفته اند.
پوشش اسلامي زنان مسلمان در هلند كه به ان برقع , نقاب يا چادر مي گويند به نماد برخورد فرهنگي ميان مردم بومي هلند و جامعه مهاجران مسلمان در اين كشور تبديل شده است .
سياستمداران هلندي به ويژه ريتا وردونك وزير مهاجرت اين كشور نيز به تلاش افتاده اند تا راهي براي ممنوع كردن حجاب اسلامي بيابند.
ريتا وردونك هفته گذشته در سخناني در پارلمان هلند تاكيد كرد كه خواهان بررسي امكان ممنوعيت حجاب دراين كشور است .
وزير مهاجرت هلند مسائل امنيتي را دليل اصلي درخواست خود براي ممنوعيت حجاب اعلام كرده است .
وزير مهاجرت هلند كه ظاهرا برخلاف ميلش به اين نتيجه رسيده كه امكان ممنوعيت كامل حجاب در اين كشور ميسر نيست از پارلمان خواسته است تا امكان ممنوعيت حجاب را در شرايط خاص بررسي كند.
گريت ويلدرس يك نماينده پارلمان هلند نيز خواستار اعمال ممنوعيت كامل حجاب اسلامي در هلند شده و حجاب را غيرانساني و ضد حقوق زنان توصيف كرده است .
وي با توصيف حجاب به عنوان نقابي كه زنان را در خيابان غيرقابل شناسايي مي كند انرا غيرقابل قبول خوانده است .
ازسوي ديگر ماريا وان در هوفن وزير فرهنگ و اموزش هلند خواستار ممنوعيت حجاب در مدارس شده است .
وي با ممنوعيت كامل حجاب مخالفت كرده و خواهان ان شده است كه حجاب اسلامي تنها براي دانش اموزان و معلمان در مدارس ممنوع شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:59  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 14 ـ 30 مهر

از دهمین شماره مشکان (2)

 

اکستاسی ؛ طاعون خفته عصر ما

 

(قسمت دوم)

 

اثرات منفي

 

همه آن كساني كه مي گويند با استفاده از اكس معتاد نمي شوند، اشتباه مي كنند. چون كه اكس جسم را معتاد نمي كند بلكه روح را آلوده مي كند. اعتياد سلول را مي شود ترك داد اما ذهنت را چگونه ترك مي دهي؟ اوايل نه ظاهرت عوض مي شود و نه اصلاً فكر مي كني معتاد شده اي اما بعد از چند وقت كم كم كارهايي مي كني كه از آدم سالم بر نمي آيد.

مصرف قرص اكس باعث كم شدن اشتها، تغييرات در ديد، گشاد شدن مردمك ها و حركات غيرطبيعي چشم، توهم بينايي، زياد شدن ضربان قلب، لرزيدن، عصبي شدن و تمايل مجدد براي مصرف اين ماده مي شود.

در موارد بدتر باعث اضطراب، ديوانگي، پارگي زبان، تهوع و استفراغ، خستگي و افسردگي شديد، صدمه به اعصاب مغزي و حتي مرگ مي شود.

پس از مصرف اكس دماي بدن زياد مي شود و آب بدن كاهش مي يابد، به همين علت كساني كه اكس مي تركانند مجبورند زياد آب بخورند.

« ... خيلي سرحال بودم،‌ دلم مي خواست بالا و پائين بپرم، البته به آهنگ هايي كه انتخاب شده هم بستگي داره. آخه اكس زدن بدون موسيقي كه نميشه! اما بدجوري تشنه شده بودم. از گرما داشتم خفه مي شدم. فكر كنم يه چيزي حدود 5 ليتر آب خوردم ... »

راستي افرادي كه سابقه فشار خون بالا دارند، با مشكلات قلبي مواجه هستند و يا سابقه مشكل كبدي و يا كليوي دارند به هيچ عنوان نبايد اكس مصرف كنند كه خداي ناكرده ممكن است موجب مرگشان شود؛ هر چند كه انسان هاي عادي و سالم هم پس از مصرف اكس دچار مشكلات حاد جسمي مي شوند.

« ... گريه مي كرد و مي گفت: فقط 17 سالمه ، يه بار اكس زدم، اون هم تو يه مهموني، حالا بايد تا آخر عمر دياليز بشم. جاي من اينجا روي تخت بيمارستان نيست ...»

 

آيا درماني وجود دارد؟

 

براي درمان اعتياد به اين ماده، به روان درماني و كار سخت گروهي نياز است. هيچ پادزهري براي مسموميت با اكستاسي وجود ندارد. از تركيبات ضد افسردگي هم براي درمان عوارض در روز هاي پس از مصرف استفاده مي شود.

« ... مادرش داشت براي ديدار پسرش   مي رفت. پسري كه تنها 20 سالشه و فقط براي اينكه اكس تركونده بايد مدت نامعلومي رو توي آسايشگاه رواني بمونه. اون گريه مي كرد و مي گفت: من فقط همين يه پسرو دارم كه اونم به اين درد مبتلا شده ...»

آهاي كسايي كه حرف توي كله تون فرو نميره. از ما گفتن بود حالا هي اكس بخوريد. پس فردا براي ديدنتون با بچه ها مي آئيم ، البته توي تيمارستان ها و آسايشگاه هاي رواني.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:57  توسط حمید رضا الوندی  | 

یوسف قهرمان خوبی ها 7 ـ تهیه کننده : میترا

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 قسمت هفتم

 

انسان های موفق تلاش می کنند و انسان های ناکام آرزو

نکته ی دیگر در مورد فلسفه ی بلا ها و سختی ها این است که لابد مورد توجه خدا هستیم به خصوص اگر این مشقت ناشی از کوتاهی خودمان در انجام وظیفه نباشد.او می خواهد در پرتو این سختی ها رابطه ی ما با خودش استوارشود و شایسته ی پاداش و الطاف بسیارش شویم.

هر که در این بزم مقرب تر است                جام بلا بیشترش می دهند

این دقیقا بر عکس تصور عده ای است که گمان می کنند سختی های دنیا و گاهی تاخیر در اجابت دعا نشانه ی آن است که خداوند رهایشان ساخته و دوستشان ندارد.

یک قصه ی کوتاه

گویند روزی لیلی دیگ آشی پخته بود و همه جا جار زده بودند که امروز ظهر لیلی آش می دهد .مردم هر کدام ظرفی در دست گرفته و مقابل منزل لیلی صف کشیده بودند وکه یکی از این مشتریان جدی این اطعام و احسان لیلی (مجنون)باشد.او هم کاسه به دست در صف ایستاده بود .اطعام شروع شد و لیلی به نوبت ظرف ها را می گرفت و ملاقه ای آش در آن

می ریخت و به نفر بعدی می پرداخت .به این ترتیب هر کس ظرف آشش را از دست لیلی می گرفت و شادمان می رفت .

تا این که نوبت به مجنون رسید .او ظرفش را به دست لیلی داد .اما لیلی این باربه جای آن که ملاقه ای آش در ظرف مجنون بریزد (البته مجنون گمان می کرد لیلی دو ملاقه برای او می ریزد )ظرف لیلی را به زمین کوبید .

ظرف شکست و تکه تکه شد و لیلی ظرف نفر بعدی را گرفت و به او آش داد .دیگران گفتند :مجنون دیدی که لیلی چقدر به تو بی توجه و بی اعتنا است ؟او حتی به تو ملاقه ای آش نداد و کاسه ات را شکست .

تصور دیگران این بود که لیلی به مجنون توجهی نداشته و در حق او بدی کرده  اما غافل از این بودند که این نهایت لطف لیلی بود .لیلی دید که اگر به مجنون هم آش بدهد او هم می رود .او برای این که مجنون را درب خانه ی خود نگاه دارد  ظرفش را شکست و بدین ترتیب مجنون دقایقی بیشتر نزد لیلی بود    چنان که گفت:

اگر با دیگرانش بود میلی                           چرا ظرف مرا بشکست لیلی

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 16:29  توسط حمید رضا الوندی  | 

یک ترفند ـ شماره 13 هفته نامه مشکان

كيبورد مجازي در ويندوز XP و ME

 

همه ما نمي توانيم و يا نمي خواهيم با كيبورد تايپ كنيم. با كيبورد مجازي ويندوز و كليك ماوس ميتوان در نرم‌افزاري تايپ كرد. براي راه اندازي كيبورد مايكروسافت ابتدا با دگمه استارت شروع كرده و سپس Run را از آن انتخاب كنيد در محل مخصوص دستور اجراي فرامين 3 حرف osk كه كوتاه شده On Screen Keyboard است را وارد كرده و سپس دگمه OK را فشار دهيد تا كيبورد ويندوز در مانيتور ظاهر شود. حالا با استفاده از ماوس و كليك بر روي حروف ميشود به راحتي تايپ كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:13  توسط حمید رضا الوندی  | 

از دیگر گروه ها ـ شماره 13 هفته نامه مشکان

جوان و هدف زندگي

 

هدف براي جوان ، همچون فانوس دريايي براي كشتي است كه مانع غرق شدنش در درياي زندگي مي شود.

كشتي هاي اقيانوس پيما به مدد قطب نما و رادارها، مقصد خويش را در دل شب هاي تاريك وطوفانهاي مهيب مي يابند . جوانان نيز در درياي زندگي به مدد هدف و آرماني كه دارند به ساحل سپيده مي رسند."

( ماردن)

اگر اين واقعيت را بپذيريم كه ذهن جوان ، ذهني پر تكاپو ، متفحص و جوينده است ، آن وقت پذيرش این مطلب كه آنها علاقمندند از زندگي و هدف آن ، بيشتر بپرسندآسانتر خواهد بود . هدف براي زندگي نسل معاصر ، همچون آهن رباي نيرومندي است كه تمامي ذرات وجود جوانان را به خود جذب مي كند و علاوه بر اينكه مانع از پراكندگي و تجزيه نيروهايشان مي شود، قادر است توان آنان را به طور متمركز ، در جهت ارزنده اي شكل داده و به كار گيرد.

هدفداري و آثار آن

شايد كمترفرصتي پيش آيد كه جوانان در اين معنا تأمل كنند كه هدف چه نقش در زندگيشان ايفا مي كند، ولي احتمالاً آگاه كردن آنها به برخي از تأثيرات مطلوب و سازنده هدفدار ، آرامش بخش است و ما به اختصار در اينجا به آنها مي پردازيم:

1- انتخاب هدف در زندگي جوانان ، موجب تمركز قواي فكري و وحدت وجود آنان مي شود و از هرزرفتن توانايي هايشان مانع مي شود.

2- قاطعيت و جديت از پيامدهاي مطلوب هدفداري نسل جوان است . زيرا آن كس كه مي داند از زندگي چه مي خواهد ، درمقابل با حوادث غافلگير نخواهد شد.

3- حل تعارض ها و ترديدها ي كشنده زندگي ، با انتخاب هدفي مطلوب ، ميسر است. سرگردانهاي بي پايان برخي از جوانان ، معلول نداشتن هدف روشن و مشخص است.

4- قدرت تأثير گذاري نسل جوان بر اطرافيان ، به نوع هدف زندگي بستگي دارد . هدفداري به جوانان ، سرعت عمل، انتخاب مؤثر و قابل دفاع و صراحت خاصي مي بخشد.

5- بهره گيري از فرصت ها يا به عبارتي " مديريت زمان" از آثار مطلوب هدفداري است، زيرا كسي كه به خوبي مي داند، " هدف اعلاي زندگي چيست" ، فرصت ها را خود مي سازدو منتظرفرا رسيدن فرصت نمي ماند.

نقش ما و هدفداري جوانان :

بخشي از وظايف را كه ما در قبال نسل جوان داريم ، اين است كه :

ـ به آها ياري دهيم تا تفاوت اصولي ميان"هدف" و" آرزو" را به خوبي درك كنند.

ـ به آنها تفهيم كنيم كه " هدف آدمي " بيانگر نوع شخصيت اوست. هدفهاي عالي انسان ، نماينگر روحي با ارزش و سرشار است.

ـ به جوانان بياموزيم چنانچه به هدف خود رسيدند، بلافاصله هدف ديگري را جايگزين هدف پيشين كنند و به هيچ وجه ، اسير ابتذال و روزمرگي نشوند.

ـ دوستانه و صميمانه به آنها بگوييم ، همانگونه كه هرانتخابي بايد متكي به دلايلي باشد، " انتخاب هدف" نيز بايد مستدل و قابل دفاع باشد.

ـ به آنها پيشنهاد كنيم ، چنانچه درانتخاب هدف خويش ، بر سردو راهي قرار گرفتند ‹ تعارض› ، مي توانند با يكي از نزديكان ، افراد مورد اعتماد خويش يا مشاوران و مربيان آموزشگاه ارتباط برقرار كنند و موضوع را به مشورت بگذارند تا در سايه " هم اند يشي " و تبادل فكر، ضريب خطاي احتمالي را كاهش داده و بر احتمال موفقيت خود بيفزايند.

ـ به جواناني كه در آستانه برگزاري كنكور ورود به دانشگاه هستند، صادقانه و دوستانه بفهمانيم كه هدف زندگي در دانشگاه رفتن خلاصه نمي شود، بلكه ورود به دانشگاه يك هدف مرحله اي است نه هدف غايي، تا آسيب پذيري هاي احتمالي كه در اثر خلاء آرماني به وجود مي آيد ، مصون و محفوظ نگه داريم و مسير رشد و تعالي آنان را همواركنيم.

بايد تخمي بشكند تا عقابي به پرواز درآيد

سالم زندگي كنيم

خوردن ماهي حافظه را بهتر ميکنيد و برای قلب بسيار مفيد است. سعي کنيد حداقل در هر هفته يک وعده غذایي را به ماهي اختصاص دهيد.

بهترزندگي كنيم

بخش اعظم برداشت‌هاي ما از رويدادهاي زندگي برخاسته از فكر و ذهن ماست.

ادراك ما از آنچه رخ داده تا حد بسيار زيادي به تفكرات و افكارمان وابسته است.

اغلب ما گمان مي‌كنيم كه واقعيت عيني،‌ صلب، ملموس و انعطاف‌ناپذير است، در حالي كه حقيقت بسيار نرم، انعطاف‌پذير، دروني، ذهني و شخصي و تصوري است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:13  توسط حمید رضا الوندی  | 

دینی از سیزدهمین شماره هفته نامه مشکان

حجــــت آخريــــن در کـلام امام اوليــن (1)

 

امام علی ( سلام الله علیه) در بیان زمان و شرایط هنگامه ظهور امام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشريف) در خطبه یکصد و هشتاد و هفت نهج البلاغه چنین می فرمايند :

« و آن هنگامی است كه آسیب شمشیر مومن را آسانتر بود از به دست آوردن درهمي حلال ، روزگاری كه پاداش بخشش گیرنده از دهنده بیشتر بود ،آن هنگامی است كه مست شوید اما نه از ميخوارگي بلکه از تن آسانی و فراخی زندگی و سوگند خوريد نه از روي بي اختياري و دروغ گوييد نه از راه ناچاري . آن هنگامي است كه بلا شما را چنان گزد كه دوش شتر را از پالان آسيب رسد . اين نوع رنج چه ديرباز است و اين امید چه دور و دراز .»

حضرت در حکمت یکصد و چهل و هفت فلسفه ظهور را چنین بیان می فرمایند : 

« بار خدایا چنيـن است كه هرگز زمین [ به لطف تو] از كسي كه با حجت و دليـل بامر حق قيام كند و دين الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند، خواه ظاهر باشـد و آشـكار، خواه در حـال تـرس و  پنهانى ، تا دلايل الهى و مشعلهاى فروزان او از بين نرود .  و آنها چند نفرند و كجايند؟ آنان بخدا سوگند تعدادشان اندک ، اما از حيث مقام و منــزلت نزد خـدا بسى بزرگ و ارجمندنـد . خداوند به وسيله آنان حجت ها و دلايل روشنش را پاسـدارى كند، تا آنرا بكسانى همانند خود بسپـارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بيفشانند.علم و دانش با حقيقتــى آشكار بدانـها روي آورد ؛ و آنها روح يقيـن را با نهـادى آماده و پـاک لمس نماينـد ؛ آنچه را دنيـا پـرستان هـوس باز دشوار و ناهمـوار شمرند، آنها بـراى خويش آسان و گوارا داننـد؛ و آنچـه را ابلهـان از آن هراسـان باشند ، بدان انس گيرند . دنيا را با تن هايى همـراهى كننـد كه ارواحشـان به جهان بالا پيـوسته است . آنـها در زمـين خلفاى الهى باشند و دعوت كننــدگان به دينــش . آه ،  آه ،  بســى مشتـاق و آرزومنـد ديدارشان هستم ، " [در خلال  اين سخنـان مي تـوان دريافت كه حتي حضرت اميــر و خانـدان امامت نيز در آرزوي ديدن خورشيـد تابان و ماه فروزان ذخيره عالم امكانند .] در ادامـه می فرمايند : آن زمان كه چون زمانه ما حق و راستي رخ در نقاب كشيده ، دروغ فراوان و پسنديده و صداقت نادر و از سكه افتاده ، عـدل گم گشتـه و ناپيـدا و ستـم آشكار و عريـان جان آدمي را به ستوه مي آورد ، آن زمان كه آدمي  تنـها راههاي بسته را در پيـش روي دارد و تنـها پژواک نداي كمک خواهي اش بر ديواره هاي اين كهكشان خا لي به گوش مي رسد ، دميدن خورشيد هدايت و عدالت ، نويد رهايي از همه بنـدهايي است كه جسـم و جـان را بي رحمـانه مي فشــارد  .

اميرالمومنيــن در حكمت دويست نه مي فرمايـد :  دنيا پس از سركشـي روي به ما نهـد چون ماده شتر بدخو كه به بچه خويش مهربان بود و سپــس در ادامه آيـه " و نريـد ان نمن علي الذين استصعفــوا في الارض ونجعلهم ائمـه ونجعلهم ا لوارثيـن " را قـرائت كردنـد .

حضـرت اميــرا لمومنين عـلــی (سلام الله عليه) در خطبـه ای ديگر می فرماينــد :  ما نــورهاى آسمان و زميـن و كشتيـهاى نجـات هستيـم . دانـــش، در مـا نـــهان اســت و ما گنجيــنه ى آنيـــم و سـرانجـام كـارها بســـوى ماسـت و مهـــــدى ما، آخريـن حجـــــت اســت. او آخريــن امــام معصـــوم، نـجات بخش امتـــها، آخريــــن نـور رسالــت و امامــت و معمــاى پيچيـــده ى آفرينـش اسـت . گـــوارا بـاد آنـان را كـه بـه رشتـــه محبــت و ولايــــت ما چنــگ زده و بـا محبـــــت مـا محشــورنــد .

امام علــى ( عليه السلام) در روايـت ديـگرى پس از اشاره به ضــرورت وجــود امام معصـــوم در روى زميـن و تبـييـــن مسؤوليتـــهاى او مى‏فرماينــد : « حجــت خدا ، گاهى به صورت علنى به طورى كه همه او را مى‏شناسنـد در ميان مردم حضـور دارد ؛ امـا زمـام امور را بـه جهـت فـراهم نبودن شرايط در دست ندارد. گاهى نيز حجـــت ا لهى روى مصالحى به اراده خداوند متعال از ديده مردم غايب است. در چنين مواقعى آنها درانتظار حجـج ا لهى به‏سـر مى‏برند.» توجه به اين نكته ضـرورى اسـت كه در دوران غيبـت گرچه جسم امـام(عليه السلام) به علت وجود خطـرات و يا مصالـح ديگرى از ديده مردم نهان است ولى دانش او بــراى مردم مخفــى نيـست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احكام و تعاليـمش در قلب و جان انسانهاى مؤمن اسـتوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعاليم و رهنمودهاى او زندگى مى‏كننــد .

 

برگرفته از وبلاگ مهدویت و علائم ظهور نوشته هادی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:12  توسط حمید رضا الوندی  | 

مقاله از سیزدهمین شماره هفته نامه مشکان

چالش روشنفکری و دینداری

 

آیا روشنفکری به عنوان عاملی در مقابل دین مطرح بوده است یا اینکه این دو موضوع هم جهت بوده و قلمروی دینداری هم راستا با قلمروی روشنفکری است؟ مدتهاست که افرادی زیادی بر روی این موضوع کار کرده اند ولی نظریات متفاوت است عده ای معتقدند یک روشنفکر نمی تواند دیندار باشد و در مقابل عده ای معتقد به فرد روشنفکری که بر اساس دین خود، رفتار و زندگی می کند می باشند و از آن تحت نام روشنفکر دینی یاد می کنند. اینجا هدف این نیست که مشخص نماییم که کدام گروه درست می گوید چه بسا از دیدگاههای مختلف هر دو صاحب حق باشند.

 در مورد گروه اول وضع مشخص است زیرا معتقدند در یک زمان نمی توان روشنفکر و دیندار بود اما در مورد گروه دوم باید گفت همیشه در حالت بی تکلیفی قرار دارند  گاهی اوقات عقاید دینی بروز می دهند و گاهی اوقات عقاید روشنفکری این دسته از افراد در جامعه ما کم نیستند. در این متن در مورد گروه دوم صحبت می شود.

 

این افراد تصميم دارند تا از وضع سنتی دین خارج شوند و دین را به عنوان نجات دهنده انسان به شکل مدرن آن ارائه نمایند. اما وقتی به سخنانشان توجه می کنید متوجه می شوید تناقض گویی در کلامشان وجود دارد گاهی از موضع دینداری سخنانی به زبان می آورند و مطالبی بیان می کنند و گاهی از موضع یک روشنفکر دینی که درد دین دارد و هدفش منطبق سازی دین و دنیای مدرن است، مطالبی می گوید که این تناقض گویی ها آشکار می شود.

مساله مهم این است که این موضوع امروزه کمتر مورد توجه قرار می گیرد و کمتر افرادی سعی دارند تا یک تعادل میان این دو عامل به وجود آورند شاید علت این امر این باشد که متفکران دینی به این باور رسیده اند که امکان دوستی دین کنترگر و دنیای مدرن وجود ندارد و صرفا دین را می توان به عنوان یک مساله شخصی مورد توجه قرار داد و شاید همان تناقض گویی ها مسیر را به سمتی سوق داده است که این موضوع را یک موضوع کهنه جلوه گر نموده است و وقت گذاشتن بر روی آن کاری عبث باشد.

در هر صورت گویا متفکران به مرور زمان هم عقیده می شوند که دین مداخله گر و جامعه مدرن در یک جا جمع نمی شوند البته این موضوع در بین مسیحیان مدتهاست که حل شده است اما در بین متفکران اسلامی به مرور این جریان فکری در حال توسعه است از آنجاییکه ماهیتا اسلام ساختار فردی و اجتماعی دارد لذا در آن قسمت هایی که در مورد مسائل اجتماعی نظر دارد باعث بروز اهرمهای کنترلی در جامعه می گردد و به عبارت دیگر اسلام در مفهوم اجتماعی یک کنترل کننده امور محسوب می شود که این قدرت و این کنترل در اختیار صاحبان اجرایی آن قرار می گیرد و اصولا وقتی گروهی  صاحب قدرت اجرایی شوند به فساد کشیده می شوند و از موضع قدرت در جهت منافع شخصی سود می برند بنابراین نمی توان قدرت را به فردی تفویض نمود بلکه در جامعه مدرن قدرت و کنترل در اختیار قانون است و چون قانون ماهیت انتزاعی دارد دچار فساد نمی شود و حتی بلند مرتبه ترین فرد یک جامعه باید در برابر قانون پاسخگو باشد.

 

از این رو وقتی به مشکلاتی از این دست نگاه می کنیم متوجه می شویم که روشنفکران دینی سعی در منطبق سازی دو عاملی داشته اند که در مقابل هم قرار می گیرند ، جامعه مدرن به گروه خاصی اجازه بدست آوردن قدرت نمی دهد درست است که برای عقاید احترام قایل بوده و اجازه فعالیت می دهد اما یک ایده نمی تواند کنترل امور را بدست گیرد شاید علت اینکه روشنفکران دینی موفقیتی در این راه کسب ننموده اند دلایلی از این قبیل باشد.

 

در پایان این سوال مطرح می شود که آیا عدم موفقیت روشنفکران دینی به معنای این است که اصولا طرح دو کلمه روشنفکر و دین در کنار هم و ساخت روشنفکر دینی اشتباه می باشد یا اینکه می توان تصوری از روشنفکر دینی داشت اما نه در دنیای واقعیت؟

 

این متن کاملا بی غرض بیان شده و صرفا یک دیدگاه است و برای تمام عقاید دیگر احترام قایل است.

 

 

لطفاً پیشنهادات خود را بفرستید.

پیام جهانشاهی  Payam_jh@yahoo.com

16/7/84

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:10  توسط حمید رضا الوندی  | 

از سیزدهمین شماره هفته نامه مشکان

من و احمدی‌نژاد در چهار اپیزود

 

 

رضا شکیبایی

اپیزود اول ـ خیابان بهشت:

اولین بار، محمود احمدی‌نژاد را در دفتر كارش در شهرداری تهران دیدم، خیابان بهشت. دی ماه پارسال بود. آن موقع هنوز بحث حضورش در انتخابات جدی نشده بود و معلوم هم نبود كه چه خواهد كرد. برای همین با تحریریه رفته بودیم از نزدیك با او به گفت‌وگو بنشینیم. از میان حرف‌هایی كه زد این از همه برای من جالب‌تر بود.

گفت: «بر خلاف آنچه سیاسیون فكر می‏كنند، انتخابات هنوز مساله افكار عمومی نشده و همه چیز در افكار عمومی، هفته‌های ‌آخر رقم می‏خورد.» این را دی ماه 1383 می‏گفت و آن زمان بحث انتخابات مساله اول گروه‌های ‌سیاسی و رسانه‌ها ‌بود.

جلسه تمام شد، عقربه‌های ‌ساعت 12 شب را نشان می‌داد و خیابان‌های تهران خلوت. نظر اعضای تحریریه را در مورد جلسه جویا شدم و هر یك از دوستان به رسم معمول به بررسی و ارزیابی‌های ‌اولیه از جلسه پرداختند، نوبت به من كه رسید، گفتم: در یك جمله اگر بخواهم او را توصیف كنم، دركش از افكار عمومی فوق‌العاده است و برای كسی كه هر چند ضعیف احتمال ریاست جمهوری‌اش می‏رود، نقطه قوت مهمی است.

فردای 27 خرداد و كامل‌تر از آن در 3 تیر 84، صحت برآورد احمدی‌نژاد و برداشت من از درك صحیح وی از افكار عمومی و مردم‌شناسی ثابت شد.

اپیزود دوم ـ گروه مشاوران جوان:

ایده تشكیل گروه مشاوران جوان، نمایی دیگر از دولتی به ریاست احمدی نژاد به دست می‏دهد. امروزه در بسیاری از حوزه‌های تخصصی، تغییرات سریع تكنولوژیك، اساسا تجربه‌های دهه‌های قبل را غیركارآمد كرده است و این لزوم به كارگیری دانش‌های نوین كه اكثرا در اختیار نیروهای جوان‌تر است را می‏طلبد. البته شكی نیست كه تجربه‌های طولانی‌مدت در اجرا و مدیریت حرف اول را می‌زند، اما در امور علمی و دانش‌های ‌روز، تجربه‌های سال‌های اخیر كاراترند و مشاوران جوان چون قرار نیست در منسب مدیریتی قرار بگیرند در بعد مشاوره مناسب و مفید خواهند بود.

وجود شكاف بین نسلی در مدیریت كشور، نیاز به تربیت مدیران آینده و دادن نقش‌های ‌جدی تر به جوانان از جمله عوامل به وجود آورنده این مجموعه بوده‌اند، همان‌طور كه «مهرداد بذرپاش» مسئول این گروه در مصاحبه‌ای یكی از دلائل تشكیل این گروه را پیر شدن مدیریت در كشور و نیاز به ورود تدریجی مدیران جوان‌تر دانست.

 او اظهار داشت: «اگر رویكرد مدیریتی در كشور به سمت جوانان نباشد و به تربیت نیروی انسانی ماهر نپردازیم، مطمئنا در برخی حوزه‌ها دچار انفعال شده و نخواهیم توانست از ظرفیت‌هایی كه در اختیارداریم به نحو مطلوب استفاده كنیم.»

وی با بیان این كه نسل اول انقلاب در جریان انقلاب رشد پیدا كرد و بعد از آن در عرصه‌های مدیریتی مشغول به كار و فعالیت شد، اظهار داشت: «نسل دوم انقلاب نیز در جریان جنگ توانست شایستگی‌های خود را نشان دهد و در این عرصه رشد و نمو پیدا كند، با توجه به این كه نسل سوم تجربه انقلاب و جنگ را ندارد وشرایط خاصی نیز حاكم نبوده كه تحت آن لیاقت‌ها و شایستگی‌های خود را نشان دهد، به نظر می‌رسد باید اقدامی ‌جدی در به‌كارگیری جوانان در عرصه‌های مدیریتی از سوی دولت جدید آغاز شود وگرنه از نظر نیروی انسانی ماهر در دولت‌های بعدی دچار مشكل خواهیم شد.»

علاوه بر دلائل فوق، تشكیل گروه مشاوران جوان در كنار هر وزیر با توجه به روحیه جوانی و تحول‌خواهی و تمایل به روش‌های ‌جدید، مطمئنا منشا خدمات خوبی در دولت خواهد شد تا شاید این مشاوران بتوانند فارغ از بروكراسی سنگین اداری و مناسبات بین مسئولین وزارتخانه به نوآوری فكر كنند. ضمن اینکه حضور این مشاوران در حوزه ستادی و عدم حضور در صف، شائبه بروز مشكل در «عملیات» به دلیل ناهماهنگی را از بین می‏برد.

نكته دیگر، در مورد نام‌های شنیده شده برای برخی مشاوران جوان احتمالی است؛ كه نه تنها جوانان خام و بی‌تجربه ای نیستند، بلكه دارای مدارج علمی بالا و چند سال سابقه كار مدیریتی و اجرایی در كارنامه خود هستند، و واضح است كه «تجربه جوانی» ، تجربه ‌ای «تازه» است كه غیرمفید نیست.

از نظر نگارنده در صورتی كه وزیران به تعامل خوبی با مشاوران جوان برسند، و مشاوران نیز اهمیت حوزه كاری خود را درك كند و آن را با مسائل مدیریتی خلط نكنند، و همچنین یك سیستم هماهنگ‌كننده و نظارتی خوب در مجموعه وجود داشته باشد، این طرح می‏تواند به نقطه قوت كابینه و تمایز آن با دولت‌های قبل تبدیل شود.

پائیز 1383 یكی از محققین برجسته حوزه و دانشگاه در مقاله‌ای با نگاهی متفاوت و نو در مقوله تمایزات نسلی، به بررسی ویژگی‌های مدیران نسل اول و دوم انقلاب پرداخت. حجت‌الاسلام دكتر سید عباس نبوی با برشمردن تمایزاتی همچون «مبارزه‌جویی نسل اول؛ تعامل‌جویی نسل دوم» ، «سرور مداری و گروه سالاری نسل اول؛ شایسته‌سالاری نسل دوم» ، «بسیط‌نگری نسل اول؛ پیچیده نگری نسل دوم» ، «سطحی‌گرایی نسل اول؛ عمق‌نگری نسل دوم» ، و «عمل‌گرایی نسل اول؛ اصول‌گرایی نسل دوم» می‏نویسد: «نسل دوم «هدف‌گرا» ، «راهبردمحور» و «جامع‌گرا» شد و هرگز نتوانست قدرت سیاسی و دیوانسالاری حکومت عمدتا مبتنی بر «فرآیند گرایی دیوانی» و «عمل گرایی محض» را بپذیرد. لذا این نسل به جای هضم شدن در دو جناح سیاسی برآمده از سال‌های پایانی دهه شصت و امید بستن به مدیریت کلان جامعه برپایه اعتماد محض به دیوانسالاری، جای خود را در سه پایگاه مهم و بزرگ، نهادهای انقلابی، دانشگاه‌ها و حوزه‌ها جستجو کرد. و اگر چه در دو پایگاه اخیر نیز با مجموعه تنومند نسل اولی‌ها مواجه شد، اما رشد سریع و حیرت افزای علوم و تکنولوژی در دو دهه اخیر، به طور طبیعی و تدریجی بخش مؤثری از زمام علم و تکنولوژی و پژوهش حتی در حوزه علوم دینی را به نسل دوم منتقل کرد و مدیران برجسته نهادهای انقلابی و دانشمندان جدید برخاسته از این نسل، پرچمدار ارائه خدمات سرنوشت ساز به جامعه شدند؛ جنگ را مدیریت کردند، بسیاری از علوم را بومی‌کردند، زمام مسائل حساس علوم انسانی را به دست گرفتند و اگرنه در جایگاه تولیدکننده‌ای قوی، حداقل در جایگاه برملاکننده تار و پود نقاط ضعف و قوت این علوم نشستند، از منظر دینی مفاهیم جدید را تبیین و تئوریزه کردند و در حقیقت ریشه‌های هدفمندی و بنیان‌های جمهوری اسلامی‌ را در برابر تندبادهای فکری و فرهنگی پاسداری و استوار نمودند.»

با تامل در آنچه كه به عنوان تمایزات مدیریتی نسل اول و دوم انقلاب ذكر شد، آیا نمی‌توان نسبتی از همین دست را در مورد نسل دوم و سوم قائل شد و از اكنون نسبت به ضرورت حضور نسل سوم در مدیریت كشور توجه داشت؟ ایده مشاوران جوان می‌تواند آغازی بر این توجه باشد. شكل كوچك‌تر این طرح در شهرداری تهران اجرا شده بود و نتایج قابل قبولی هم به دنبال داشت، اما اجرای آن در سطح دولت و ابعاد غیرقابل مقایسه با شهرداری چیز دیگری است.

اپیزود سوم ـ مقابله با مركزگرایی:

مخالفت رئیس‌جمهور با مركزگرایی را اولین بار درسخنرانی‌های ‌انتخاباتی و تحت عنوان تشكیل كابینه در استان‌ها متوجه شدیم. گمانه‌ای كه در انتخاب وزرا تقویت شد؛ برای اولین بار افرادی به كابینه راه می‌یافتند كه ساكن تهران نبودند. شاید بتوان تا حدودی این را یكی از نشانه‌های ‌تفكر مقابله رییس جمهور با مركز گرایی دانست.

دانیل لرنر، یکی از طرفداران مکتب نوسازی کشورهای جهان سوم، بر این اعتقاد بود که برای رشد و توسعه کشورهای جهان سوم باید به ترویج و گسترش کلان‌شهرها همت گماشت و برای تقویت تحرک اجتماعی جهت ایجاد همدلی و تلاش در بین مردم، باید به تحرک جغرافیایی دامن زد و روستائیان را تشویق(یا مجبور) کرد تا به شهرها مهاجرت کنند و همینطور ساکنین شهرهای کوچکتر به شهرهای بزرگتر و پایتخت. شاه تحت تاثیر الگوی توسعه وابستگان مکتب «نوسازی» ، در طی 6 برنامه توسعه ای که اجرا کرد به شدت به این اصل پایبند بود.

در این زمینه، «عزیز نجف‌پور» طی یادداشتی كه در «شریف نیوز» منتشر شد می‏نویسد: «تمرکز زیاد امکانات اقتصادی در شهرهای بزرگ خصوصا تهران و انحصار تصمیم گیری‌های کلان سیاسی دولت و حرکت‌های فرهنگی اجتماعی سیاسی غیر دولتی در تهران، عواملی هستند که انگیزه مهاجرت را در دل ساکنین سایر نقاط کشور ایجاد می‌کنند. تداوم روند ذکر شده به ایجاد شکاف فرهنگی اقتصادی سیاسی­ای منجر می­گردد که به ناهمگونی و تضادهای اجتماعی و شکل‌گیری تحقیرهای فرهنگی اجتماعی بیشتری می‌انجامد که این خود به تشدید نارضایتی­های اجتماعی دامن می‌زند. آن چه مابین پایتخت و شهرهای پیرامون و شهرهای بزرگ، و شهرهای کوچک‌تر و روستاها می‌توان مشاهده کرد،  عملا به فرار سرمایه و فکر و نیروی کار از قشر پایین‌دستی به قشر بالادستی و در نهایت به کشورهای توسعه یافته می‌انجامد. مهاجرت دانشجویان نخبه که چکیده نخبگان کشور هستند از شهرهای کوچک و روستاها به شهرهای بزرگ‌تر و تهران و متعاقبا به کشورهای صنعتی، مثال خوبی برای این ادعا است. مشخص است که اگر ما هیچ انگیزه استعماری‌ای را هم پشت سر این روند ندانیم، همان‌طور که اندیشمندان مکتب وابستگی ادعا می­کنند، باید قبول کنیم که این روند بسترساز نابرابری‌های اجتماعی خواهد بود.»

اعلام برنامه تشکیل جلسات دولت در استان‌ها برخلاف تحلیل یک سایت خبری که آن را محدود به «ارزش‌گرایی» و «مردم­مداری» کرده است، علاوه بر آنکه نوعی نزدیکی با مردم به حساب می‌آید، یک اقدام سمبلیک خوب، جهت شکستن روند مرکزگرایی شکل گرفته است. هرچند که این مقابله نیاز به برنامه ریزی بلندمدت، علمی و فراتر از عمر دولت احمدی‌نژاد دارد و پیش از آنکه وعده‌ای باشد که باید تحقق بپذیرد، اجباری سیستماتیک است که تمام دولت‌های اصولگرا باید بدان تن دهند.

 

اپیزود چهارم ـ سخنرانی در سازمان ملل:

هر چند وزیرخارجه انگلیس موضع جمهوری اسلامی كه در سخنرانی دوم احمدی نژاد در نشست مجمع عمومی سازمان ملل بیان شد را «غیر مفید» توصیف كرد، اما صحت این مدعا به خوبی از نگاه‌های نگران «جك استراو» در مجمع عمومی سازمان ملل مشخص بود. البته به گزارش بی.بی.سی، استراو سخنان خود را این گونه تكمیل می‏كند، كه این سخنرانی «غیر مفید» و «ناامید كننده» بود. درست است، این سخنرانی احمدی نژاد برای كسانی كه خواهان گذشتن ایران از حق خود بودند ناامیدكننده بود. اما بعد از 8 سال ـ برخلاف سید محمد خاتمی كه از وقت 30 دقیقه‌ای خود در برابر سران كشورهای جهان هم از لگد زدن به اسلام و چسباندن گروه‌های ‌تروریستی(گروه‌هایی كه در وابستگی‌شان به آمریكا كمترین تردیدی نبود و نیست) به اسلام دریغ نكرد ـ طعم شیرین روشن شدن مواضع جمهوری اسلامی هم به كام خیلی‌ها ‌نشست. احمدی نژاد كه به ظرافت و ماهرانه نامی از آمریكا در سخنرانی خود نبرده بود، چهره آمریكا را با متانت و از موضع قوت ترسیم كرد، و بر حقوق مستضعفین و مظلومان پای فشرد.

از لزوم عدالت، دموكراسی و اخلاق در وهله اول در خود سازمان ملل سخن گفت. و این پرسش را مطرح كرد كه اگر اركان سازمان ملل نتواند بر مبنای این اصول استوار شود، چگونه می‏تواند الگوی كاملی از دموكراسی برای كشورهای جهان باشد؟ «سازمان ملل متحد باید نماد دمكراسی و حق برابر ملتها باشد. اگر ما از حق برابر انسانها در هر واحد سیاسی سخن می‌رانیم باید از حق برابر ملتها در این سازمان نیز سخن برانیم. اگر از اعمال حق حاكمیت ملتها سخن می‌گوییم باید تمام كشورها بتوانند در روند دموكراتیك و با حقوق مساوی این حق را اعمال نمایند. سازمان ملل متحد آنگاه می‌تواند منادی دموكراسی در جهان باشد كه خود مظهر دموكراسی باشد. یادآوری می‌كنم آرامش و صلح پایدار فقط و فقط بر مبنای عدالت و معنویت برپا می‌شود.»

صحبت از فرسایش روحی انسان‌ها، امنیت روانی و زیستی و نام بردن از پیامبران الهی و موعود امت‌ها، و آنجا كه به تضییع حقوق ملت ایران توسط قدرت‌ها اشاره كرد كه: «به راستی این تجهیزات را چه كسانی در اختیار صدام گذاشتند؟» همه و همه از نقاط قوت این دو سخنرانی بود. اشاره به‌جای او در مورد تردیدهای موجود در ماهیت گروه‌های تروریستی و حوادث 11 سپتامبر، مدت‌ها انتظار ما را در مورد شنیدن این سخنان از زبان رییس جمهوری اسلامی ایران برآورده كرد، سخنانی كه رییس جمهور پیشین ترجیح داد برای حفظ چهره در برابر برخی سازمان‌ها، و به‌خاطر  «گفتگوی تمدن‌ها» (البته در سال جنگ‌ها ‌و تجاوزها) و... به زبان نیاورد. احمدی‌نژاد حرف دل مردم ایران و مسلمانان جهان را زد: «بعد از ۱۱ سپتامبر گروهی خاص و تندرو، متهم به اقدامات تروریستی شد هر چند كه هیچگاه توضیح داده نشد چرا با وجود سازمانهای پیچیده امنیتی و اطلاعاتی از عملیاتی بااین وسعت و دقت پیشگیری به عمل نیامد. چرا قدرتهایی كه تا دیروز با حمایت از اقدامات این گروهها درافغانستان، خود را طرفدار مردم و حقوق بشر معرفی می‌كردند امروز یكباره مخالف سرسخت آنان شده‌اند. آیا كنترل از دست حامیان اصلی یعنی همان قدرتهای سلطه گر خارج شده است؟

درصورت مثبت بودن پاسخ آیا بهتر نیست این قدرتها در برخورد با جامعه جهانی راه صداقت در پیش گیرند و با ارایه مشخصات دقیق عناصر اصلی و شبكه حمایت مالی وتسلیحاتی، ضمن پذیرفتن مسوولیت اقدامات ضد بشری آنان، ملت‌ها ‌و كشورها را در مبارزه صحیح، عالمانه و صادقانه با ریشه‌های تروریسم یاری نمایند.»

و اما، «آخر نفهمیدیم طرح(*) هسته‌ای ایران چه بود!» این جمله ای است كه پس از نطق دوم احمدی نژاد، زیاد شنیده می‏شد. آیا طرح را باید اكسیری دانست حل كننده تمامی مشكلات با كشورهای زورگو؟! در بحران هسته ای موجود بین ما و این كشورها، یك مساله بسیار واضح و شفاف است: یك طرف پافشاری بر گذشتنن از حق هسته ای ماست و طرف دیگر پافشاری ما بر نگذشتن از این حق، و به نظر می‌رسد، افق آینده نیز  تغییری را در دو موضع ذكر شده نشان نمی‌دهد، لذا انتظار طرحی «اكسیرمانند» انتظاری از روی ساده‌انگاری است. آنچه در این بین كشورها به آن مشغولند، دیپلماسی، بازی‌های سیاسی و جنگ رسانه ای است تا هم توپ را در زمین مقابل بیاندازند و هم زمان لازم برای سایر اقدامات سیاسی خود به دست بیاورند؛ لذا اطلاق كلمه «طرح» نیز در چارچوب همین دیپلماسی است، و سخنرانی دكتر احمدی نژاد در مورد طرح هسته‌ای ایران نیز بدون داشتن نمایی از جنس این درگیری سیاسی قابل بررسی نیست. درگیری ای كه یك طرف آن ایران و طرف دیگر اروپا و آمریكاست.

* مهم‌ترین بندهای اين طرح عبارتند از: «تشكیل كمیته ویژه‌ای برای تهیه و ارایه گزارش جامع پیرامون تدوین راهكارهای عملی خلع سلاح كامل در سازمان ملل» و «مشاركت بخش‌های خصوصی و دولتی سایر كشورها در پروژه غنی‌سازی اورانیوم درایران برای شفاف‌سازی و اعتمادسازی» .

 

شریف نیوز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:9  توسط حمید رضا الوندی  | 

دهمین شماره مشکان منتشر شد ـ اکستاسی 1

از دهمین شماره مشکان (1)

 

اکستاسی ؛ طاعون خفته عصر ما

 

(قسمت اول)

 

چراغها خاموش است گروهی از جوانان مشغول پايکوبی و رقص هستند.برپاکننده پارتی گوشه ای از سالن ايستاده است و درزيرنورکمرنگ و ضعيف به مهمانان جوانش نگاه ميکند چند ساعت است که آنان مشغول رقص هستند و هيچکدام دست از فعاليت برنداشته اند . عرق از سرورويشان جاری است . چند دختر و پسرجوان، دست به سوی بطری مشروب می برند تا کمی از عطشی را که به جانشان نشسته است فرو بنشانند. افشين در ميان تمام ميهمانان انگاراز همه سرتر است . تیپ زيبايی که دارد باعث شده  تا صاحب پارتی از طريق او دهها جوان را به اين محل بکشاند و با فروش قرصهای اکس پول خوبی به جيب بزند. افشين احساس گرمای شديدی ميکند . يک لحظه به سوی پنجره ميرود و در يک چشم به هم زدن از بالای برج به پائين سقوط ميکند.

آيا تا بحال در مورد قرصهای شادی چيزی شنيده ايد؟ آيا تا بحال در  ميهمانيهای با عنوان اکس پارتی شرکت کرده ايد؟ بله در نهايت تاسف و ناباوری ناگزيريم اعتراف کنيم که اکستاسی در قالب قرصهای شادی بخش به طاعون خفته ای در عصر ما بدل گرديده است .

اكستاسي چيست؟

تركيب MDMA يا 3 و 4 دي اكسي مت آمفتامين كه به نام هاي اكستاسي، اكستازي، XTC ، E و X (اكس) معروف است در ايران به نام قرص هاي شادي آور شناخته مي شود. اين ماده در سال 1914 در آلمان به عنوان قرص هاي كم كننده اشتها مورد استفاده قرار گرفت كه به علت اثرات آن از رده خارج شد. اين ماده كه به صورت قرص هاي خوراكي و جويدني، كپسول و مواد تدخيني موجود است در ايران بين 4 تا 20 هزار تومان و با مارك هاي مرسدس بنز، ميتسوبيشي، $ ، KO و صليب موجود است و به فروش مي رسد.

اكس چگونه اثر  مي كند؟

قرص هاي اكستاسي با تأثير گذاشتن مستقيم روي مغز با عث توهم مي شوند. پس از مصرف اكستاسي فرد احساس مي كندكه انرژيش افزايش يافته و براي ارتباط با ديگران تمايل بيشتري احساس مي كند. دست و دلباز و يا به يكباره عاشق مي شود. هوشياري ودرك موسيقايي اش زياد مي شود و به در آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران تمايل دارد. وقتي كسي اكس مصرف مي كند دوست دارد كه به شدت فعاليت كند و يا مثلاً برقصد.

« توي مهماني اكس پارتي بود!‌ تازه كله اش داغ شده بود، ساعت 3 نيمه شب بود، تلفن را برداشت و به نوه خاله زن دايي اش تلفن كرد و به او گفت كه عاشقش شده! در حاليكه تنها يكبار آن هم سه سال پيش او را ديده بود .»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:6  توسط حمید رضا الوندی  | 

از هفته نامه شماره 12 مشکان

روزه

 

روزه ، تمرين كلاس زندگي

درس ايثار و خلوص و بندگي

روزه ، زنجير هوا گسستن است

ديو و بت هاي درون بشكستن است

ماه در خودنگري و خودكاوشي

لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشي

درك مسكين از دل و جان كردن است

زندگي همچون فقيران كردن است

قهرمان صحنه تقوا شدن

همچو ماهي زنده دريا شدن

ماه ميهمان وضيافت برخدا

جام بخشش ، ماه سرشار ازعطا

روزه ، پرواز و عروجي ديگر است

بهر ايام دگر چون افسر است

ماه گشتن ، سير كردن در وجود

با تعبد ، با تهجد ، با سجود

روزه يعني نفس خود پاك كن

قلب ابليس درونت چاك كن

را ه پرواز است سوي آسمان

ماه گرديدن بسان عاشقان

روزه هنگام سوال است و دعا

پر زدن با بال همت تا خدا

شهر يكرنگي و بي آلايشي

ماه تقصير و گنه فرسايشي

عاشقان معشوق خود پيدا كنند

تا سحر در گوش او نجوا كنند

درد خود گويند با درمان خويش

با طبيب و يا انيس جان خويش

فاش راز و گفته هاي خود كنند

ذكر سر و غصه هاي خود كنند

روزه رسوا كردن شيطان دون

پاك گشتن چون شهيد غرقه خون

فصل پاكي درون ما بود

نا اميد از دام انسان مي شود

 

فرستنده:f_ataei2003@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:42  توسط حمید رضا الوندی  | 

از هفته نامه شماره 12 مشکان

خواب زمستانی

 

در ويندوز XP، با نگه داشتن کلید Shift در پنجره Turn off computer، دکمه Standby به Hibernate تبدیل می شود. Hibernation یا خواب زمستانی، وضعیتی است که در آن، کامپیوتر قبل از خاموش شدن، محتويات حافظه را روی هارد دیسک ذخیره می کند و یا هنگام راه اندازی مجدد، ویندوز را با همان وضعیت قبلی بالا می آورد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:41  توسط حمید رضا الوندی  | 

از هفته نامه شماره 12 مشکان

فرازي از نیایش های امام سجاد عليه السلام

 

دراینجا فرازى زيبا از نيايش‏هاى امام سجاد سلام الله عليه را يادآور مى‏شويم، باشد كه صحيفه سجاديه همواره الگوى ما در زندگى باشد:

«خداوندا! از كارهاى برگزيده و واجبات ويژه ، ماه رمضان را قرار دادى ؛ ماهى كه آن را از ميان ديگر ماهها برگزيدى، و از ميان ‏تمام زمان‏ها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جميع اوقات سال برتريش ‏بخشيدى و انتخاب آن به دليل قرآن و نورى است كه درآن ماه فرو فرستادى، و ايمان ‏را درآن دو برابر ساختى و روزه‏اش را واجب و شب زنده‏دارى را براى عبادت در آن‏ ترغيب فرمودى و شب قدر را كه از هزار شب برتر است در آن عظمت‏ بخشيدى و گرامى ‏داشتى، سپس ما را به وسيله آن ماه برتمام امتها برگزيدى و به سبب فضيلتش ما را به ديگر پيروان اديان برترى بخشيدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مى‏داريم‏ و به يارى تو شبش را به عبادت مى‏پردازيم، در حالى كه با صيام و قيامش، خويش را مشمول دعوتى كه ما را در معرض آن قرار داده‏اى، مى‏سازيم، و آن را سبب دريافت‏ پاداش تو مى‏سازيم و تو برآن چه از درگاهت درخواست ‏شود، توانايى و به آن چه كه ‏از فضل و احسانت مسالت گردد بخشاينده‏اى و به كسى كه آهنگ تقرب به تو جويد نزديكى .‏»

 نسبت به دیروز به قیامت نزدیکتر شدیم ؛ به خدا چطور ؟!؟

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:40  توسط حمید رضا الوندی  | 

از هفته نامه شماره 12 مشکان

مشروح خطبه پيامبر مکرم اسلام به مناسبت فرارسيدن ماه مبارک رمضان

نفس هایتان تسبیح الهی

 

بسم الله الرحمن الرحيم

هان اي مردمان ، ماه خدا آميخته با برکت و مهرباني و آمرزش به شما رو آورده است. ماهي که در نزد خداوند از تمامي ماهها برتر است؛ روزهايش با فضيلت ترين ايام و شبانگاهانش برترين شبهاست و ساعتهايش افضل ساعات است. اين ماهي است که عموم شما به ميهماني پروردگار دعوت شده ايد و مورد تکريم خداوند قرار گرفته ايد .در اين ماه نفسهايتان تسبيح الهي است و خواب و آسايشتان عبادت و پرستش پروردگار است. در اين ماه کردارتان در دربار کبريايي حق پذيرفته است و دعاهايتان مورد استجابت واقع مي شود. پس با نيت کامل و قلبهايي پاک از خدايتان بخواهيد که شما را در اين ماه به روزه گرفتن و تلاوت قرآن موفق بدارد. بدانيد که بدبخت آن فرومايه اي است که در اين ماه عظيم از آمرزش خداوند محروم بماند.

در گرسنگي و تشنگي اين ماه، گرسنگي و تشنگي قيامت را بياد آريد ؛ به بيچارگان و درماندگانتان تصدّق کنيد ؛ در مقابل بزرگان تعظيم نمائيد و نسبت به کوچکان مهرباني ورزيد؛ به خويشاوندانتان پيوند کنيد؛ زبان خود را از گفتار ناهنجار حفظ کنيد و چشمانتان را در برابر مناظر حرام فرو پوشيد و از آنچه شنيدن آن برايتان حرام گشته اجتناب کنيد. به يتيمان مردم رحم کنيد تا به يتيمانتان رحم کنند. از گناهانتان توبه کنيد ؛ در هنگام نماز دستهايتان را براي دعا به سوي دربار الهي برافرازيد. آن هنگام با فضيلت ترين ساعات زندگي شماست که خداوند با ديد محبت در آن لحظه به بندگانش نظر مي افکند. که هرگاه با او نيايش کنند و هر زمان او را صدا زنند جوابشان دهد و هر وقت مسئلتي داشته باشند به اجابت رساند.هان اي مردمان، جانهايتان در گرو کردارتان است. با استغفار و طلب آمرزش، جانهايتان را آزاد کنيد. پشت شما از بار گناهانتان سنگين است پس با سجده هاي طولاني پشت خود را از بار معصيت سبک سازيد.

مردم به هوش باشيد، آن خدايي که ياد او بلند است به عزت خود سوگند ياد کرده که نمازگزارن و سجده کنندگان را عقوبت نکند و در رستاخيز قيامت آنان را از عذاب دوزخ نهراساند.اي مردم ؛ هر کس در اين ماه روزه داري را افطار دهد خداوند به او پاداش آزاد کردن غلامي را عطا مي فرمايد و گناهان گذشته اش را مي آمرزد.

عرض شد اي پيامبر رحمت! عموم ما توانايي نداريم که ضيافت افطاري تشکيل دهيم. پيامبر رحمت فرمود شما مي توانيد با نصف خرما يا با يک جرعه آب، افطاري دادن خود را از آتش دوزخ در امان سازيد.

اي مردم! آن کس که خوش خُلق است ، اخلاق نيکويش گذرنامه اي است که وي را از صراط عبور مي دهد در آن روزي که گامها برآن لرزان است . کسي که خدمتکاران خود را در اين ماه از نظر انجام وظايف سبکبار سازد خداوند حساب روز قيامت را براي او آسان گرداند و هر کس که مردم از بدرفتاريش مصون باشند پروردگار او را از خشم خود در روز قيامت حفظ نمايد. هر فردي که يتيمي را در اين ماه گرامي بدارد خداوند او را در روز قيامت گرامي مي دارد. آن انساني که در اين ماه به خويشاوندان خود پيوند کند خداوند رحمتش را در محشر بدو وصل مي نمايد. و آن کس که رشته وابستگي را با اقوامش در اين ماه بگسلد خداوند مهربانيش را در روز رستاخيز از او قطع خواهد کرد. آن شخصي که در اين ماه نماز مستحبي بخواند خداوند برات آزادي از آتش را براي وي مي نويسد.هر فردي که واجبي را در اين ماه بجا آورد براي وي پاداش اداء هفتاد واجب است که در ماههاي ديگر انجام دهد.

آن کس که در اين ماه بر من زياد صلوات فرستد خداوند ميزان اعمالش را سنگين تر نمايد در آن روزي که کفه هاي ترازوهاي اعمال سبک است. هر کس که در اين ماه يک آيه از قرآن تلاوت کند به او پاداش يک ختم قرآن در ماههاي ديگر داده مي شود.

اي مردم ؛ درهاي بهشت در اين ماه باز است از خدايتان بخواهدي که بر روي شما بسته نشود ؛ درهاي دوزخ د اين ماه بر روي شما بسته است، از پروردگار مسئلت داريد که بر رويتان باز نگردد. شياطين در اين ماه مغلول و گرفتارند، از خدا بخواهيد که آنها بر شما مسلط نگردند.اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم که بدينجا رسيد از جاي برخاستم و از حضرت پرسيدم با فضيلت ترين کارها در اين ماه چيست؟ رسول خدا فرمود: اي ابالحسن ! برترين کارها در اين ماه اجتناب از محارم الهي است.سپس پيامبر رحمت گريست. سؤال کردم اي رسول خدا چه چيز تو را گرياند؟

فرمود مويه ام براي حادثه ايست که در اين ماه بر تو فرود ايد. گويا تو را مي بينم که به سوي پروردگارت نماز مي گزاري و شقي ترين افراد جهان ، نابکارتر از پي کننده ناقه ثمود،ضربه اي بر فرق سرت فرود مي آورد که محاسن تو را از خونت رنگين مي کند.اميرمؤمنان مي فرمايد: عرضه داشتم اي رسول خدا آيا در اين حالت دين من از گزند شيطان سالم خواهد بود. پيامبر فرمود آري در اين هنگام دينت در سلامت است.اي علي هر کس تو را بکشد مرا کشته و هر کس به تو کينه ورزد با من عداوت کرده و هر کس به تو دشنام دهد مرا دشنام داده چرا که تو چون جان من هستي. روح تو روح من است و ذات تو از ذات من است .خداوند من و تو را آفريد و من و تو را برگزديد، مرا براي پيامبري اختيار کرد و تو را به مقام امامت رساند و آن کس که امامت تو را انکار کند پيامبر مرا انکار کرده است.

اي علي تو جانشين من و پدر فرزندانم و همسر دخترم و خليفه من بر امتم در حيات و مرگم هستي. فرمان تو فرمان من است و نهي تو نهي من است، سوگند به خدايي که مرا به پيامبر برگزيده و بهترين جهانيان قرار داده تو حجت خودا بر آفريدگان او هستي و امين سِرپروردگاري و بر بندگانش خليفه هستي.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:38  توسط حمید رضا الوندی  | 

از هفته نامه شماره 12 مشکان

هشدار درباره استفاده بيش از حد از رايانه

 

پزشكان در انگليس درباره ضعيف شدن قدرت بينايي به علت استفاده بيش از حد رايانه به جوانان اين كشور هشدار دادند.

به گزارش پايگاه اينترنتي بي .بي .سي , بر اساس تحقيقاتي كه يك مركز چشم پزشكي از جوانان انگليسي انجام داده است , از هر ده جوان انگليسي يك نفر به عينك يا لنز به علت كم شدن قدرت بينايي نياز دارد و اين افراد حاضر نيستند براي آزمايش تعيين ديد به پزشك مراجعه كنند.جوانان انگليسي بيش از پنجاه و سه ساعت را در هفته در پشت رايانه مي گذرانند يا تلويزيون تماشا مي كنند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:35  توسط حمید رضا الوندی  | 

یوسف قهرمان خوبی ها (6)

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 قسمت ششم

 

خداوند بنای آن دارد که یوسف را شایسته عظیم ترین نعمت ها و موهبت ها سازد و بهترین خیر ها را بسویش سرازیر کند.اما همه این ها شرطی دارد و آن قبولی در آزمون ها یی است که پس از این با آن ها مواجه می شود. خداوند برای تمام شدن نعمت برای یوسف، ابراهیم علیه السلام را مثال میزند.چرا که اگر ابراهیم علیه السلام به مقام خلیل الرحمانی رسید پس از سربلندی در آزمون های سخت الهی بود.

افتادن در آتش نمرودیان و فرمان ذبح فرزندش اسماعیل تنها دو نمونه از آزمون های الهی بود که حضرت ابراهیم علیه السلام در هر دو کارنامه یی درخشان کسب کرد

نکته

گاهی وقتی می شنویم که بعضی از اولیاء خدا و بزرگان (حتی در عصر و زمان خودمان) صاحب کراماتی بودند و هستند و خداوند به ایشان عنایت خاصی داشته و ما هم دلمان می خواهد صاحب این کرامات و مقامات باشیم

اما نکته اینجاست که اگر امروز مشمول الطاف خاص الهی شده اند 

اولا صرفا به دنبال شناخت و عمل به وظیفه بوده اند  و هم و غمشان بندگی و اطاعت خدا و پرهیز از معصیت الهی بوده و به طمع الهامات و کرامات پا در این راه نگذاشته اند که البته اگر غیر از این بود هرگز نمی رسیدند

ثانیا   در مسیر طاعت و بندگی خدا رنج بردند و گاهی مرارت ها دیده اند اما در همه حال شاکر بوده اند و صابر.

اشکال کار ما اینجاست که دلمان می خواهد بدون تحمل سختی و دشواری به انچه اولیاء الهی دست یافته اند  دست یابیم

ما نه همت جدی در مهار چشم و زبان و غریزه هایمان داریم نه حوصله طاعت بیشتر خدایمان را.

با کوچکترین سختی به نافرمانی خدا آلوده می شویم و در هر آزمونی تلاشی برای قبولی نمی کنیم

در دل می گوییم ای کاش ما هم چون یعقوب و یوسف علم تعبیر خواب می دانستیم و مثل فلان شخص طی الارض می کردیم و مثل دیگری مستجاب الدعوه بودیم.اما نه در مقابل حرام چشم فرو می بندیم و نه مهار زبان را به دست می گیریم تا غییبت نکنیم و از دروغ و تهمت و مسخره و نیش زدن اجتناب کنیم

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:34  توسط حمید رضا الوندی  | 

روشنگری

روشنگری

 

در طول تاریخ عوامل مختلفی مانع از پیشرفت بشریت بوده است، تعصب، خرافات، عقاید دگماتیسم و مسائلی از این دست که در مقابل این عوامل پسروی حرکتهایی صورت گرفت که نا خواسته باعث کم رنگ کردن آن عوامل شد البته بسیاری از این حرکتها نیز آگاهانه و عمدا صورت می گرفت در این راستا افراد زیادی سعی و تلاش در جهت روشنگری انجام داده اند و پایه گذار حرکتهای علمی و مدرن بودند.

 

تا قبل از انقلاب صنعتی بخصوص اینکه انرژی الکتریسیته به شکل فراگیر ارائه شود خرافات در بین عوام گسترده بود، اینکه این دو چه ارتباطی با هم دارند خود جای تامل دارد به عبارت دیگر به وجود آمدن انرژی الکتریکی گام بزرگی در جهت پیشرفت صنعتی و همچنین روشنگری بوده است.

عوام با خرافات بزرگ می شدند و برای خود با خرافات داستان سرایی می کردند وجود این انرژی با ارزش، نوری بود در جهت روشنگری بشریت. از دو دیدگاه هم روشنایی ظاهری حاصل شد هم روشنایی فکری.

بنابراین همواره یک رابطه متناظر بین روشنفکری و علم وجود داشته است و آنها که از این علم محروم می ماندند در سطح پایین فرهنگی جامعه قرار می گرفتند البته به مرور زمان به شکل غیر مستقیم این پیشرفت علمی بر زندگی کل افراد تاثیر گذار بود و در جریان پیشرفت جمعی، ناخواسته قرار داشتند از این رو همواره بشر رو به جلو در حرکت بوده است، گذشته از دورانی در تاریخ که می توان از آن به عنوان نقاط تاریک و سیاه بشریت یاد کرد همواره بشریت رو به جلو گام برداشته است و همان نقاط تاریک سنگ بنای آینده شده است.

لذا این جریان روشنگری گاهی اوقات توسط متفکران جهت داده می شده است و گاهی اوقات نا خواسته مسیر روشنگری شکل می گرفت اما در هر دو حال منفعت انسانها در این جریان فکری قرار داشت.

 

تعصب و عقاید دگماتیسم نیز همواره گریبانگیر انسان به عنوان یک عامل بازدارنده بوده است تعصبی که خود فرد مفهوم آن را نمی داند و نمی داند که برای چه تعصب دارد و اینکه بر چه پایه و اساسی تعصب به خرج می دهد از کودکی یاد گرفته که در مقابل بعضی از موضوعات باید عکس العمل نشان دهد حتی اگر لازم باشد جان و مال خود را از دست بدهد تا در مقابل، فلان کار اتفاق نیفتد. ریشه این امر کجاست؟ همان عدم روشنگری یا عدم آگاهی است و روشنفکری یعنی علمی اندیشیدن باز می بینیم نجات دهنده ما از پسروی علم و دانش است.

جامعه ای که سطح دانش آن پایین است بیشتر درگیر این مسائل است به تجربه می بینیم جوامع مدرن علاقه به مطالعه و علم و دانش دارند و آگاه ترند بنابراین رفتارهای متعصبانه در آنها کمتر است و در مقابل جوامع عقب افتاده با تعصبات در جا می زنند.

 

از آنجاییکه تعصب یک رفتار روحی روانی می باشد امکان تغییر آن ظرف مدت کوتاه به هیچ وجه امکان پذیر نیست همانطور که فرا گرفتن علم در مدت کوتاه صورت نمی گیرد پس نمی توان توقع داشت اگر سعی در روشنگری افراد داریم سریعا آثار آن را مشاهده کنیم این کار یک پروژه بلند مدت است که وسایل خود را جهت روشنگری می طلبد ولی هر فرد می تواند در این امر شریک باشد اما باید مراقب بود سعی در تحمیل یک نظریه نباید داشت آنچه مهم است ابراز عقاید روشنگری است و هر آنچه می تواند در این راه موثر باشد نه اصرار در پذیرفتن آن.

 

نکته مهم دیگری که قابل توجه است این است که دلیلی ندارد رفتارها و عقاید علمی خود به تعصب منتهی نشود لذا دیده می شود افراد دانشمندی تعصبات بی اساس دارند. علت این تعصب دیگر فقدان علم و دانش نیست بلکه علت را باید در روان آن فرد جستجو نمود گاهی اوقات تعصب داشتن جنبه اصرار ورزیدن بر عقیده خود را دارد در چنین شرایطی فرد می داند که چه می کند و می داند که اصرار ورزیدنش علل شخصی است، این فرد در برابر این عمل خود مسئول است چون آگاهانه تعصب بی اساس انجام می دهد چه بسا افرادی پیرو آن شخص در جهت عکس روشنگری پیش روند.

 

لطفاً پیشنهادات خود را بفرستید.

پیام جهانشاهی  Payam_jh@yahoo.com

12/7/84

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:30  توسط حمید رضا الوندی  | 

مطالب ارسالی اعضا

دست نوشته ای از استاد صمدی آملی بمناسبت هفته دفاع مقدس

 

به مثل، اگر مانند قرآن کتابی در شهادت نازل شود، سوره فاتحه آن کتاب شهادت، شهادت جناب سیدالشهداء علیه السلام است.

(حضرت علامه حسن زاده آملی)

آیا راه وصول به شهادت که همان حضور و مراقبت است، برای هر مشتاقی باز است یا نه؟ در جواب عرض می کنم که همه شاهدان تاریخ و نیز همه انبیای عظام و اوصیای کرام ما را با ندای تعالوا یعنی بالا بیایید به مقام خود دعوت نموده اند و راه وصول به تجلیات ذاتی و اسمائی حق متعال را باز دانسته اند که اگر ما را لیاقت و شایستگی به آن مقامات و درجات والای انسانی نبود، دعوت ما به سوی آن عبث بود و حاشا که سفرای الهی دعوت به گزاف نمایند. پس ای برادر و خواهر و ای طالب طریق سعادت و ای تشنه آب زلال کوثر انسانی بدان که :

تشنه به سوی آب و تشنه تشنه است آب        خدا گدا گدا کند، گدا خدا خدا کند

یعنی اول آب با تشنگی بدنبال تشنه می گردد سپس تشنه، آب طلب می کند. پس اول خدا دنبال گدا می گردد که جود و وجود اقتضای فقیر دارد بعد گدا خدا خدا کند. پس ای عزیز از تو حرکت از خدا برکت.

به حقیقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند چرا اینجا آمدی، بگو به کجا روم و به کدام در رو کنم، اگر گفتند به اذن کی آمدی بگو شنیدم :

بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست        در گشاده است و صلا در داده، خون انداخته

اگر گفتند تا بحال کجا بودی؟ بگو راه گم کرده بودم. اگر گفتند چه آوردی؟ بگو :

اولاً : دل شکسته که از شما نقل است :

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس        بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

 و ثانیاً :

جز نداری نبود مایه دارایی من          طمع بخششم از درگه سلطان من است

و ثالثاً : الهی آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، تو خدایی نه بازرگان

اگر گفتند بیرونش کنید، بگو :

نمی روم از دیار شما به کشور دیگر          برون کنید از این در درآیم از در دیگر

اگر گفتند این جرأت را از که آموختی؟ بگو : از حلم شما. اگر گفتند قابلیت استفاضه نداری، بگو قابلیت را هم شما افاضه میفرمائید. باز اگر از تو اعراض کردند بگو :

به والله، به بالله، به تالله                   به حق آیه نصر من الله

که مو از دامنت دست بر ندیرم          اگر کشته شوم الحکم لله

اگر گفتند مُذنبی. بگو اولا شنیدم شما غفارید وثانیا من مَلَک نیستم، آدم زاده ام و ثالثاً:

ناکرده گنه در این جهان کیست، بگو          آن کس که گنه نکرده و زیست، بگو

من بد کنم و تو  بد مکافات دهی                پس فرق میان من و تو چیست، بگو

اگر گفتند این حرفها را از کجا آموختی ؟ بگو :

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود        این همه قول و غزل تعیبه در منقارش

اگر گفتند چه می خواهی ؟ بگو :

جز تو ما را هوای دیگر در سر نیست          جز لقای تو هیچ در سر نیست

آنچه نوشیدی جرعه ای از کوثر معنویت حضرت عارف واصل علامه حسن زاده آملی بود. پس ای عزیز تو هم با این چهار اصل یعنی حضور و ادب و همت و طلب، دست از دامن حق و شهیدان راه حق دست برمدار و نگو که فقط همان ایام دفاع مقدس بود و تمام شد بلکه به مضمون عرشی حضرت مقام عزیز رهبر آیت الله معظم خامنه ای کبیر مدظله العالی: اگر امریکا راه جنگ در پیش بگیرد بداند که واقعه صلح امام حسن علیه السلام تکرار نخواهد شد بلکه حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد. که به گفته امام خمینی رضوان الله تعالی علیه : ملت ما ملت شهادت است.

ای عزیز عمده حضور و مراقبت است که کلید و مفتاح همه فتوحات معنوی و شهودات قلبی و القائات سبوحی و تمثلات ملکوتی است و برای بدست آوردن آن باید راه معرفت نفس و طهارت و ادب با خدا و توحید صمدی قرآنی را طی کنی تا کام دل بگیری و بدان که راه نبوت انبائی و عصمت و طهارت باز است وگرنه خلقت تان عبث می شد. ای سالک کوی یار بدان که درجات بهشت به عدد آیات قرآن است؛ پس بخوان و بالا برو. و تو را مقام محمود است که اگر اهل سحر و سهر شوی در تاریکی شب بدین آب حیات انسانی دست یابی.

صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام         ناتمامان جهان را کند این پنج تمام

واجبات را انجام بده و از محرمات اجتناب کن و کسب حلال داشته باش تا فرقان حق از باطل پیدا کنی. ای جوان سرمایه عمر را مغتنم بشمار و تو ای خواهر گرامی چادر فاطمة الزهراء سلام الله علیها را حفظ کن تا در نزد شهیدان رو سپید باشی. ای عزیز دست توسل به ذیل ولایت ائمه اطهار علیهم السلام بخصوص حضرت قائم آل محمد بقیة الله مهدی هادی عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باش تا که خودت را از غیبت به در آوری و شاهد آن شاهد مشهود علی الاطلاق باشی. به تعبیر خضر راه حضرت حسن زاده آملی :

چگونه غایبش خوانی و دورش          نبینی خویشتن را در حضورش

تویی غایب که دوری در بر وی          نهادی نام خود را در سر وی

سَبَل بر دیدگانت گشته چیره           که خورشید است در چشم تو تیره

حسن بادا فدای خاک پایش            که باشد خاک پایش توتیایش

بازدید از مناطق جنگی همانند قتلگاه شهیدان شلمچه و هویزه، بوفلفل، فاو،سوسنگرد، دهلاویه، چذابه، هورالعظیم، دهلران، موسیان، چیلات، فکه، پادگان حمید، دشت آزادگان، بُستان، مناطق عملیاتی جنوب و غرب نه تنها مایه یأس و ناامیدی نیست بلکه موجب ارتقای وجودی برای درجات عالیه و تصمیم برای وصول به مقامات شهیدان است. پس ای عزیز از شهیدان استمداد کن و دامان سالار شهیدان اباعبدالله الحسین علیه السلام را بگیر تا در کاروان قافله انسانی حضرت بقیة الله الاعظم قرار بگیری و بگو :

صبا گو آن امیر کاروان را                                 مراعاتی کند این ناتوان را

رَهِ دور است و باریک است و تاریک                 به دوشم می کشم بار گران را

راه باز است و در گشاده است و صدا هم در داده اند که سفره پر مائده الهی هم گسترده است و ضیافتخانه دوست، میهمان طلب میکند. لذا خویشتن را تضعیف روحیه نکن زیرا انسان آفریده شدی و غذای تو آسمانی است و آسمانیان هم در انتظار مقدمت بسر می برند که فقط جان را عُقر و سوغات کن که :

تحفه جان را چو سازی عقر راه قرب دوست      دوست را یابی به انواع هدایا و تحف

برادر و خواهر عزیز؛ تن خسته و دهان بسته و دل شکسته داشته باش و در مسیر راه ولایت باش که :

تا مست ز صهبای ولایی ایدل                              تا صاحب رتبه رضایی ایدل

تا همدم مصحف و دعایی ایدل                           خوش باش به سنگر خدایی ایدل

والسلام

شب سه شنبه 14/12/1380 برابر با 20 ذی حجه 1422

قم المقدسه ـ داوود صمدی آملی

 

فرستنده: mmnd@tebyan.org

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 17:47  توسط حمید رضا الوندی  | 

ترفند رایانه ای

كاهش سرعت ناگهاني كامپيوتر

 

اگر ناگهان از سرعت كامپيوتر كاسته شد و احساس كرديد كامپيوتر شما كند كار ميكند به احتمال فراوان دليل آن استفاده از Cut و Copy يك فايل بزرگ و نگهداري آن در بخشي از حافظه انتقال اطلاعات كامپيوتر به نام Clipboard است. براي پاك كردن محتويات اين حافظه كه عامل اصلي از دست دادن سرعت كامپيوتر است انتخاب چند حرف ساده و كپي مجدد آن به كليپ بورد حافظه را از اطلاعات غير ضروري تخليه خواهد كرد.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 17:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

تلاش برای دیدار یار مهربان

تلاش برای دیدار یار مهربان

 

پاى بندى به تعاليم اسلام

 

قال اللّه تعالى: (قل إن كنتم تحبّون اللّه فاتّبعوني يحببكم اللّه)

«اى پيغمبر به ايشان بگو: اگر خدا را دوست داريد پس مرا اطاعت كنيد تا خدا شما را دوست بدارد.»

آنچه باعث محروم شدن مؤمنان از ديدار جمال بى مثال حضرت بقيّة اللّه الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداه ـ گشته  همين كم توجهى نسبت به تعاليم دينى و زير پا گذاشتن دستورات الهى است; چنانكه خود آن حضرت در توقيع شريف خود  به شيخ مفيد به اين مهمّ اشاره فرموده اند:

«اگر پيروان ما ـ كه خداى آنان را در فرمانبردارى خويش توفيق ارزانى بدارد ـ براستى در راه وفاى به عهد و پيمانى كه بر دوش دارند، همدل و يكصدا بودند هرگز خجستگى ديدار ما از آنان به تأخير نمى افتاد و سعادت ديدار ما ـ ديدارى بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما ـ زودتر روزى آنان مى گشت از اين رو (بايد بدانند كه) جز برخى رفتار ناشايسته ى آنان كه ناخوشايند ما است و آن عملكرد را زيبنده ى اينان نمى دانيم، عامل ديگرى ما را از آنان دور نمى دارد. خداوند ما را در يارى بسنده و نيك، كارساز است و درود او بر سالار بشارت دهنده و انذاركننده

محمّد صلّى اللّه عليه وآله و خاندان پاكش باد.»

 

صبر و شكيبايى

 

اى عزيز! خداوند بندگان خود را در دنيا به انواع بلاها امتحان مى كند و امتحان از سنّت هاى پروردگارست تا خوب از بد جدا شود و پاك از خبيث متمايز گردند.

قال اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ : «اى مردم خداوند شما را پناه داده از اين كه بر شما ستم روا دارد وليكن از امتحان كردن شما امان نداده است. و انسانها را امر كرده به صبر در مقابل آن ابتلائات و امتحان ها.»

البته صبر در زمان غيبت چهره هاى گوناگونى دارد; از آن جمله صبر بر طول غيبت كه مبادا انسان از كسانى قرار گيرد كه در اثر طول غيبت قلبهايشان را قساوت گرفته و در دين خود به شك افتادند; و همچنين صبر بر آنچه كه از سوى دشمنان بر مؤمنان وارد مى شود، اعمّ از آزار و تمسخر و افتراء. و نيز صبر بر انواع بلاها كه در آيه ى شريفه ى

(ولنبلونّكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثّمرات).

«همانا شما را محك خواهيم زد با ترس و گرسنگى و نقصان اموال و مرگ و كم حاصلى درختان.»

 

خود سازى

 

مرحوم نعمانى در كتاب غيبت حديثى نقل مى كند كه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

«كسى كه دوست دارد و خشنود مى شود از اينكه از ياران قائم ـ عليه السلام ـ باشد، پس بايد منتظر باشد و در اعمال خود ورع و تقوى پيشه سازد و خود را مزيّن به اخلاق پسنديده بنمايد در حالى كه منتظر است پس اگر بميرد و قائم ـ عليه السلام ـ بعد از او قيام نمايد اجر و پاداش همان كسى را دارد كه آنحضرت را درك كرده است پس كوشش كنيد و منتظر

 باشيد، گواراى وجودتان باشد سعادت و خوشبختى دو جهان، اى گروهى كه همواره مورد رحمت پروردگاريد.»

 

برگرفته از وبلاگ مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com/
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 17:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

نگاهی به سوره یوسف5

نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی

 

قسمت پنجم

 

آیا حضرت یعقوب (ع) گناهی مرتکب شد؟

قطعا خیر.انبیاء الهی معصومند.این پیامبر الهی از اسطوره های صبر جمیل بود.در تمام زندگی مطیع امر خدا بود.اما اینجا مرتکب ترک اولی شد.

بهتر بود مسکین را اطعام میکرد.اما اعتنا نکرد.منتها همین ترک اولی هم از ایشان انتظار نمی رفت. و از آنجا که خداوند با بندگان مقرب خویش به گونه ای دیگر رفتار میکند او را وعده عقوبت داد. 

 

ادامه داستان 

حضرت یعقوب علیه السلام وقایع پیش آمده را کنار هم گذاشت:(رد کردن مسکین )(خوابی که دید) و(خوابی یوسف دیده بود)و از آنجا که خداوند علم تعبیر خواب به او داده بود دریافت که عقوبت الهی و فرود بلا در راه است. او دریافت که 11 گرگ گرسنه که در خواب دیده بود 11 پسر دیگر او هستند که پیش از این هم به یوسف حسادت می کردند.

پس برای اینکه پیشگیری کرده باشد به یوسفش گفت: پسرم خوابت  را برای برادرانت تعریف نکن

نعمت ها اغلب در دل همین سختی هاو مرارت هاو سختی ها و  مرارت ها قرار دارند

موهبت در دل سختی ، همچون مرواریدی گرانبها که درون پوسته ای سخت پنهان است به شرط آنکه در هنگام بلا به خدا روی آوریم و از او مدد بخواهیم بردباری پیشه کنیم زبان به شکوه نگشاییم، نق نزنیم و نا سپاسی نکنیم و راضی به تقدیر الهی باشیم.

ساقی هرچه ریزد لطف اوست

وقتی به زندگی خود نگاه می کنیم  می بینیم در همین سختی ها بوده که بیشتر دل با خدا داشته ایم و بیشتر دست به دعا برداشته ایم 

در همین مشکلات بوده دل از غیر او بریده ایم و به  عنایت او بسته ایم

در همین سختی ها بوده که غبار از دلمان زدوده شده، در همین سختی ها بوده رقت قلبی عارفانه ما را در بر گرفته، در همین سختی ها بوده که به آگاهی هائی دست یافته ایم و با انسان های نیک سیرت آشنا  یا مجاور شدیم. 

در همین رنج ها بوده که تصمیم های خوب گرفته ایم، با خدایمان عهد های زیبا و پیمان های استوار بسته ایم که دیگر چنین نمی کنیم و چنان می کنیم .در همین بلا ها بوده که استقامت و تحمل مشکلاتمان بیشتر شده و استوار تر گشته ایم .به برکت همین دشواری ها بوده که امروز آسانی و گشایش برایمان گوارا تر شده و شاید قدر نعمت را بیشتر دانسته ایم.

امروز در یافته ایم  آنچه روز گاری بلا می خواندیمش،  حلقه عشق خدا بوده تا ما را به خیر های کثیر و موهبت های عظیم رهنمون سازد.

ادامه دارد...

 التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 17:27  توسط حمید رضا الوندی  | 

سکولاریسم

سکولاریسم

 

وقتی از مدرنیته صحبت می شود به دنبال آن مفاهیمی مانند دموکراسی، آزادی، عقل محوری، حق فردیت، تکثرگرایی مطرح می گردد. اینکه چرا باید یک جامعه مدرن باشد و از بافت سنتی و ایدئولوژیک خارج گردد موضوع مهمی است که امروزه برای پیش روی در مسیر جهانی سازی باید به آن پرداخت، با گسترش علم و تکنولوژی دیگر نمی توان دنیا را مانند موزاییک های جدا از هم دید، درها باز شده و عقاید و فرهنگها و سنتها در تعاملند لذا دو راه برای رفتار با این جریان وجود دارد:

1-     مقابله کردن در برابر جریان جهانی شدن

2-     پیوستن به مجموعه جهانی و کمک به توسعه آن

 

مورد اول نمی تواند راه حل مناسبی باشد چرا که در حکم فرار از اندیشه ها و بسته نگه داشتن خود است این رفتار بیشتر نشان دهنده  ضعف می باشد تا قدرت وقتی به اندوخته هایمان اعتماد داریم نباید ترسی در مقابل جهانی شدن وجود داشته باشد.

 

پیوستن به مجموعه جهانی راه حل مناسبی است اما به این معنا نیست که ما چاره ای جزء قبول جهانی شدن نداریم بلکه با چشم باز در این مسیر وارد می شویم و از آینده آن هم آگاهیم و می دانیم که انجام این کار کاملا صحیح می باشد.

 

وقتی می خواهیم در کنار ملتهای دیگر زندگی کنیم و به عبارت دیگر با آنها گام در مسیر جهانی شدن بگذاریم باید مقدمات کار را به مرور فراهم نماییم تا موضع ما در تضاد دیگر ملتها قرار نگیرد. در غیر این صورت نتیجه معکوس آن طرد ملت ما خواهد بود این مطلب بدین معنا نیست که ما از اصول خود بگذریم تا وارد دنیای دیگری شویم. برای این منظور به یک جامعه سکولار نیاز داریم که در آن افراد بتوانند با عقاید مختلف زندگی کنند به آزادی برسند، عقل محوری را لمس نمایند و به حق فردی خود نایل آیند و تمام آنچه از یک جامعه مدرن انتظار می رود ظاهر گردد.

یک جامعه سکولار مخالفتی  با فرد دیندار ندارد، مخالفت او وقتی ظاهر می شود که دین از مساله شخصی خارج گردد و شکل جمعی و کنترلی به خود بگیرد یک دیندار با هر اعتقادی می تواند در جامعه سکولار زندگی کند و کسی مزاحم او نمی گردد در چنین جامعه ای فرد آزاد است تا به اعتقادات خود پایبند باشد و از مزایای یک جامعه مدرن و سکولار برخوردار باشد.

اگرچه مفهوم سکولاریسم، بی دینی است اما وقتی سخن از جامعه سکولاریسم می شود موضوع کمی تغییر می کند زیرا تمام افراد آزادند تا جاییکه مزاحم کسی نباشند به امور دنیایی بپردازند و همچنین آزادند تا حد ممکن و تا جاییکه مزاحم دیگران نباشند به امور اعتقادی خود بپردازند بنابراین این که سخن از سکولاریسم زده می شود نباید تصور نمود که ضد دین و ضد خدا خواهیم شد اگر فرد از نظر اعتقادی سکولار باشد ضد دین می باشد اما یک دیندار می تواند سکولار نباشد اما در جامعه سکولار زندگی کند.

وقتی جامعه مدرن سکولار را پذیرفتیم در اصل اندیشه ها را پذیرفتیم و با احترام به اندیشه ها، فضای زندگی به وجود خواهد آمد و این آن چیزی است که بشر به دنبال آن بوده است، صلح و آرامش.

لطفا پیشنهادات خود را بفرستید.

پیام جهانشاهی  Payam_jh@yahoo.com

6/7/84

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 17:26  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه نبرد عشق 2

به نام خدای منتظران

 

ویژه نامه

 

نبرد عشق

(2)

 

به مناسبت:

آغاز حمله تجاوزگرانه رژيم بعثي عراق به جمهوري اسلامي ايران  و آغاز هفته دفاع مقدس 1359ش

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

شرايط جمهوري اسلامي براي پايان دادن به جنگ :

 

نظام اسلامي و در راس آن امام؛ رهبر انقلاب؛ از ابتداي جنگ سه شرط را براي پايان دادن به جنگ اعلام كردند. خروج قواي متجاوز؛ پرداخت غرامت و مهمتر از همه تنبيه و محاكمه متجاوز كه به مفهوم سقوط رژيم صدام بود. اين شروط بخصوص سومين آنها؛ آزمايشي از توان و مبارزه نيروهاي بالقوه يك انقلاب با مشخصات انقلاب اسلامي ايران و امكانات بالفعل يك جهان بود (است ).

اعلام اين شروط در آغاز جنگ اهميتي كمتر از وعده هاي پيامبر به امت خود به هنگام محاصره مدينه و جنگ خندق نداشت. با اينكه تمامي شروط به خودي خود منصفانه و عادلانه مي باشند در جهان آكنده از روابط شرك الود و نفاق آميز اموري نا شدني و غير واقع بينانه تلقي گرديد.

هجوم هاي پياپي نيروهاي اسلام بداخل خاك عراق با تمامي دستاوردهايش؛ از جمله كشانيدن جنگ از پشت ديوارهاي اهواز به پشت ديوارهاي بصره؛ تاكنون موفق به تحقق شروط سه گانه و يا در اصل آخرين شرط نگرديده است.دنيا تمايلي به پيروزي ايران بر عراق نداشته و از اين رو امكانات بسياري را در جهت ممانعت از اين خواسته در اختيار بغداد قرار داده است .

در مجموع مي توان گفت كه عراق و حاميان جهانيش نه تنها نتوانستند كه به هدف خود در حمله به ايران دست يابند؛ بلكه وضع بگونه اي متحول شده است كه در صورت پيروزي ايران بر عراق؛‌ بايد انتظار تحولات مهمي را براي منطقه و جهان داشت.

در مورد جنگ و اثرات آن و نگرشي بر احتمالات آينده جاي سخن بسيار باقي است . در اينجا تنها به يك ويژگي اين جنگ بسنده مي شود.

ويژگي مورد نظر گسترش جنگ در جهت شكستن حقوق و قوانين بين المللي است . مقاومت و عدم تسليم ايران براي برپائي مذاكرات صلح كه به حفظ رژيم صدام منجر خواهد گشت؛‌سبب آن گرديد؛‌ كه عراق با پشتيباني تبليغاتي؛ سياسي؛ نظامي بخشي از كشورهاي منطقه و قدرتهاي بزرگ دنيا و ايضا سكوت مجامع بين المللي؛ اقدام به ناديده گرفتن اصول بين المللي جنگ كند . حمله به مناطق مسكوني؛ استفاد ه از سلاحهاي شيمائي؛ زدن كشتي هاي تجاري؛ ‌نفتي در خليج فارس و بالاخره تهديد به نا امن كردن خطوط هوائي مسافري؛ عناوين برجسته اين نقض تعهدات بين المللي است.

 

 سياست مقابله به مثل :

 

لازم به اذعان است كه جمهوري اسلامي در دو مورد به عمل متقابل دست يازيده است.حمله به كشتي هاي نفتي كشورهاي پشتيبان عراق در خليج فارس و در دو مرحله اقدام به پاسخگوئي به حملات عراق به مناطق مسكوني. ولي اين بار در بهمن ماه 62 ايران با اعلام قبلي و با هدف بازداشتن عراق از زدن مناطق مسكوني اقدام به عمل متقابل نمو دكه در مجموع به قرارداد 12 ژوئن 1974 ميان دو كشور منجر گرديد؛ كه طي آن طرفين از زدن مناطق مسكوني خودداري نمودند . اين توافق با اينكه در موارد كم اهميتي از سوي عراق نقض گرديد تا اسفند ماه 62 بطول انجاميد در اين ماه عراق با هدف ايجاد يك جنگ تمام عيار كه بتوان  يك صلح همه جانبه از جمله در جبهه ها را به همراه بياورد؛ مناطق مسكوني ايران؛ از جمله تهران را مورد حملات وسيع  موشكي؛ توپخانه و هوائي قرار داد.

ايران نيز در مقابله با مثل شهرهاي مرزي عراق را هدف حملات توپخانه خود گرفت و در كنار آن دست به بمباران شهرهائي از عراق از جمله بغداد زد. در اين سري از حملات به كركوك از مناطق نفتي عراق و سپس بغداد اشاره كرد.حملات موشكي ايران بهت و حيرت محافل بين المللي را سبب گرديد. عراق كه تاكنون صدها موشك از جمله نزديك به 160 موشك به دزفول پرتاب كرده است انتظار وجود موشك با توان مشابه در ارتش ايران نداشت. دور دوم جنگ شهرها در روزهاي اول خردادماه 1364 كه اين ماه منطبق با ماه مبارك رمضان بود آغاز شد و تا بيست و چهارم اين ماه به طول انجاميد و همانند دور قبل؛ به ناكامي رژيم صدام منجر شد.

شكست صدام براي دستيابي به اهداف مورد نظر در جنگ شهرها؛ در راهپيمائي عظيم روز قدس ( آخرين جمعه از ماه مبارك رمضان ) به نحو بارزي بر جهانيان معلوم شد . بدون ترديد روحيه اي كه مردم مسلمان و مبارز ايران در اين روز تاريخي از خود نشان دادند سرمايه عظيمي است كه تحقق اهداف جمهوري اسلامي را ممكن و شعله اميد را در دل حق جويان عالم پرفروغ ساخت.

جنگ تحميلي عراق عليه ايران شامل دو دوره است . دوره نخستين آن از زمان شروع جنگ يعني شهريور سال 59 تا آزادي خرمشهر و دوره دوم آن پس از آزادي خرمشهر تا پذيرش قظعنامه 598 از جانب ايران است .اين دوره به 6 مقطع (‌ 2 مقطع مربوط به دوره اول و 4 مقطع مربوط به دوره دوم ) تقسيم شده است.

دوره اول : دشمن پس ا زيك پيش بيني غلط از اوضاع ايران اسلامي و بي اطلاعي از پشتوانه هاي مردمي انقلاب با يك زمينه سازي وسيع اقدام به حمله اي همه جانبه كرد وتا اندازه اي توانست در خاك ايران اسلامي نفوذ كند اما با حضور نيروهاي مدافع انقلاب دشمن زمين گير شد و پس ا زيك تحول سياسي و نظامي و بركناري عناصر غير مؤمن به انقلاب امكان حضور نيروهاي مردمي در جبهه ها فراهم شد . با اين برتري نظامي ابتكار عمل به دست نيروهاي خودي افتاد و طي يك سلسله عمليات خرمشهر آزاد شد.

دوره دوم جنگ در وضعي آغاز شد كه دشمنان در جستجوي راههايي جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند لذا اين دوره شاهد حضور فعاليت قدرتهاي خارجي در صحنه مستقيم نبرد و تلاشهاي بي حد و حصر اقتصادي و سياسي براي مهار نظامي ايران است . اين امر در حالي صورت پذيرفت كه دشمن منفعلانه با يك تغيير استراتژي شتابزده شعار صلح خواهي را محور ادعاهاي خويش قرار داد و عمده نيروهاي خود را به پشت مرزهاي بين المللي راند.

 

الف ) دوره اول :

1-مقطع اول :آغاز حملات عراق

 

در 31 شهريور 1359 نيروهاي عراق با آمادگي قبلي و زمينه سازي مناسب حمله به مرزهاي ايران را در طول نوار مرزي ( از آبادان تا قصر شيرين ) آغاز كرد. همزمان با اين حمله؛ هواپيماهاي دشمن بسياري از مراكز نظامي و استراتژيك و فرودگاههاي ايران و نيز 19 شهر را بمباران كرد. اهداف اصلي عراق در اين هجوم عبارت بود از:

- حاكميت بر اروند رود و باز پس گيري سه جزيره ايراني خليج فارس به منظور جبران قرارداد 1975 الجزاير

- جداسازي استان خوزستان و الحاق آن به عراق و يا استقلال آن به نام عربستان

- تضعيف جمهوري نوپاي اسلامي تا مرز  سقوط

به منظور دستيابي به اين اهداف عراق يك استراتژي جنگ سريع ( سه روزه ) را طراحي كرد با اين تصور كه نيرويي كه توانايي مقابله با ارتش آن كشور را داشته باشد وجود ند ارد.

عراق با انتخاب مناطق جغرافيايي و تقسيم آنها بين يگانهاي رزمي اين استرتژي را در پناه يك جو تبليغاتي شديد و ديپلماسي پر تحرك و نيز با در اختيار گرفتن ستون پنجم؛ آن هم در حالي كه پاسگاههاي مرزي تاب مقاومت در برابر هجوم دشمن را نداشتند حمله خود را آغاز كرد و به علت آماده نبودن نيروهاي ايراني به سهولت وارد خاك  جمهوري اسلامي ايران شد . به اين ترتيب ارتش عراق طي 48 ساعت به نزديكي شهرهاي مرزي رسيد . لكن آنچه مورد ارزيابي و توجه دشمن قرار نگرفته بود ميزان فداكاري مردم و مقاومت عناصر بومي بود . كه به اين ترتيب استراتژي جنگ سريع به شكست انجاميد.

در اين ميان به سبب حضور نيروهاي ليبرال در راس امور از جمله وجود بني صدر به عنوان رييس جمهور  تحريمي داخلي عليه مدافعان انقلاب صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلي و جوانان در شهرها؛ عراق موفق به تصرف بسياري از شهرهاي مرزي و سرانجام خرمشهر شد. به اين ترتيب گرچه عراق نتوانست به اهداف اوليه خويش دست يابد اما قسمتهايي از خاك ايران راتصرف كرد. در اين مرحله عراق موضع سياسي خود را تغيير داد و در كليه مناطق اشغال شده اقدام به پدافند نمود و به ايران پيشنهاد آتش بس و مذاكره داد. ايران هرگونه پذيرش آتش بس را پيش از خروج نيروهاي عراقي رد كرد.

پس از اين عراق تلاش كرد خطوط پدافندي خود را اصلاح كند از اين رو براي يك جنگ دراز مدت نقطه مناسب و حساس استراتژيك  را به دست آورد. و همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد اما با مقاومت عوامل پراكنده محلي و مردمي كه بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند روبرو و متوقف شد. در اين زمان عملا فرصتي مناسب براي رزمندگان ايراني فراهم شد تا به سازماندهي و تقويت خود بپردازند .

در ظرف اين فرصت ايران دست به اجراي چندين عمليات محدود منظم زد لكن توفيق چنداني نيافت ولي برخي عمليات محدود ايذايي كه به صورت مشترك با همكاري يگانهاي ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي انجام شد از موفقيت بيشتري  برخوردار گرديد.

امام خميني (ره) با توجه به موضع منفي بني صدر در قبال پيروزيهاي رزمندگان ارتش اسلام در تاريخ 21 خرداد 1360 وي را از فرماندهي نيروهاي مسلح عزل و بلافاصله مجلس عدم كفايت وي را تصويب كرد. به اين ترتيب مقطع دوم جنگ آغاز شد.

 

2-مقطع دوم : دفع تجاوز عراق

 

با عزل بني صدر شرايط در جبهه هاي نبرد متحول شد به گونه اي كه عمليات تقريبا بزرگي در همان شب عزل وي در جبهه هاي جنوب با رمز ” فرماندهي كل قوا خميني روح خدا “ انجام گرفت كه به پيروزي منجر شد. اين پيروزي  سر آغاز طراحي عملياتهاي مشترك ارتش و سپاه با پشتيباني نيروهاي مردمي شد.از طرف ديگر امريكا با از دست دادن مهره موثر خود يعني بني صدر گروههاي سياسي مخالف انقلاب را وادار كرد كه به طور عمده در دانشگاه تهران تجلي يافته بود منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگي در دانشگاهها از سوي امام (ره )‌ گرديد و با خلع بني صدر و انتخاب شهيدان رجايي و باهنر ايران از نظر سياسي يكپارچه گرديد. در چنين اوضاعي نظام سلطه دستور حذف رهبران سياسي مكتبي ايران را صادر كرد پس از آن بود كه مردم جهان شاهد ترور بهترين ياران وفادار امام ( ره ) شدند اما اين شهادتها منجر به استقامت هرچه بيشتر گروههاي مختلف مردم و رسوا شدن چهره منافقين و ليبرالها گرديد.

تنها پس از گذشت يك ماه از شهادت شهيدان رجايي و باهنر بزرگترين عمليات مشترك ارتش و سپاه با عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پيروزيهاي پي در پي منجر به تقويت روحيه و وحدت ملي در كشور گرديد و عملا حضور ضد انقلاب در ايجاد در گيريها كاهش يافت و در پي آن ثبات ساختار سياسي و اقتصادي جلوه گر شد. در اين اثنا رزمندگان اسلام به طراحي عمليات بزرگ ديگري در اولين شب سال 1361 با نام فتح المبين دست زدند . متعاقب اين عمليات اولين گردانهاي تانك توپخانه  و پدافند هوايي و مهندسي از غنايم به دست آمده شكل گرفت .

عراق در پي شكستهاي متوالي داعيه صلح خواهي و آتش بس را سر داد در صورتي كه منتظر حركت رزمندگان در يك تهاجم بزرگ براي فتح خرمشهر بود. سپاهيان اسلام با يك تدبير ماهرانه و توكل بر خدا از چند محور كارون و جاده اهواز- خرمشهر عمليات خود را در سه مرحله آغاز كردند و سرانجام در سوم خرداد سال 1361 وارد خرمشهر شدند. حركت رزمندگان در اين منطقه منجر به پاكسازي كامل مناطق جنوبي از نيروهاي عراقي گرديد.

به اين ترتيب با فتح خرمشهر دوره دوم جنگ كه در طي آن امريكا به صورت مستقيم وارد صحنه نبرد گرديده بود آغاز شد.

  

ب: دوره دوم

1-مقطع اول : تعقيب و تنبيه متجاوز

 

دوره اول جنگ در حالي پايان پذيرفت كه اغلب ضعفهاي ناشي از بحران انقلاب در يك بسيج مردمي برطرف شد و ساختار نظامي ايران شكل خود را به شايستگي بازيافت.

دشمن كه توانايي انقلاب اسلامي را درك كرده بود در پي چاره اي براي گريز از اين مهلكه بود لذا رئيس جمهور عراق دو هفته پس از بازپس گيري خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به كليه نيروهاي خود دستور عقب نشيني به مرزهاي بين المللي داد و در همين حال به دعوت از مجامع بين المللي پرداخت در حالي كه هدف اصلي تقويت بنيه نظامي ارتش عراق بود.

همزمان اسرائيل به هجومي همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. اين اقدام همزمان با طرح سه شرط اساسي ايران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.

اين شرطها عبارت بود از : خروج نيروهاي اشغالگر؛ تعيين و تنبيه متجاوز و پرداخت غرامت .......

در بين اين سه شرط بالا تنبيه متجاوز شرطي بود كه نظام سلطه حاضر به پذيرش آن نبود.به اين لحاظ با طرح مساله حمله اسرائيل؛ عراق شعار صلح خواهي را با شعار اتحاد عليه اسرائيل در هم آميخت و تلاش كرد ايران را در مقابل كشورهاي اسلامي قرار دهد و با استفاده از اين فرصت به تحكيم مواضع خود بپردازند. در اين ميان نيروهاي ايراني از طريق مرز سوريه سعي كردند به تجاوز اسرائيل پاسخي دندان شكن دهند . امام خميني (ره ) با هوشياري تمام و طرح شعار ” راه قدس از كربلا مي گذرد “ توجه نيروهاي رزمنده را به جبهه هاي داخلي معطوف كرد.

به اين منظور عمليات رمضان در سال 1361 طراحي شد تا هدف تنبيه متجاوز به صورت عملي جلوه گر شود. اگرچه اين عمليات دستاورد مهم نظامي در پي نداشت اما عزم راسخ مردم ايران را متجلي نمود.

در اين مقطع از جنگ تلاش عراق تنها معطوف به ايجاد استحكامات در مرزها و آمادگي مقابله با نيروهاي ايراني بود.

هر چند ظرف اين مدت عملياتهاي پراكنده و كوچك و بزرگي صورت گرفت اما هيچ يك جاي پاي بزرگي براي نيروهاي ايراني نگشود. ناگفته نماند كه در اين مقطع عناصر جاسوسي دشمن و تجهيزات ماهواره اي متكبران جهاني يكي از عوامل موثر بود به همين لحاظ فرماندهي جنگ تصميم گرفت به طراحي عملياتي دست  بزند كه از ديد دستگاههاي جاسوسي دشمن پنهان بماند . نتيجه چنين عملياتي تصرف جزاير مجنون بود كه مي توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترين دستاورد سياسي؛ اقتصادي و نظامي دانست . پس از اين عمليات و اتمام ماموريت؛ نيروهاي ايراني از منطقه خارج شدند و تا فاصله زماني يك سال عمليات بزرگي اجرا نشد.

در اواخر سال 1362 عمليات بدر به وقوع پيوست و پس از عمليات نيروهاي ايران تهاجمات ايذايي و پراكنده بسياري انجام دادند كه منجر به اشتغال دشمن ا زيك سو و فراهم كردن زمينه به منظور طراحي عمليا ت بزرگ بعدي گرديد.

عمليات والفجر 8 كه در 20 بهمن 1364 صورت گرفت تصرف بندر فاو و عراق را در پي داشت و منجر به ايجاد مرز زميني ايران و كويت شد. اين ضربه آن چنان هولناك بود كه عراق با تمام استعداد زرهي و هوايي خود ظرف 70 روز تلاش كرد تا بخشهاي تصرف شده را باز پس گيرد لكن به علت اهميت استراتژيك اين منطقه علي رغم حمايتهاي بين المللي اعم از تخصصي؛ سلاحهاي شيميايي و هواپيماهاي پيشرفته كار ياز پيش نبرد به اين ترتيب دستورالعمل تهاجم دوباره با عنوان ” دفاع متحرك “ براي ارتش عراق صادر شد.

 

2- مقطع دوم : رويارويي دوباره عراق

 

در مقطع اول از دوره دوم عراق در برابر عمليات والفجر 8 و تصرف فاو به  زانو درآمد و در باز پس گيري اين منطقه نيز با شكست مواجه شد.

 از آنجا كه نيروهاي بسيج ايراني در پايان ماموريتهاي عملياتي 3 ماهه از يگانها جدا مي شدند عراق در چند جبهه و در ظرف مدت كمتر از سه ماه به بيش از 11 نقطه از مرزهاي ايران حمله كرد و توانست در 26 ارديبهشت 1365 شهر مهران را تصرف كند . رزمندگان اسلام با شايستگي به كليه حملات دشمن پاسخ گفتند و با اجراي عمليات متعدد؛ مهران و حاج عمران را بازپس گرفتند.

 در زمستان همان سال نيروهاي ايراني عمليات بزرگ ديگري را طراحي و اجرا كردند. عملياتهاي كربلاي 3 و 4 و بلافاصله كربلاي 5 آغاز شد وشلمچه كه بزرگترين دژ دفاعي عراق بود به همت ايرانيان تسخير شد. تا جايي كه در تيرماه 1366 قطعنامه 598 تصويب و بلا فاصله  پس از آن نيروهاي بيگانه رسما وارد خليج فارس شدند .

اين اقدامات و فشارهاي اقتصادي شديد؛ بمباران پي در پي شهرها و حتي فاجعه شكستن حريم امن مكه مكرمه هيچ يك خللي در روند برنامه ها ايجاد نكرد و سرانجام در اواخر سال 1366 حلبچه نيز فتح شد. امام خميني ( ره ) در پيامي به همين مناسبت چنين فرمودند:

امروز روز حضور در حجله شهادت و ميدان نبرد است . روز نشاط عاشقان خداست . روز جشن و سرور عارفان الهي است . امروز روز نغمه سرايي فرشتگان در ستايش انسانهاي مجاهد ماست ... امروز بايد لباس محبت دنيا را از تن بيرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشيد و در افق طليعه فجر تا ظهور شمس به پيش تاخت و ضامن بقاي خون شهيدان بود. فرزندانم ! دشمن در بمباران شيميايي مناطق مسكوني نهايت قساوت و درندگي خود را نشان داده است و با حمله شيميايي به مردم بي دفاع عراق حتي پايه هاي حمايت حاميان خود را نيز سست كرده است. به سوي جبهه ها هجوم ببريد تا ضربات پي در پي شما قرار و امان او را بگيرد كه  ان شاء الله  پيروز خواهيد شد.“

 

3-مقطع سوم : هجوم دوباره سراسري عراق

 

مقطع دوم از دوره دوم حدود يك سال و نيم به طول انجاميد . در اين مدت حملات زميني دشمن به شدت سركوب شد وعلي رغم تمامي فشارهاي اقتصادي و سياسي و نيز بمباران شهرها؛ ايران از موضع خود عقب نشيني نكرد.

عراق با استفاد ه از تبعات پيروزي در فاو؛ شلمچه و پس از 10 روز شهر ماووت را متصرف شد و در ادامه اين حملات با كمك منافقين شهر مهران و در فاصله چند روز جزاير مجنون را اشغال كرد و پس از گذشت زماني اندك به مرز دهلران رسيد. اين تهاجمات در حالي صورت پذيرفت كه كشتيهاي امريكايي در خليج فارس به سكوهاي نفتي ايران حمله كرده  و راه  را بر كشتيهاي غيرنظامي ايران بسته بودند . در اين بين يك فروند هواپيماي مسافربري توسط ناوگان امريكايي در خليج فارس سرنگون شد و كليه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسيدند. با توجه به فشارهاي شديد نظامي؛ سياسي و اقتصادي  در 27 تير 1367 جمهوري اسلامي ايران قطعنامه 598 را مشروط به تنبيه متجاوز پذيرفت.

با اين اقدام غير منتظره ايران؛ تمام اهرمهاي فشار بين المللي و محاصره هاي اقتصادي و سياسي در ترديد واقع شد. قواي نظامي عراق كه احساس قدرت مطلق مي كرد؛ ابزار خود ( قطعنامه ) را رو در روي خويش ديد لكن به هجوم خود ادامه داد چراكه تصور مي كرد خواهد توانست اهدافي را كه در آغاز جنگ به دست نياورده است به چنگ آورد بنابراين دگر باره وارد سرزمين ايران اسلامي شد و به اين ترتيب مقطع چهارم پديدار شد.

 

4-مقطع چهارم : دفع دوباره هجوم عراق

 

آخرين مقطع جنگ در زماني شكل گرفت كه كليه موضع گيري ها بر ضد ايران بود. فشارهاي شديد اقتصادي هجوم  گسترده ناوهاي امريكايي؛ موشكباران و بمباران شهرهاي ايران؛ حضور منافقين در همراهي با دشمن و بسياري موانع عظيم ديگر باعث شد تا عراق به حملات پياپي خود بيفزايد.

عراق در روزهاي 30 و 31 مردادماه 1367 حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز كرد. اما اين مقطع يكي از حماسي ترين دوران دفاع مقدس را رقم زد. زيرا در همين ايام پيام امام ( ره ) باعث ايجاد جرياني مردمي گرديد. در طي اين جريان جماعت كثيري اعم از رزمنده و غير رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف كمتر از چند روز نيروهاي مهاجم عراقي را به آن سوي مرزها راندند.

منافقيني كه در محور غرب فعاليت داشتند نيز محاصره و بكلي منهدم شدند.عملياتي در 5 مرداد1367 براي عبور از مرزهاي عراق تدارك ديده شد لكن به فرمان امام (ره ) و اين كه در پذيرش قطعنامه استوار هستيم حملات مزبور متوقف شد.

با حملات متهورانه نيروهاي رزمنده در 10 مرداد 67 عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه قطعنامه را پذيرفت و با حضور نيروهاي  فعال سازمان ملل در 29 مرداد 67 توپخانه جنگ از آتش بازايستاد.

 اين مقطع از جنگ نشان داد كه ابتكار عمل در دست رزمندگان ايراني قرار دارد و انان عليرغم كمبود امكانات همچنان بر سر ارزشهاي خويش استوار باقي مانده اند و اين همان چيزي بود كه دشمن از آن واهمه داشت.

 

 نتيجه گيري :

 

تجاوز عراق به ايران كه در سپتامبر 1980 ميلادي مطابق با 31 شهريور 59 آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه يافت طولاني ترين و بي سابقه ترين جنگ متعارف قرن حاضر به شمار ميرود چرا كه جنگ جهاني اول و دوم كمتر از هشت سال ادامه يافت يعني جنگهاي ديگر همچون جنگ ويتنام شمالي و جنوبي نيز در قالب يك جنگ متعارف همانند جنگ ايران و عراق شناخته نشد تاريخ از هشت سال جنگ براي ايران شرف و آزادگي و مقاومت وايمان به خدا را در صفحات خود ثبت كرد بطوري که حتي يک وجب از خاک ايران اسلامي به دشمن واگذار نشد .   اما از متجاوز و متحدان او كه در طي هشت سال او را ياري و تشويق كردند جز به زشتي ياد نخواهد كرد.

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 18:30  توسط حمید رضا الوندی  | 

روانشناسی از هفته نامه شماره 10 مشکان نوشته میترا

نگاهی به سوره مبارکه یوسف

از نظر روانشناسی

 

قسمت چهارم

 

ادامه داستان

داستان یوسف به طور جدی از زمانی شروع می شود که یوسف شبی در خواب میبیند که 11 ستاره و ماه  و خورشید در برابرش سجده می کنند در این زمان یوسف حدودا 10 ساله بود(و البته بنیامین از او کوچک تر بود).برادران دیگر که 10 نفر بودند همه از یوسف بزرگ تر بودند و اگر تخمین بزنیم که فاصله سنی هر پسر از  پسر دیگر به طور متوسط حدود 2 سال بوده باشد برادر بزرگتر و ارشد در این زمان حدود 30 سال داشته است.

به هر حال یوسف یک روز صبح با کمال ادب و احترام نزد پدر می آید و خوابش را تعریف می کند. یوسف این کودک 10 ساله با نهایت ادب و احترام خوابش را با پدر در میان گذاشت .اما یوسف چه شبی خواب دید؟

ایا این شب یک شب معمولی بود؟ یا یک شب خاص؟

امام سجاد علیه السلام در روایتی مستند می فرماید:که این شب، شب خاصی بودکه در روز قبل از آن اتفاقی خاص افتاده بود از این قرار:حضرت یعقوب (ع) به شکرانه نعمت مادی و معنوی فراوانی که خدا به او عطا کرده بود روزی یک قوچ (گوسفند) اطعام میکردو به محرومان و مستمندان می داد.

آن شب یعقوب و پیامبر و 12 فرزندش شام می خوردند.خدمتکار خطاب به حضرت یعقوب (ع) عرض کرد: مسکینی درب خانه ما را می زند و درخواست کمک دارد اما حضرت یعقوب که در تمام عمرش اهل بخشش و بارش و صدقه و اطعام بود آن شب غفلت کرد و آن مسکین را رد کرد (شاید اظهار خستگی کرد وشایدوعده فردا را داد ) اما م سجاد (ع) می فرماید: آن مسکین همان شب به درگاه خداوند شکوه کرد که خدایا من به درب خانه پیامبرت هم رفتم اما مرا رد کرد.

چنین بود که یعقوب و پسرانش همه خوابیدند و این شب همان شبی بود که یوسف خواب دید .جالب آ ن که در همین شب یعقوب هم خواب دید و رویای او این بود که دید 11 گرگ گرسنه به جان یوسف عزیزش افتاده اند و می خواهند او را بدرند.

یعقوب هراسان از خواب بیدار شد و در همان حال: « ای پیامبر ما بنده ما را از خانه ات راندی، منتظر عقوبت ما باش»

نکته:

خدا می تواند روزی همه را مستقیما بدهد اما گاهی روزی کسی را در دست من و شما قرار می دهد تا از طریق کمک به او خودمان رشد کنیم و در اثر این بخشش چیزی هم نصیب ما شود.

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 19:40  توسط حمید رضا الوندی  | 

از هفته نامه شماره 10 مشکان

از امام زمان (عج)

 

يكى از ياران امام صادق(ع) به ايشان عرضه مى‏دارد: اين مسئله‏اى كه چشم انتظارش هستيم كى خواهد آمد؟ حضرت مى‏فرمايند:

«اى مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مى‏گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مى‏شوند و آنها كه تسليم [امر خداوند] باشند نجات مى‏يابند و به سوى ما باز مى‏گردند»

البته احتمالا منظور خاص حضرت به فرقه ی اسماعیلیه است . اما برداشت کلی از این حدیث شریف این است عجله کنندگان در مساله ی ظهور و کسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند در گمراهی و اشتباهی هلاکت آور بسر می برند.

قطع ارتباط كلى با امام ـ ارواحنا فداه

يكى از ويژگيهاى دوران غيبت كبرا، قطع ارتباط كلى با شخص امام است; به اين معنا كه هيچ كس در زمان غيبت كبرا نمى تواند از جاى خود برخيزد و بگويد من مى خواهم براى ديدن حضرت از خانه بيرون

روم و در فلان مكان خدمت امام برسم و مسائل و مشكلات خود را به اين طريق حل كنم. اين مطلب فقط مخصوص نوّاب خاص حضرت كه در زمان غيبت صغرا مى زيسته اند، بوده است و بعد از آن هيچ كس

چنين ادعايى نمى تواند بنمايد. در اين باره به نامه ى شريف امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه به چهارمين نائب خاص خود ابلاغ فرموده اند اشاره مى كنيم:«اى على بن محمّد سمرى خداوند پاداش برادران ترا بواسطه ى درگذشت تو زياد نمايد، پس از 6 روز ديگر از دنيا خواهى رفت. كارهاى خود را به انجام رسان و به كسى وصيت ننما كه جانشين تو باشد همانا غيبت كامل تحقق يافته است و ديگر ظهورى نخواهد بود مگر پس از اجازه ى خدا آنهم بعد از مدتهاى طولانى است كه دلها سخت مى شود و زمين پر از ستم گردد كسانى پيدا خواهند شد كه براى شيعيان ما ادّعاى مشاهده مى كنند قبل از خروج سفيانى و صيحه ى آسمانى، اين اشخاص دروغ مى گويند و تهمت زننده هستند حول و قوّه اى نيست مگر به وسيله ى خدا.»

البته در اينجا نكته اى قابل ذكر است كه آن مدّعيانِ مشاهده اى دروغگو هستند كه ادّعاى نيابت خاص و  ارتباط دوجانبه نمايند و اين از بيان امام ـ ارواحنا فداه ـ فهميده مى شود چرا كه در ابتداى نامه به نائب

خاص خود امر فرمودند كه ديگر به كسى وصيّت نكن و اين نيابت را به كسى انتقال مده چرا كه زمان غيبت كبرا فرا رسيده است. و اقتضاى غيبت كبرا اين است كه كسى در ارتباط با آن حضرت نباشد. از اين رو الف و لام در كلمه ـ المشاهدة ـ اشاره به ملاقات با اين ويژگى است; اضافه بر اين مطلب واژه ى ـ مفتر ـ در نامه ى آن حضرت است كه همراه با كلمه ى ـ كذاب ـ گرديده و شخصى كه ادعاى تشرف مى كند اگر دروغ گفته باشد صرفاً كذب بوده و افتراء ـ كه ادعاى واهى است ـ معنا ندارد.

 

وظايف مردم در دوره ى غيبت كبرا

خداوند در قرآن کريم مى فرمايد:

(أفحسبتم أنّما خلقناكم عبثاً) «آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده خلق كرديم.»

امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه اى مى فرمايند:

«اى بندگان خدا بدانيد كه خدا شما را بيهوده خلق ننموده و شما را بى تكليف رها ننموده است مقدار نعمتهايى كه بر شما ارزانى داشته مى داند و تمام احسانهايش را بسوى شما در حساب دارد (بايد عمر گرانمايه ى خود را بيهوده از دست ندهيد و متوجه تكاليف خود باشيد).»

جاى هيچ شك و ترديدى نيست كه انسان با فطرت خدادادى خود در مى يابد كه او ساخته شده ى وجودى است كه با علم و قدرت بى كران او را آفريده و در خلقت او هدفى داشته است; پس موظّف به انجام امورى است كه در راه رسيدن به هدف خالق او را كمك و يارى رساند. انسان مهجور از امام زمان ـ ارواحناه فداه ـ  نيز صاحب چنين فطرتى است و همان ضمير آگاه، او را بسوى انجام وظايفى سوق مى دهد.

بشرى كه فطرت او دستخوش بازى روزگار و ملعبه ى شيطانها نشده باشد، خود را موظف به تكاليفى در زمان غيبت مى داند; اگر چه زمان، زمان غيبت است ولى خود را رها نمى بيند و فطرتش او را چنين نهيب مى زند كه در اين زمان نيز وظايفى تو را است; خواه نسبت به زندگى در اين زمان و يا نسبت به وجود امام زمانى كه سبب متصل بين زمين و آسمان و واسطه فيض خالق به خلق است.

در اين بحث به قسمتى از تكاليف بندگان در رابطه ى با آن امام رئوف و زمان غيبت او اشاره مى شود; كه اميد است با انجام آنها گامى بسوى كمال مطلق برداشته و گوهر وجودمان لايق مقام قرب گردد.

 

پذيرش وجود امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ

يكى از وظايف شيعيان در زمان غيبت امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ باور داشت وجود آن حضرت بر روى اين كره ى  خاكى مى باشد. بايد از قلب باور داشت كه او هست، زنده است و بر روى همين زمينى كه قدم مى گذاريم، زندگى مى كند و هميشه منتظر فرمان پروردگار در بيرون آمدن از جهان غيبت و قيام بر عليه جور و ستم مى باشد; البته بدين

مطلب در روايات تصريح شده كه به نمونه اى از آنها اشاره مى شود.

مرحوم صدوق در كتاب كمال الدين مى نويسد: يكى از نوادگان احمد بن اسحاق قمى كه از برجستگان و شايستگان شيعه

است، مى گويد: نامه اى از آقایمان حضرت عسکرى  ـ  عليه السلام  ـ به احمد بن اسحاق كه نماينده ى آن حضرت بود رسيد كه به خط مبارك خود چنين مرقوم داشته بود:

«خداوند ما را پسرى عنايت فرموده است، اين رازيست كه بايد نزد تو بماند و از بيدادگران پوشيده داشته شود ما اين راز بزرگ را جز به نزديكترين بستگان و شايسته ترين دوستان آشكار نكرديم، دوست داشتيم تو نيز آن را بدانى تا خدا شما را بدان شاد گرداند، چنانچه ما بدان شاد شديم.»

و نيز در همان كتاب نقل مى كند: گروهى كه چهل نفر بوده و از دوستداران خاندان وحى بودند، مى گويند: براى ديدار

حضرت عسكرى ـ عليه السلام ـ به بيت رفيع امامت شتافتيم، پس از ورود و تبادل سخنان عادى، حضرت عسكرى ـ عليه السلام ـ  فرزند گرانمايه اش حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ را در خانه خويش به ما نشان داد و فرمود:

«اين پيشواى راستين شما پس از من و جانشين من در ميان شماست، از او فرمانبردارى كنيد و پس از من در دين پراكنده نشويد، كه نابود خواهيد شد و آگاه باشيد كه شما پس از اين او را به طور آشكار در جامعه ى خود نمى بينيد.»

البته وجود امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از بديهيات مكتب تشيع است كه منكر وجود او خارج از مذهب خواهد بود. ليكن ما از باب تيمّن به كلام معصوم اين دو نمونه را ذكر نموديم، اگر چه روايات مهدى آل محمد ـ عليهم السلام ـ نزد شيعه و سنى به تواتر مى رسد. از اين رو به دوستان آن حضرت عرض مى كنيم كه اعتقاد به وجود آنحضرت امرى خطير و راه

ورود به عالم نور است چرا كه او ريسمان متصل به خداوند و باب حاجت به سوى اوست.

در اين باره امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:

«شناخت نورانيت من همان معرفت اللّه است و معرفت اللّه شناخت من به نورانيت است.»

البته در صدد بيان معارف نيستيم، بلكه تنها به روايتى از ميان انبوه احاديث اين بخش اشاره مى كنيم تا ارزش تحصيل معرفت امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ اندكى معلوم شود.از رسول گرامى اسلام ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ نقل شده است كه درباره ى شناخت امام معصوم زمان چنين

 فرموده اند:«هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، چون مردم زمان جاهليت بر كفر مرده است.»

قابل توجه آن است كه اين روايت از معدود رواياتى است كه سنى و شيعه بر آن اتفاق داشته و در حد تواتر آن را نقل كرده اند.

 

برگرفته از وبلاگ مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com/

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 19:37  توسط حمید رضا الوندی  | 

آزادی از شماره دهم هفته نامه مشکان

آزادی

 

امروزه صحبت های زیادی از آزادی می شود و تعریف های متعددی از آن ارائه می گردد اما اینکه آزادی را برای تمام ملتها بتوان به یک شکل تعریف نمود جای تامل است همانطورکه می دانید بعضی از ملتها بر اساس عقاید و ایدئولوژی حاکم بر جامعه زندگی می کنند و در گروهی از جوامع، ایدئولوژی به شکل یک امر فردی معنا دارد بنابراین اگر بخواهیم آزادی را برای جوامع ایدئولوژیک تعریف نماییم این سوال مطرح می شود که آیا تمام افراد می توانند آنچه از آزادی انتظار دارند طلب کنند و آیا خواسته ها دست یافتنی می باشد یا خیر؟

همین سوال را می توان در جوامع غیر ایدئولوژیک یا به عبارت دیگر در جوامع مدرن هم مطرح نمود و بر اساس پاسخ به این سوال می توان به نتایج مطلوبی دست یافت.

 

اگر از دیدگاه دیگر به موضوع نگاه کنیم بدون در نظر گرفتن اینکه آزادی برای چه جامعه ایی تعریف می گردد می توان خود مفهوم آزادی را بیان نمود و بعد از آن آنرا در بین توده ها تصور کرد و نتایج آن را ارزیابی نمود بنابراین به دو روش میتوان به گفتگو پرداخت :

1- مشخص کردن فضا و چارچوب گفتگو بر اساس عقاید و ایدئولوژی و پس از آن تعریف آزادی.

2- تعریف آزادی و تلاش به عینیت بخشیدن آن در جامعه بدون توجه به عقاید و ایدئولوژی در حالیکه عقاید جایگاه خود را خواهند داشت.

 

در نوع اول همانطور که مشخص است باید حریم گفتگو را مشخص کرد بنابر این قائل به محدودیت می شویم که اگر این محدودیت را اعمال نماییم فضای آزادی خدشه دار می شود. علت این امر مشخص است فضای عقاید مجموعه کوچکتری را شامل می شود در حالیکه فضای مفهوم آزادی بسیار گسترده است لذا نمی توان یک مجموعه بزرگ را در مجموعه کوچکتر جای داد اگر بخواهیم این عمل را انجام دهیم در اصل مجموعه مفهوم آزادی را آنقدر کوچک و جمع نموده ایم که در فضای عقاید بگنجد آنچه حاصل می شود دیگر آزادی نیست زیرا اصل مفهوم آزادی زیر سوال رفته است. به مثالی توجه کنید: اگر مجموعه کوچکتر عقاید بودایی باشد و آزادی را آنقدر جمع کنیم تا در مجموعه عقاید بودایی بگنجد فضای بوجود آمده مناسب برای یک فرد کاتولیک نمی باشد چون فرد کاتولیک خواست هایی دارد که در این فضا وجود ندارد این مثال را می توان برای موارد دیگر نیز تعمیم داد.

 

در نوع دوم ابتدا آزادی را تعریف می نماییم و آن را اینطور مطرح می کنیم که آزادی هیچ قید و شرطی ندارد تا آنجایی که باعث آزار دیگران نشود و به حریم شخصی افراد صدمه ای وارد نشود.

حال مشاهده می کنید که آزادی بسیار وسیع می باشد آنقدر وسیع که اجازه انجام بسیاری از کارها را داریم و در عین حال بسیار محدودیم، آنجاییکه وارد حریم دیگران می شویم.

پس هم محدودیم و هم نیستیم و این محدودیت اصل مفهوم آزادی را متزلزل نمی کند بلکه چنان پایه این آزادی محکم می باشد که به هر فردی و هر گروهی با هر عقیده ای اجازه فعالیت و زندگی می دهد تا جایی که مختل جامعه نشوند. اما اگر در چنین جامعه ای افراد مجاز به انجام هر امری باشند تا جائیکه وارد حریم دیگران نشوند سوال پیش می آید که افراد مجاز به انجام کارهایی هستند که در تضاد عقاید و ایدئولوژی آنها می باشد. مسلما همینطور است و این اشکال یا عیب آزادی نیست بلکه قدرت بی حد این مفهوم است که به کرامت انسانی احترام می گذارد و افراد را لایق تفکر و اختیار می داند و به آنها اجازه می دهد تا خود بر اساس درک و شعور خود و همچنین بر اساس عقاید خود راه خود را برگزینند در مفهوم آزادی هیچگاه تحمیلی بر پذیرش یک ایده یا یک روش و مسلک نیست. هر کس خود اختیار سرنوشت و آینده خود را دارد و خود سازنده خویش است و همچنین عقاید جایگاه ویژه خود را دارند.

 

پرداختن به این موضوع جای صحبت دارد اما خواننده را هم نباید خسته نمود.

این متن کاملا بی غرض بیان شده و صرفا یک دیدگاه است و برای تمام عقاید دیگر احترام قایل است.

لطفا پیشنهادات خود را بفرستید.

پیام جهانشاهی  Payam_jh@yahoo.com

30/6/84

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 13:35  توسط حمید رضا الوندی  |